طالب (ع) بود، كه ما هم اكنون از خاكسپاريش باز مى‏گرديم.

پيرمرد با شنيدن خبر ناگوار شهادت امير مؤمنان آهى كشيد و روى خاك افتاد و جان داد.

اگر كمى در اطراف اين داستان مطالعه كنيم، خواهيم يافت كه اين يكى از بزرگترين شاهكارهاى امير مؤمنان بود، زيرا رهبر يك مملكت بسيار بزرگ و شايد بزرگترين قدرت دنياى آن روز، با صدها مشكلات و مسئوليتهاى اجتماعى، آنقدر خود را مسئول مى‏داند تا جائى كه رسيدگى به يك نابيناى فلج جزء برنامه كار روزانه او قرار مىگيرد و بدون استنكاف و تكبر او را تمييز و خشك كرده و غذايش مى‏دهد اين شيوه رفتار رهبر، با ضعيف‏ترين فرد جامعه در تاريخ انسان بى‏نظير است مگر در مورد رهبران الهى.خوراك آن حضرت

حضرت على (ع) نان جوين خشك همراه با نمك ميل مى‏نمود، و شكم مبارك خود را هيچگاه سير نمى‏كرد، و هر گاه شخصى علت اين كار را مىپرسيد، مىفرمود : شايد در دورترين نقاط قلمرو حاكميت من ضعيفى باشد كه غذاى سير نخورده، و من بايد همانند او زندگى كنم!بهترين همدم 
حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ قَرينٍ.(87)
خوش خوئى بهترين همدم است .
گرامى ترين حسب 
اَكْرَمُ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلْقِ.(88)
گرامى ترين حسب و اصالت خانوادگى ، خوش خُلقى است .
معجزه خوشرويى 
اَلْبِشْرُ يُطْفى نارَ الْمُعانَدَةِ.(89)
خوشرويى ، آتش دشمنى را خاموش مى كند.
منش آزادمردان 
اَلطَّلاقَةُ شيمَةُ الْحُرِّ.(90)
گشاده رويى خصلت آزاد مرد است .
نيكى بدون هزينه 
اَلْبِشْرُ إ سْداءُ الصَّنيعَةِ بِغَيْرِ مَؤُونَةٍ.(91)
خوشرويى احسانى است بى هزينه .
خوشرويى نسبت به دوستان 
اَلْبِشْرُ يُونِسُ الرِّفاقَ.(92)
خوشرويى به دوستان اُنس بيشترى مى دهد.
خوشرويى ، منشاء بخشش 
اَلْبِشرُ اَوَّلُ النَّوالِ.(93)
خوشرويى ، سرآغاز بخشش است .
همنشين بى بديل 
لا قَرينَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ.(94)
هيچ همنشينى ، بسان خوش خلقى ، نيست .
ثمره خوش خويى 
حُسْنُ الْخُلْقِ يُورِثُ الَْمحَبَّةَ و يُؤَكِّدُ الْمَوَدَّةَ.(95)
خوش خلقى محبّت به جاى مى گذارد و به مودّت تحكيم مى بخشد.
مصافحه به هنگام ديدار 
اِذا لَقيتُمْ إِخْوانَكُمْ فَتَصافَحُوا وَ اءَظْهِرُوا لَهُمُ الْبَشاشَةَ.(96)
وقتى برادرانتان را ديدار كرديد با يكديگر دست بدهيد و خوشرويى خود را ظاهر كنيد.
ماهيت تندخويى 
اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ، لاَِنَّ صاحِبَها يَنْدَمُ، فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ، مُسْتَحْكَمٌ.(97)
تـنـدخـويى نوعى ديوانگى است . چرا كه تندخو پشيمان گردد و اگر پشيمان نگشت ديوانگى اش استوار است .
معاشرت با مردم 
مُقَارَبَةُ النَّاسِ فِى اَخْلاقِهِمْ اءَمْنٌ مِنْ غَوَائِلِهِمْ.(98)
هماهنگى با اخلاق و رسوم مردم [در موارد مشروع ] مايه امنيت از دشمنى و كينه آنان است .
بهترين خوى ها 
خَيْرُ الاَْخْلاقِ اَبْعَدُها مِنَ اللِّجاجِ.(99)
بهترين خُلق ها آن است كه از ستيزه جويى دورتر باشد.
تعصب پسنديده 
إِنْ كـَانَ لاَبـُدَّ مـِنَ الْعـَصـَبـِيَّةِ فـَلْيـَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الاَْفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الاُْمُورِ.(100)
اگـر قـرار اسـت تـعـصّبى در كار باشد بايد به خاطر اخلاق پسنديده ، كردار نيك و كارهاى خوب باشد.
ثمره اخلاق زشت 
مَنْ لَمْ يُصْلِحْ اَخْلاقَهُ كَثُرَتْ بَوائِقُهُ.(101)
كسى كه اخلاقش را اصلاح نكند گرفتارى هايش زياد شود.
رابطه خودسازى و تربيت 
اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ.(102)
با ريشه كن كردن بدى از سينه خود، بدى را از سينه ديگران ، بيرون كن !
لجاجت 
اَللِّجاجُ عُنْوانُ الْعَطَبِ.(103)
خصومت كردن با مردم ، مبداء هلاكت است گذشت از تبهكاران

حضرت امير مؤمنان به پيروى از پيامبر اسلام تا آنجائى كه ممكن بود، از مجازات تبهكاران صرف نظر مى‏كرد، زيرا اولاً : ثبوت جرم در قوانين مجازاتهاى اسلامى، موازين بسيار دقيق و مشكلى دارد. و ثانياً : در صورت ثبوت جرم نيز تا حدود امكان بر مجرم تخفيف و يا اينكه او را مورد عفو و بخشش قرار مى‏دهند، اسلام براى انسان و عموم موجودات رحمت است و در حدود براى مجرمين و تبهكاران خشونت دارد، و بطور كلى موارد حرام در اسلام در برابر موارد حلال قابل قياس نيست، زيرا عده‏اى از فقهاى اسلام حد اكثر محرمات در اسلام را در حدود هفتصد مورد ذكر كرده اما در برابر، ميليونها مورد حلال براى مسلمانان مقرر شده، و در واقع آن محرمات هم براى حفظ جامعه و آسيب نرسيدن به آن است و اسلام در عين حالى كه مردم را آزاد گذاشته، از بروز آشوب و هرج و مرج در جامعه اسلامى جلوگيرى مى‏كند، و اين عمل جز با كنترل جامعه توسط تحريم علل زيانهاى عمومى و خصوصى، امكان‏پذير نيست.تأمل در قضاوت

حضرت امير مؤمنان على (ع) هيچگاه بدون تحقيق قضاوت نمى‏كردند، و حتى پس از تحقيق فوراً رأى خود را اظهار نمى‏داشتند، بلكه تا حدود امكان اظهار نظر را به تأخير مى‏انداختند و به سبب تأخير در اظهارنظر، يا متهم از مجازات نجات مى‏يافت، و يا اينكه بيگناهيش به اثبات مى‏رسيد، اينجا بد نيست به دو داستان از صدها قضاوت عادلانه اميرالمؤمنين (ع) اشاره كنيم :

داستان اول

زنى به خدمت آن حضرت شرفياب شد، و از شوهر خود شكايت كرد و گفت :

شوهرم بدون اجازه من با كنيزم زنا كرده، و حال داد مرا از او بخواهيد، حضرت به آن زن فرمود :

ما در اين باره تحقيق مى‏كنيم، اگر تو راست گفته‏اى بر شوهرت حد جارى مى‏كنيم، و اگر ثابت شد كه تو دروغ گفته و به شوهرت تهمت زده‏اى، تو را تأديب خواهيم كرد، سپس امام از جاى خود برخواسته و مشغول اداى نماز شد و زن را آزاد گذاشت، آن زن نه ريختن آبروى شوهر خود در ملأ عام، و نه اجراى حد برخود را مى‏خواست، از كار خود پشيمان شده فرصت را غنيمت شمرد و از محضر آن حضرت فرار كرد، با وجودى كه حضرت على (ع) مىتوانست او را فوراً بازداشت، و و شوهرش را احضار كند و يكى از آن دو را تازيانه بزند، ولى امام از مجازات مردم متنفر بود، عقده زجر و شكنجه انسانها را نداشت و تا آنجائى كه ممكن بود افراد را مورد عفو و مرحمت قرار مى‏داد :

داستان دوم

عده‏اى از افراد، كنار خرابه‏اى متروكه جسد مرده و آغشته به خون انسانى را يافتند، و در گوشه آن خرابه مرد قصابى بود، و كاردى خون‏آلود به دست داشت، آن افراد فوراً قصاب را به اتهام قتل دستگير كرده و به خدمت امام على (ع) آوردند، مرد قصاب با نگرانى زياد در برابر امام اعتراف به قتل كرد، حضرت او را به جرم قتل محكوم به قصاص كرد، اما اجراى حكم را به تأخير انداخت و تأمل نمود، ناگهان شخصى آمد و عرضه داشت : يا اميرالمؤمنين من قاتلم، وجدانم آزارم مى‏دهد، اين قصاب بى‏گناه است و مرا بجاى او گردن بزنيد.

در اين هنگام امام به مرد قصاب فرمودند : پس چرا تو اعتراف كردى؟! در پاسخ گفت : چون شواهد در قتل اين شخص را بنحوى ديدم، كه اگر انكار مى‏كردم شايد پذيرفته نمى‏شد، آرى من قاتل نيستم اما در آن لحظه گوسفندى