 است .
حركت كنيد به اسم خدا (و از سخن اين منجم نترسيد)(278).
نقل شده است كه حضرت در همان ساعت حركت و پيروزى قاطع به دست آمد، به گونه اى كه جز نه نفر از خوارج رهايى نيافتند و از ياران حضرت تنها هشت نفر به شهادت رسيدند.(279)
154 علم غيب از آن خداست  
هنگامى كه حضرت از پيشآمدهاى سخت بصره با ريزه كارى ها و ويژگى هايش خبر مى داد، يك نفر از قبيله كلب گفت : يا اميرالمؤ منين ! داراى علم غيب شده اى ؟!
حضرت فرمود: اى برادر كلبى ، آنچه گفتم علم غيب نيست ، بلكه آموختنى است از صاحب علم . علم غيب عبارت است از دانستن وقت قيامت و آنچه خداوند در آيه شريفه ان الله عنده علم الساعة ...(280) بر شمرده است . خداوند مى داند آنچه در رحم ها است ، پسر است يا دختر، زشت است يا زيبا، بخشنده است يا بخيل ، بدبخت است يا نيكبخت ، و مى داند چه كسى هيزم آتش دوزخ است يا همنشين پيامبران در درجات بهشت . اين علم غيبى است كه غير خداوند كسى آن را نمى داند و جز آن علمى است كه خداوند به پيغمبرش صلى الله عليه و آله ياد داده است و او هم به من آموخت و دعا كرد كه سينه من آنرا نگهداشته و پهلوهايم بر آن احاطه يابد.(281)
155 موانع استجابت دعا 
روز جمعه اى اميرالمؤ منين عليه السلام خطبه بليغى ايراد كرد و در پايان آن فرمود: هفت چيز مصيبت بزرگ است و از آنها به خدا پناه مى بريم : عالمى كه بلغزد، عابدى كه بى طاقت شود، مؤ منى كه نيازمند گردد، امينى كه خيانت بورزد، ثروتمندى كه فقير شود و فقيرى كه ناخوش گردد.
مردى بلند شد و گفت : راست گفتى يا اميرالمؤ منين تو قبله و راهنما هستى ، وقتى ما گمراه شويم ؛ و نور هستى ، هنگامى كه مادر ظلمت (جهل ) قرار گيريم ، وليكن من سؤ الى در مورد قول خداوند: ادعونى اءستجب لكم (282) دارم ، اشكال ما چيست كه دعا مى كنيم مستجاب نمى شود.
حضرت فرمود: همانا دل هاى شما به هشت خصلت گرفتار است : اول اين كه خداوند را شناختيد اما حق او را چنان كه بر شما واجب كرده ادا نكرديد. از اين رو شناخت شما برايتان حاصلى نداشت .
دوم اين كه به پيامبرش ايمان آوريد سپس با سنتش مخالفت كرديد و شريعتش را فراموش نموديد، پس ثمره ايمانتان چيست ؟!
سوم اين كه كتابش را كه بر شما نازل شده خوانديد و عمل نكرديد و گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم ، سپس مخالفت ورزيديد.
چهارم اين كه گفتيد: از آتش مى ترسيد ولى در هر زمان به وسيله گناهانتان به سوى آن پيش مى رويد، پس خوف و ترستان كجا است ؟!
پنجم اين كه گفتيد: شوق بهشت داريد ولى هميشه كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى كند. پس شوق و تمايلتان كجا است ؟!
ششم اين كه از نعمت هاى الهى استفاده كرديد و شكر او را به جاى نياورديد.
هفتم اين كه خداوند شما را به دشمنى با شيطان فرا خوانده و فرمود: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا(283) ، ولى شما در گفتار با او دشمنى كرديد و در عمل به سبب مخالفت با امر خدا با او دوستى كرديد.
هشتم اين كه عيب مردم را در پيش چشمتان و عيوب خود را پشت سرتان قرار داديد! ديگران را ملامت مى كنيد در حالى كه خود به ملامت سزاواريد.
پس چه دعايى با اين حال مستجاب شود؟ شما كه درها و راه هاى آن را بسته ايد! از خدا پرهيز كنيد و اعمالتان را اصلاح نماييد و نيت و درونتان را خالص و پاك گردانيد، امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا خداوند دعاى شما را مستجاب كند.(284)
156 بيان علت و ارث بودن حضرت نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله
مردى به على عليه السلام گفت : يا اميرالمؤ منين به چه علت تو وارث پسر عمويت (پيامبر صلى الله عليه و آله ) شدى نه عمويت (عباس ).
حضرت فرمود: رسول الله صلى الله عليه و آله فرزندان عبدالمطلب را فراخواند و براى آنها به اندازه يك مد طعام و غذا تهيه كرد. آنها همه از آن غذا خوردند و سير شدند و غذا همچنان باقى ماند، چنان كه گويا دست نخورده است . سپس ظرف آبخورى كوچكى خواست و همه نوشيدند و سيراب شدند و آب در ظرف به همان حال باقى ماند، چنان كه گويا كسى آب نخورده است آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به ايشان فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب من به سوى شما خصوصا و به سوى مردم عموما مبعوث شده ام و شما اين نشانه و معجزه را به چشم خود ديديد، كدام يك از شما با من بيعت مى كند تا برادر، رفيق ، وارث و وزير من باشد؟ هيچ كس بر نخاست ، ولى من كوچكترين آن گروه بودم برخاستم . حضرت فرمود: بنشين . سپس حرف خود را سه بار تكرار كرد. در هر مرتبه من بر مى خواستم و حضرت فرمود: بنشين . تا در مرتبه سوم دستش را به دست من زد و فرمود: تو برادر، رفيق ، وارث و وزير من هستى .
از اين رو وارث پسر عمويم من شدم ، و نه عمويم .(285)
157 قاتلان عثمان 
گفته اند: على عليه السلام سر و صداى اصحاب جمل را شنيد كه فرياد مى زدند. پرسيد كه چه مى گويند؟ گفته شد: بر قاتلان عثمان نفرين و لعنت مى فرستند.
فرمود: بلى . خداوند قاتلان عثمان را لعنت كند. سوگند به خدا جز آنان كسى عثمان را نكشته است (286) و آنان لعنت نمى كنند جز خود را و نفرين نمى كنند جز خود را.(287)
158 مفاهيم سنت ، يدعت ، فرقه و جماعت  
شخصى درباره سنت ، بدعت ، فرقه و جماعت از حضرت پرسيد.
حضرت فرمود: سنت همان روش رسول خدا است و بدعت چيزى است كه مخالف سنت باشد. فرقه عبارت از اهل باطل است ، اگر چه شمارشان زياد باشد، و جماعت اهل حق اند اگر چه تعدادشان اندك باشد.(288)
159 نشانه هاى بيم و اميد 
حضرت على عليه السلام به مردى فرمود: شما چگونه ايد؟
گفت : اميدواريم و بيمناك .
فرمود: هر كه به چيزى اميد دارد و جوياى آن است و هر كه از چيزى مى ترسد از آن مى گريزد. من نمى دانم ترس مردى كه گرفتار شهوت شود و از آن دست بر ندارد چه مفهومى دارد؟ و نمى دانم اميد مردى كه بلايى بر او فرود آيد و بر آن صبر نكند چه اميديست ؟(289)
160 زيباترين و زشت ترين آفريده ها 
از حضرت پرسيدند از آفريده هاى خداوند كدام زيباتر است ؟
فرمود: سخن . پرسيدند كدام زشت تر است ؟
فرمود: سخن ، سپس فرمود: به وسيله سخن سپيدرو مى شوند و به وسيله سخن رو سياه مى گردند.(290)
161 پرسش اعتقادى در بحبوحه جنگ  
در هنگامه جنگ جمل عربى باديه نشين پيش على عليه السلام آمد و گفت : يا اميرالمؤ منين ، آيا معتقدى كه خدا واحد است ؟
مردم به او پرخاش كرده گفتند: اى اعرابى (حالا چه وقت سؤ ال است ) آيا اشتغال فكرى حضرت را در اين بحبوحه نمى بينى ؟
حضرت فرمود: رهايش كنيد، زيرا آنچه او دنبال مى كند همان چيزى است كه ما از اين مردم مى خواهيم . سپس فرمود: اى اعرابى اين كه گفته شود خداوند واحد است بر چهار قسم است .
دو قسم آن جايز نيست كه به خداوند نسبت داده شود و دو قسم آن درباره خداوند ثابت است .
آن دو قسم كه نسبت دادن آن به خداوند جايز نيست : يكى اين كه كسى بگويد خداوند واحد (يكى ) است و مقصودش واحد عددى باشد و اين جايز نيست ، زيرا چيزى كه دوى ندارد در زمره اعداد داخل نمى شود. آيا نمى بينى آنهايى كه گفتند: خداوند ثالث ثلاثه (سومى از سه تا) است كافر شدند.
و ديگر اين كه كسى بگويد او واحد از مردم است و مقصودش نوع از جنس ‍ باشد، اين هم جايز نيست 