 ود داشتند. لسان العرب : 3/ 455.
5) حذيفة بن اليمان : صاحب سر رسول خدا صلى الله عليه و آله و يكى از چهار نفر ياران اميرالمؤ منين عليه السلام است كه به اركان اربعه مشهورند. او در كوفه ساكن شد و چهل روز بعد از بيعت با على عليه السلام در مدائن در گذشت . جامع الرواة : 1/ 182.
6) بحارالانوار: 41/ 50. ملاى روى داستانى را مشابه جريان فوق به نظم كشيده كه گزيده آن را در اينجا مى خوانيد:
از على آموز اخلاص عمل

شير حق را دان منزه از دغل

در غزا بر پهلوانى دست يافت

زود شمشيرى بر آورد و شتافت

او خدو انداخت بر روى على

افتخار هر نبى و هر ولى

او خدو انداخت بر رويى كه ماه

سجده آرد پيش او در سجده گاه

در زمان انداخت شمشير آن على

كرد او اندر غزايش كاهلى

گشت حيران آن مبارز زين عمل

از نمودن عفو و رحم بى محل

گفت بر من تيغ تيز افراشتى

از چه افكندى مرا بگذاشتى ؟

گفت من تيغ از پى حق مى زنم

بنده حقم نه ماءمور تنم

چون خدو انداختى بر روى من

نفس جنبيد و تبه شد خوى من

نيم بهر حق شد و نيمى هوا

شركت اندر كار حق نبود روا

مثنوى مولوى ، دفتر اول
7) انساب الاءشراف : حديث 169.
8) انساب الاشراف : حديث 32و33.
9) غزوه تبوك ، در سال نهم هجرت رخ داد، و تبوك ، سرزمينى است در شمال شبه جزيره عربستان كه لشكر اسلام براى جنگ با روميان تا آن محل آمدند. تاريخ پيامبر اسلام 618 و المنجد.
10) اين امر به خاطر تحركات منافقين بود كه مى خواستند در غياب پيامبر صلى الله عليه و آله كه طولانى هم بود در مدينه دست به كارهايى بزنند، از اين رو مى بايست شخصى جانشين حضرت باشد كه بتواند با توطئه منافقان مقابله كند. طبيعى است شايعات بعدى هم از طرف منافقين بود به اين اميد كه اميرالمؤ منين را هم روانه كنند تا مانعى در راه اجراى نقشه هايشان نباشد.
11) انساب الاشراف : حديث 16 و 17 و 18.
12) ابراهيم : 34
13) نهج السعادة 1/ 24.
14) بحارالانوار: 96/358، نقل به تلخيص .
15) عنكبوت : 1و2 # الم ، آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم ، رها مى شوند و مورد آزمايش ‍ قرار نمى گيرند؟
16) نهج البلاغه : 490
17) الاءحتجاج ، طبرسى : 108؛ الاءمالى ، شيخ طوسى : 684.
18) نهج السعادة : 7/127.
19) مدت خلافت مروان كمتر از يك سال بود و چهار نفر از فرزندان او به نام هاى عبدالملك ، عبدالعزيز، محمد و بشر رياست يافتند. اولى خليفه و سه ديگر به ترتيب حكمران مصر، جزيره و عراقين شدند. نيز احتمال دارد كه منظور چهار فرزند عبدالملك نوادگان مروان به نام هاى وليد، سليمان ، يزيد و هشام باشند كه هر چهار برادر به خلافت رسيدند. (تتمه المنتهى : 79).
20) نهج البلاغه : 170
21) ز اذان ابو عمرة الفارسى : از اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام بلكه ازخواص است ، حضرت ، اسم اعظم در گوش او خواند و او حافظ قرآن شد در حالى كهپيشتر نمى توانست قرآن بخواند. الكنى والالقاب : 1/122.
22) قنبر: غلام اميرالمؤ منين عليه السلام است ، او را از اركان اربعه تابعين دانسته اند، حجاج از او پرسيد غلام چه كسى هستى ؟ گفت : مولى من ضرب بسيفين و طعن بر محين وصلى القبلتين و بايع البيعتين و هاجر الهجرتين و بسيارى از اوصاف اميرالمؤ منين عليه السلام را بر شمرد. حجاج دستور داد سر او را بريدند و او در راه محبت امام اين گونه به شهادت رسيد. تنقيح المقال ، ج 2، بخش دوم ، ص 30.
23) اين دست چين من است كه خوب و بدش با هم است ، در حالى كه ديگر چينندگان دستشان به دهانشان بود و خوب هايش را مى خوردند.
24) الغارات : 55.
25) ربذه : سه روز راه با مدينه فاصله دارد و قبر ابوذر غفارى رضى الله عنه در آن جا است . معجم البلدان : 3/43.
26) فيد: شهرى بوده است ميان راه مكه به كوفه . معجم البلدان : 4/282.
27) ابوموسى اشعرى عبدالله بن قيس : در زمان عمر و عثمان ، والى بصره و ازطرف اميرالمؤ منين عليه السلام والى كوفه بود در جريان جنگجمل مردم را از يارى امام عليه السلام باز مى داشت ، حضرت او را از حكومت بر كنار كرد.در جريان حكميت ، خوارج و منافقان او را به عنوان نماينده بر امام على عليه السلامتحميل كردند، او كه فرد ساده لوحى بود از عمر و عاص فريب خورد و حكميت به نتيجهنرسيد. الكنى و الالقاب : 1/155.
28) نساء: 95
29)الجمل : 270.
30) نهج السعادة : 1/262
31) ابن عباس عبدالله بن عباس : پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و علىعليه السلام و از ياوران اميرالمؤ منين و راويان حديث است .
32) نهج السعادة :1/249.
33) ذى قار ذوقار: محل آبى است در نزديكى كوفه به طرف واسط. المنجد فى الاعلام .
34) نهج البلاغه : 111.
35) سيد حميرى در اين زمينه مى گويد:
يا حار همدان من يمت يرنى

من مؤ من او منافق قبلا

و نيز در شعر فارسى آمده است :
اى كه گفتى فمن يمت يرنى

جان فداى كلام دلجويت

كاش روزى هزار مرتبه من

مردمى تا بديدمى رويت

36) نهج السعادة : 2/667.
37) الضحى : 11، اما از نعمت پروردگار خويش (با مردم ) سخن بگو.
38) نهج السعادة : 2/630
39) تيما: سرزمينى است در شمال جزيرة العرب .
40) نهج السعادة : 2/557
41) رحبه : به معنى زمين باز و با وسعت و فاصله بين خانه ها يا محوطه ميان خانه ها و مسجد است و رحبه خنيس نام محله اى بوده است در كوفه (معجم البلدان ).
42) انساب الاشراف ، حديث 232.
43) اسراء: 33
44) وقعة صفين : 3.
45) اصبغ بن نباته : از خواص ياران اميرالمؤ منين عليه السلام است و در جنگ صفين فرماندهى شرطة الخميس را بر عهده داشت ، او مردى شجاع و عابد بود. سفينة البحار: 2/8.
46) نهج السعادة : 7/131.
47) الجمل : 270.
48) احنف بن قيس : از بزرگان اهل بصره ، در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمان شد وليكن به محضر آن حضرت شرفياب نشد، او از ياران اميرالمؤ منين عليه السلام و شخص بزرگوار، حليم و بردبار بود. الكنى و الالقاب : 2/9
49) نهج السعادة : 2/48
50) نهج السعادة : 2/53.
51) هاشم بن عتبه : معروف بن مرقال از نيكان صحابه و از ياران خاص اميرالمؤ منين عليه السلام و پرچمدار آن حضرت در صفين بود. او به جهت سرعت در جنگ مرقال ناميده شد و در صفين نيز به سختى جنگيد و در همان جنگ به شهادت رسيد. الكنى و الالقاب : 3/180.
52) عمار ياسر ابواليقظان : از مسلمانان نخستين است كه پدر و مادرش زير شكنجهقريش به شهادت رسيدند. او از ياوران اميرمؤ منان بود و در جنگ صفين در ركاب آنحضرت شهيد شد، و شهادت او موجب تزلزل در سپاه شام گرديد، زيرارسول خدا(ص ) خبر داده بود كه : عمار را گروه ستمكار خواهند كشت . سفينة البحار:2/275.
53) قيس بن سعد: صحابى شجاع و بخشنده و از ياوران اميرمؤ منان بود و بعد از آن حضرت نيرومندترين مردم به شمار مى آمد. پدرش سعد بن عباده رئيس طايفه خزرج بود كه با ابوبكر بيعت نكرد. قيس از جانب اميرمؤ منان به حكومت مصر منصوب شد و در تمام جنگهاى آن حضرت شركت داشت و بعد از شهادت امام از ياوران امام حسن عليه السلام بود. سفينة البحار: 2/475.
54) سهل بن حنيف : از انصار و از اصحاب نيك اميرالمؤ منين است ، او هنگام بازگشت از صفين در كوفه از دنيا رفت و اميرالمؤ منين از فقدان او به شدت متاءثر شد و پنج مرتبه بر او نماز خواند. سفينة البحار: 1/676.
55) وقعه صفين : 92، نقل به تلخيص .
56) مسرفى : نوعى شمشير منسوب به محلى به 