ام مشارف .
57) الجمل : 270، مشابه اين ماجرا در ص 100 وقعه صفين آمده و در آنجا نام اين شخص ‍ ابوزبيب گفته شده است .
58) حجربن عدى : از ياوران و فرماندهان لشكر اميرالمؤ منين عليه السلام و معروف به زهد و عبادت بود. حجر و يارانش توسط معاويه به شهادت رسيدند و پيشتر پيامبر صلى الله عليه و آله از شهادت آنها خبر داده بود. سفينة البحار: 1/224.
59) عمروبن حمق : از بزرگان شيعه و ياوران اميرالمؤ منين عليه السلام است ، همراه حضرت در جنگ جمل ، صفين و نهروان شركت كرد و در سال 50 هجرى به دست معاويه به شهادت رسيد. سفينة البحار 2/260.
60) وقعة صفين : 103.
61) زياد بن نضر: از اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام و از فرماندهان لشكر آن حضرت در صفين بود. وقعه صفيه : 117 و 118.
62) عبدالله بن بديل ورقا: از صحابه و ياران شجاع امام على عليه السلام است ، در صفين بعد از اين كه به جانب معاويه حمله كرد و او را از جايگاه خود فرارى داد، به شهادت رسيد. سفينة البحار:1/69 و2/.
63) وقعه صفين : 111.
64) وقعة صفين : 133.
65) دخان : 2529.
66) وقعة صفين : 142.
67) وقعة صفين : 379.
68) وقعة صفين : 531.
69) بحارالانوار: 41/55.
70) جويرية بن مسهر: از دوستان امير مؤ منان است و حضرت او را از بعضى اسرار آگاه كرد. زياد بن ابيه در زمان معاويه دست و پاى جويريه را بريد به دار آويخت . سفينة البحار: 1/191.
71) همان : 41/58.
72) شقشه : چيزى است مانند شش كه هنگام غضب شتر از دهانش بيرون مى آيد. و در اينجا كنايه از: نا گفته راز بنهفته اى است كه ناگاه آشكار شود و باز به پنهانى روى آورد.
73) مصدق بن شبيب نحوى مى گويد: وقتى اين خطبه را بر استادم ابن خشاب قرائت كردم و به اين گفته ابن عباس رسيدم ، گفت : اگر من در آنجا حاضر بودم به ابن عباس مى گفتم ، مگر پسر عمويت در اين خطبه چيزى را نا گفته گذاشته ؟! او چيزى براى پيشينيان و پسينيان باقى نگذاشته است . (شرح نهج البلاغه ابن ميثم : 1/169).
74) نهج البلاغه : 53.
75) نهج البلاغه : 63.
76) جريربن عبدالله : نقل شده حضرت على عليه السلام جفت نعلين خود را به جرير بن عبدالله دادند و فرمودند: هر دو اينها را حفظ كن كه با رفتن اين دو دينت خواهد رفت ؛ در جمل يكى از آن دو مفقود شد و چون حضرت او را نزد معاويه فرستاد ديگرى از دست رفت . جرير از جنگ كناره گرفت و در نهايت به معاويه پيوست از اين رو اميرالمؤ منين خانه او را در كوفه خراب كرد. تنقيح المقال : 1/210
77) نهج البلاغه : 129.
78) تحف العقول : 181.
79) نهج البلاغه : 546.
80) نهج البلاغه : 662.
81) نهج البلاغه :782
82) نهج البلاغه : 1133.
83) مغيرة بن شعبه : در زمان جاهليت با عده اى مصاحبت كرد و با حيله آنها را كشت و اموالشان را برداشت و فرار كرد و سپس به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و اظهار اسلام نمود، حضرت فرمود: اسلامت را پذيرفتم اما اين اموال ، اموال عذر است ما را نيازى به آن نيست . او در زمان عمر نيز مرتكب فجور و فحشا شد و بعدها با معاويه همكارى جدى داشت . على عليه السلام فرمود:
از وقتى كه مغيره ادعاى اسلام نموده كسى حالت خشوع و خضوع را در او نديده . سفينة البحار: 2/305 و 339.
84) نهج البلاغه : 1376.
85) همان : 1393.
86) منافقون : 4.
87) حشر: 7.
88) تحف العقول : 189.
89) گويا شكوه حضرت از جريان حكميت است .
90) الغارات : 68، ترجمه الغارات : 36.
91) فصلت : 46
92) بقره : 249.
93) الغارات : 71؛ ترجمه الغارات : 37.
94) الغارات : 208، ترجمه الغارات : 74.
95) زياد بن خصفه : از ياران مخلص اميرالمؤ منين و امام حسن عليه السلام است . على عليه السلام او را براى جنگ با خريت بن راشد كه به سوى مدائن رفته بود، فرستاد. و او با خريت و ديگر خوارج كه با او بودند درگير شد و آنها را از مدائن راند. تنقيح المقال : 1/455.
96) عبدالله بن واءل تميمى : از رؤ وساى توابين است كه به خوانخواهى امام حسين عليه السلام قيام كردند. الغارات : 774.
97) الغارات : 342، ترجمه الغارات : 124.
98) الغارات : 587؛ ترجمه 213.
99) نهج السعادة : 1/276.
100) از تاريخ معلوم مى شود كه در جنگ جمل تعداد لشكريان اميرالمؤ منين عليه السلام از شهر كوفه حدود هفت نفر بوده اند، كه با روايت پيشين سازگار است اما آنچه در اين روايت آمده و تعداد را هزارر نفر مشخص كرده ممكن است مربوط به يك دسته از اهل كوفه باشد كه در يك مرحله آمده و با شرط خاصى يعنى پايدارى تا پاى جان بيعت كرده اند و مجموع اين گروه با گروهاى ديگر كه در چند مرحله و احيانا در چند روز آمده اند 6560 نفر بوده است .
101) اويس قرنى : از كسانى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اهل بهشت بودن آنها را گواهى كرده است . او موفق به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله نشد ولى همراه اميرالمؤ منين عليه السلام در صفين شركت كرد و در همان جنگ به شهادت رسيد. سفينة البحار: 1/53.
102) بحارالانوار: 42/147
103) الغارات : 106؛ ترجمه الغارات : 42.
104) نهج البلاغه : 1239.
105) ليلة الهرير: در يكى از روزهاى سخت جنگ صفين ، نبرد شب هنگام نيز ادامه پيدا كرد كه شب بسيار سختى براى لشكريان بود، آن شب را، ليلة الهرير ناميده اند. 106) بحارالانوار: 83/23.
107) الجمل : 336، نقل به تلخيص .
108) الجمل : 339.
109) الجمل : 355.
110) نهج السعادة : 7/128.
111) ابو عبيدة بن الجراح : از همكاران ابوبكر و عمر بود، در روز سقينه ابوبكر پيشنهاد كرد با ابوعبيده يا عمر بيعت كنيد. الكنى و الالقاب : 1/115.
112) بشيربن سعد: در روز سقيفه با سعد بن عبادة مخالفت كرد و وقتى عمر و ابو عبيده به ابوبكر گفتند ما با تو بيعت مى كنيم ، بشير گفت : من سومى شما هستم ، بلكه هنگام بيعت اولين نفر بود. سفينة البحار: 1/83.
113) نهج السعادة : 1/44.
114) نهج البلاغه : 1217.
115) نهج السعادة : 1/161.
116) نهج البلاغه : 525.
117) عبدالله بن سعد بن ابى سرح : ابن ابى سرح : او نخست ايمان آورد و سپس مرتد و مشرك شده و نزد قريش بازگشت . در فتح مكه از جمله چند نفرى بود كه رسول خدا به مسلمانان دستور داده بود هر كجا آنها را بيابند بكشند. عثمان كه برادر شيرى او بود او را پنهان كرد و سپس به حضور رسول خدا آورد و به هر وسيه اى بود برايش امان گرفت ، او در زمان عصر و عثمان به كار گماشته شد. تاريخ پيامبر اسلام : 526.
118) سعيد بن عاص : از بنى اميه است ، عثمان بعد از عزل وليد بن عقبه او را به حكومت كوفه منصوب كرد. بعد از مرگ عثمان از سياست كناره گيرى و در جنگ جمل و صفين شركت نكرد. در زمان معاويه دوباره به كار گماشته شد و حكومت مدينه به تناوب به او و مروان واگذار گرديد. سفينة البحار: 1/622.
119) ابن كريز عبدالله بن عامبر بن كريز: پسر دايى عثمان و از جانب او حاكمبصره بود در جمل همراه عايشه شركت كرد. تهذيب التهذيب : 4/354.
120) اين پنج نفر مصرى و از سر كردگان گروهى بودند كه بر ضد عثمان قيام كرده بودند.
121) از قرائن معلوم مى شود مروان نامه را تهيه كرده و به وسيله غلام عثمان فرستاده بود.
122) الجمل : 137.
123) هرمزان : ايرانى است و در زمان عمر مسلمان شد.
124) الجمل : 176.
125) وليد بن عقبه : مشهور به فاسق برادر ناتنى عثمان ، از دشمنان اميرالمؤ منين و رسول خدا است پدرش را اميرالمؤ منين در بازگشت از بدر به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به هلاكت رساند.
126) الجمل : 177.
127) الجمل : 181.
128