چون تشبيه است و پروردگار ما از اين معنى برتر است .
اما آن دو قسم كه درباره خداوند درست است اين است كه گفته شود: خداوند واحد است يعنى شبيهى در اشيا ندارد، خداوند ما اين گونه است .
و اين كه گفته شود: خداوند متعال احدى المعنى است يعنى نه در وجود و نه در عقل و نه در و هم انقسام پذير نيست (و داراى اجزاء نمى باشد)(291)
162 جواب پرسشهاى يهودى 
بعد از رحلت رسول خدا يك نفر يهودى داخل مسجد شد و گفت وصى پيامبر كجا است ؟ ابوبكر را نشان دادند، آمد مقابل ابوبكر ايستاد و گفت : مى خواهم سؤ الاتى بپرسم كه جز پيامبر و وصى او جوابش را نمى داند. گفت : هر چه مى خواهى بپرس .
يهودى سؤ الاتى مطرح كرد كه ابوبكر و مسلمانان قصد آزار يهودى را كردند كه ابن عباس آنها را بازداشت و او را به سوى اميرالمؤ منين هدايت كرد. ابوبكر، يهودى و حاضران به حضور حضرت شرفياب شدند، ابوبكر گفت : يا اباالحسن اين يهودى مسائل زنديقان را از من پرسيد! حضرت فرمود: اى يهودى چه مى گويى ؟ يهودى گفت من از چيزهايى مى پرسم كه جز پيامبر و وصى او نمى دانند. فرمود: بگو.
يهودى گفت : به من خبر بده از آنچه براى خدا نيست و از آنچه در نزد خدا نيست و آنچه خدا آن را نمى داند.
حضرت فرمود: آنچه خدا نمى داند همان گفتار شما است كه مى گوييد عزير پسر خدا است . در حالى كه خداوند فرزندى براى خود نمى داند. آنچه در نزد خدا نيست ، ستمن به بندگان است و اما آنچه براى خدا نيست شريك است .
يهودى گفت : اءشهد اءن لا اله الا الله و اءن محمدا رسول الله و اءنك وصى رسول الله صلى الله عليه و آله .(292) .
163 پايه هاى اسلام و حد استغفار 
كميل بن زياد(293) گفت : از اميرالمؤ منين عليه السلام درباره پايه هاى اسلام پرسيدم كه چيست ؟
فرمود: پايه هاى اسلام هفت است : 1 خردمندى ، كه بنياد شكيبايى است 2 آبرومندى و راستگويى 3 خواندن قرآن و توجه 4 دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا 5 حق خاندان محمد صلى الله عليه و آله و معرفت ولايت آنان 6 حق برادران و حمايت از آنان 7 خوش همسايگى با مردم .
پرسيدم : يا اميرالمؤ منين بنده دچار گناه مى شود و از آن استغفار مى كند حد استغفار چيست ؟
فرمود: اى پسر زياد توبه است . گفتم همين ؟ فرمود: نه . گفتم : پس چگونه است ؟ فرمود: هرگاه بنده گناه كرد با حركت بگويد: استغفر الله . گفتم حركت چيست ؟ فرمود: حركت دو لب و زبان به قصد اين كه حقيقت دنبالش باشد.
گفتم حقيقت چيست ؟ فرمود: از روى دل باشد و در نهاد گيرد كه به گناهى كه از آن استغفار كرده باز نگردد.
كميل : چون چنين كردم از مستغفرين هستم ؟ فرمود: نه .
كميل : چرا؟ فرمود: براى اين كه تو هنوز به ريشه استغفار نرسيده اى .
كميل : ريشه استغفار چيست ؟
على عليه السلام برگشت به وسيله توبه از گناهى كه از آن استغفار كردى و آن اول درجه عابدان است و ترك گناه و استغفار كلامى است به شش ‍ منظور: 1 پشيمانى از گذشته 2 تصميم بر باز نگشتن بدان گناه براى هميشه 3 پرداختن هر حق كه ميان خود و مردم دارى 4 اداى حق خداوند در هر واجبى 5 آب كردن هر گوشتى كه از ناروا و حرام بر تنت روييده تا پوست به استخوان بچسبد سپس گوشت تازه برويد 6 درد و ناراحتى طاعت را به بدنت بچشانى آن چنان كه لذت گناه را به او چشانده اى .(294)
از حضرت پرسيدند: توبه نصوح چيست ؟
فرمود: پشيمانى از دل ، استغفار به زبان و تصميم به اين كه تكرار نكنى .(295)
164 شكر نعمتها و پرده پوشى ها 
روزى جابر(296) به حضرت گفت : چه گونه صبح كردى يا اميرالمؤ منين ؟
حضرت فرمود: صبح كرديم با نعمت هاى بى شمارى كه خداوند، پروردگارمان ، بر ما داده با گناهان فراوانى كه ما داريم . نمى دانيم شكر خوبى هايى را كه به ما عنايت كرده به جا آوريم يا شكر پرده پوشى از زشتى هايمان را؟!(297)
165 تهديد به ترور 
اشعث بن قيس بر اميرالمؤ منين عليه السلام وارد شد و با آن حضرت صحبت كرد، حضرت با او درشتى نمود، اشعث اشاره كرد كه آن حضرت ترور خواهد شد.
على عليه السلام فرمود: آيا به مرگ مرا تهديد مى كنى ؟ سوگند به خدا، برايم مهم نيست كه من به سراغ مرگ بروم و يا مرگ به سراغ من آيد.(298)
و در نهج البلاغه آمده است كه حضرت را از ترور و كشته شدن ناگهانى بيم دادند.
فرمود: خداوند سپر محكمى براى من قرار داده است ، هرگاه روز من به سر آيد آن سپر و حفاظ از من جدا گردد و مرا تسليم نمايد. در آن هنگام ديگر تير به خطا نرود و زخم التيام نيابد.(299)
166 لزوم صداقت در ستايش  
مردى در حضور اميرالمؤ منين عليه السلام آن حضرت را ستود حضرت به صداقت او بدگمان بود
حضرت فرمود: من كمتر از آنم كه توصيف كردى و برتر از آنم كه در دل دارى .
آن مرد برخاست و در ستايش مبالغه كرد.
حضرت عرضه داشت : خدايا! من به نفس خود آگاه ترم و تو از من به خود من آگاه ترى ، پس آنچه را مردم از آن بى خبرند بر من ببخشاى .(300)
167 نام آورى در باطل 
يكى از خوارج به نام برج بن مسهر طائى به گونه اى كه اميرالمؤ منين عليه السلام بشنود فرياد كرد: لا حكم الا الله .
حضرت فرمود: ساكت شو خدا ترا زشت گرداند، اى دندان شكسته . سوگند به خدا حقيقت آشكار شد و تو در آن ميان گمنام و ناتوان بودى و آوازت پنهان بود. تا آن گاه كه باطل فرياد كرد؛ و تو همانند شاخ بز آشكار شدى .(301)
168 اين مسلمان نمايان را چه بناميم ؟ 
اصبغ بن نباته گويد: مردى به محضر على عليه السلام آمد و گفت : يا اميرالمؤ منين ما با اين گروهى كه مى جنگيم ، دعوتمان ، پيامبرمان ، نمازمان و حجمان يكى است پس آنها را چه بناميم ؟
حضرت فرمود: برابر آنچه خداوند در كتاب خود از آنها نام برده است .
گفت : همه آنچه را در قرآن است نمى دانم .
فرمود: آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: اين رسولانند كه برخى از ايشان را بر برخى ديگر برترى بخشيده ايم تا آن جا كه مى فرمايد: و اگر خدا مى خواست آنهايى كه بعد از آنها بودند پس از آمدن بينات براى ايشان با همديگر نبرد نمى كردند و ليكن اختلاف كردند پس بعضى از آنها ايمان آوردند و برخى كافر شدند. اكنون كه اختلاف واقع شده است ما به خدا و كتاب و پيامبر و حق سزاوارتريم . و ما هستيم كه ايمان آورديم و آنها هستند كه كفر ورزيدند. خداوند جنگ با آنها را خواسته است و ما با ايشان مى جنگيم از روى هدايت و به خواست و اراده پروردگارمان .(302)
169 شجاعت و بزرگوارى در جنگ  
به اميرالمؤ منين عليه السلام گفتند: چرا يك اسب تيزرو نمى خرى ؟
فرمود: نيازى ندارم زيرا از برابر كسى كه به من حمله كند فرار نمى كنم و كسى را كه از مقابل من فرار كند تعقيب نمى كنم .(303)پاورقی

 1) انساب الا شراف ، حديث 146.
2) مقصود اين است كه اگر كسى مثلا به جان و مال مردم تعدى كرد در اين صورت احترام جان و مال خود را از بين برده است ، و طبق مقررات شرع مجازات مى شود.
3) بحارالانوار: 39/10.
4) عمر و بن عبدود: از شجاعان عرب بود و او را فارس يليل مى ناميدند و با هزار نفر برابر مى دانستند، چون در محلى به نام يليل يك تنه در مقابل هجوم بنى بكر ايستادگى كرد و مردان قريش را نجات داد. تاريخ پيامبر اسلام : 390؛ ود نام يكى از بتهاى قوم نوح است وليكن قريش ‍ بتى به نام