) انبيا: 111، و نمى دانم شايد آن براى شما آزمايشى و تا چند گاهى (وسيله ) بر خوردارى باشد.
129) نهج السعادة : 1/127.
130) اين كه حضرت فرمود: پسر ملعون ، زيرا مغيرة فرزند اخنس بن شريق است كه از بزرگان منافقين مى باشد و از كسانى است كه روز فتح مكه به زبان اظهار اسلام كردند و در باطن مسلمان نشدند، و رسول خدا براى تاءليف قلب اخنس صد شتر از غنيمت هاى جنگ حنين را به او بخشيد يكى از فرزندان او در جنگ احد توسط اميرالمؤ منين عليه السلام كشته شد به همين جهت برادرش مغيره با حضرت على عليه السلام كينه مى ورزيد.
131) نهج السعادة : 1/162
132) نهج السعادة : 2/174.
133) نهج السعادة : 1/216.
134) نهج السعادة : 1/226.
135) الجمل : 413.
136) مساحق بن عبدالله بن مخرمه : قرشى است و از تابعين به شمار مى آيد. الاصابة : 3/406.
137) امروز بر شما سرزنشى نيست ، خداوند شما را مى آمرزد و او مهربانترين مهربانان است يوسف 92.
138) الجمل : 416.
139) انساب الاشراف ، حديث 301 و 369.
140) سعد بن ابى وقاص : صحابى و از قريش است و از اعضاى شوراى 6 نفره كه عمر براى انتخاب خليفه بعد از خود تعيين كرده بود. او با اميرالمؤ منين بيعت نكرد در عين حال روايات متعددى در فضيلت زز عليه السلام از او نقل شده است . عمر بن سعد فرمانده لشكر يزيد در كربلا فرزند همين سعد است . سفينة البحار: 1/619.
141) نهج البلاغه : 1213.
142) نهج السعادة : 7/129.
143) بقره : 194. ماه حرام در برابر ماه حرام و حرمت (شكنى )ها را بايد مقابله به مثل كرد، پس هر كس كه ستم بر شما كرد، به همان گونه كه بر شما ستم مى كند، بر او ستم روا داريد.
144) نهج السعادة : 2/223.
145) حبيب بن مسلمه : از طرفداران معاويه است و از جانب او حكومت ارمينيه (ارمنستان ) را داشت . تقريب التهذيب : 1/153.
146) شرحبيل بن سمط: اهل شام و از طرفداران معاويه بود. حمص را فتح كرد و كارگزار معاويه در آن شهر بود. تقريب التهذيب : 1/335.
147) معن بن يزيد: صحابى و اهل مدينه است ، او در كوفه ، مصر و شام زندگى كرد و در سال 46 هجرى در گذشت . تقريب التهزيب : 2/273.
148) قصص : 56.
149) وقعه صفين : 200، با تلخيص .
150) وقعه صفين : 474.
151) حجرات :9.
152) حجرات : 9
153) وقعه صفين : 551.
154) نهج البلاغه : 554، نقل به معنى .
155) صعصعة بن صوهان :
156) اشعث بن قيس : بعد از رسول خدا از دين برگشت و در جنگ اسير شد؛ ابوبكر او را بخشيد و خواهرش را به او تزويج نمود. از جانب عثمان حاكم آذربايجان بود. ابن ابى الحديد مى گويد: پايه هر فساد و مشكلى كه در حكومت امير مؤ منان پيش مى آمد از اشعث بود. سفيند البحار: 1/702.
157) الغارات : 498.
158) بحارالانوار: 42/146؛ امالى شيخ صدوق ، مجلس 28.
159) بحارالانوار: 10/115.
160) مسور بن مخرمه : پسر خواهر عبدالرحمن بن عوف است ، تا كشته شدن عثمان در مدينه بود سپس به مكه رفت و بعد از مرگ معاويه با ابن زبير همراه و در حمله حصين بن نمير به مكه كشته شد. او حامل نامه اميرالمؤ منين به معاويه بود و گويا حكومت حضرت را خوش نداشت ولى از برخى نقلها علاقه او به حسنين عليهما السلام و گريه او بر امام شهيد استفاده مى شود. سفينة البحار: 1/672.
161) الجمل : 145.
162) الجمل : 130.
163) نهج البلاغه : 1178.
164) غافقى بن حرب : سر كرده مصريان در قيام عليه عثمان بود. طبرى : 3/454.
165) ابن ابزى : نامش عبد الرحمن و صحابى بودنش مورد اختلاف است گويند اميرالمؤ منين عليه السلام حكومت خراسان را به او واگذار كرد. تهذيب التهذيب : 5/46.
166) الجمل : 128، نقل به تلخيص .
167) عبيدالله بن ابى رافع : نويسنده امير مؤ منان بوده ، و در دو كتاب به نام هاى ذيل تاءليف كرده است :
قضاوتهاى اميرالمؤ منين عليه السلام .
نام اصحابى كه در جنگ جمل ، صفين و نهروان همراه اميرالمؤ منين بودند. جامع الزواة : 1/527.
168) ابو هيثم بن تيهان : از اصحاب بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه در تمام غزوات حضرت حاضر بوده و از ياران مخصوص اميرالمؤ منين به شمار مى آيد. او در صفين به شهادت رسيد. (الكنى و الالقاب ).
169) نهج السعادة : 1/228.
170) نهج البلاغه : 656.
171) فتح : 48
172) الجمل : 163.
173) يعلى بن منيه يعلى بن اميه : از جانب عثمان فرماندهى سپاه را عهده دار شد وبعد از مرگ عثمان با زبير همراهى كرد. تهذيب التهذيب : 9/418.
174) الجمل : 166.
175) يمامه : نام بخشى از ناحيه نجد عربستان است .
176) تاريخ اليعقوبى : 2/180.
177) غافر: 43
178) نور: 25.
179) نهج السعادة : 1/308.
180) انساب الا شراف : حديث 316 و 317.
181) خريت بن راشد: از طايفه بنى ناجيه مى باشد همراه سيصد نفر از بصره آمد و در جنگ جمل و صفين به همراه على عليه السلام شركت كرد، در جريان حكميت با اميرالمؤ منين به مخالفت برخاست و دار و دسته اى جمع كرد. اميرالمؤ منين مقعل بن قيس را با لشكرى به سوى او فرستاد؛ معقل بسيارى از ياران خريت را امان داد و از او جدا كرد و سرانجام در سرزمين اهواز درگير شدند و خريت كشته شد و فتنه او پايان يافت (الاعلام : 2/303).
182) نهج السعادة : 2/480.
183) عبدالله بن وهب : از طايفه ازد و از رؤ ساى خوارج است در جنگ نهروان فرماندهى خوارج به عهده داشت و در همان جنگ كشته شد. (الاعلام : 4/143).
184) زيد بن حصين : از مهاجران و ياران على عليه السلام بود، سپس از خوارج گشت .
185) نهج السعادة : 2/484.
186) يزيد بن قيس ارحبى : از اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام است و از جانب آن حضرت حكومت رى ، همدان و اصفهان را داشت ، در صفين همراه امام و در مبارزه با دشمنان دارايى ثبات و موضع مناسب بود. تنقيح المقال : 3/327.
187) حديبيه : محلى است در نه ميلى مكه كه در سال ششم هجرت قرار داد صلح بين پيامبر صلى الله عليه و آله و قريش در آن محل منعقد شد. نماينده قريش در امضاى صلح ، سهيل بن عمرو بود. تاريخ پيامبر اسلام : 460 و 466.
188) استغفار و توبه معصومان عليهم السلام به معنى انجام گناه از سوى ايشان نيست ، روايت شده كه حضرت رسول اكرم از هيچ مجلسى بر نمى خاست مگر اينكه 25 مرتبه استغفار مى كرد. سفينة البحار: 2/322.
189) انساب الاءشراف : حديث 443.
190) وقعه صفين : 508.
191) نحل : 91.
192) وقعه صفين : 512 تا 518، نقل به تلخيص .
193) انساب الاءشراف : حديث 451.
194) نهج السعادة : 2/364.
195) الغارات : 108، ترجمه الغارات : 44.
196) نهج السعادة : 1/316.
197) الجمل : 382.
198) نهج السعادة : 1/315.
199) اهل بغى يا بغات : به كسانى گفته مى شود كه بر ضد امام عادل قيام كنند.
200) الجمل : 405.
201) نهج السعادة : 1/328.
202) الجمل : 407.
203) كعب سور ازدى : از جانب عمر قاضى بصره بود، در جريان جنگ جمل قصد كناره گيرى داشت ولى به اصرار عايشه در جنگ شركت كرد و افسار شتر عايشه به دستش بود.
204) الجمل : 392.
205) الجمل : 388.
206) همان : 390.
207) در كتاب جمل ، ص 283 آمده است كه حكيم بن جبله عبدى قبل از رسيدن حضرت امير عليه السلام به بصره عليه اصحاب جمل قيام كرد، در نتيجه خود، برادر و پسرش به همراه عده اى ديگر به شهادت رسيدند، به نظر مى رسد آنچه در متن روايت آمده اشتباه راوى است ، و صحيح آن حكيم بن جبله عبدى است نه اخوربيعه عبدى .
208) ابو برده اگر چه به گمراهى اهل بصره و حقانيت اميرالمؤ منين اعتراف كرد و در جنگ صفين هم شركت كرد اما با معاويه هم سر و سرى داشت و از جانب او جوايزى دريافت نمود. وقعه صفين : 5.
209) وقعه صفين : 4