چه‏اى ناپديد شد، بعضى از منافقين حضرت را متهم ساختند كه آن پارچه را برداشته، اما بعد معلوم شد كه يكى از اصحاب آن را به سرقت برده، مدتى از اين موضوع گذشت، روزى گذر پيامبر اكرم (ص) با عده‏اى از اصحابشان به قبرستان بقيع افتاد، و شخصى كه پارچه را به سرقت برده بود، قبلا از دار دنيا رفته و در آن قبرستان دفن شده بود، يكى از اصحاب پيامبر بر سر قبر او كه رسيد گفت: (خوشا به حال تو كه در بهشت هستى).

پيامبر اسلام (ص) روى به اصحاب نموده و فرمود: نه، او در بهشت نيست زيرا پارچه‏اى را كه در خيبر سرقت كرده بود، در قبر او تبديل به شعله‏اى آتش شده است.

و در كتاب (غوالى) از پيامبر اسلام(ص) نقل مى‏كند كه فرمود: كسى كه مال مسلمانى را به زور بستاند، خداوند بهشت را بر او حرام و دوزخ را بر او واجب مى‏كند، سئوال شد: يا رسول الله حتى اگر آن مال چيز اندكى باشد؟! فرمود: حتى اگر يك مسواك باشد.

و در داستان معروفى نقل مى‏كنند: حضرت على(ع) با يك مرد غير مسلمان در باره يك زره از بيت‏المال نزاعشان شد، امام به همراه آن مرد نزد قاضى تشريف بردند، آنچه جلب توجه مى‏كند اين است كه تا چه اندازه حفظ اموال بيت‏المال داراى اهميت است، كه شخص رئيس دولت براى يك زره بيت‏المال حاضر شود حتى نزد قاضى برود تا حقى از بيت‏المال ضايع نگردد.عدالت در قضاوت

قضاوت در اسلام بسيار ساده است و هيچگونه تشريفاتى ندارد، مثلا حضرت امير مؤمنان على(ع) در مركز دولت گسترده خود كه شهر كوفه بود تنها يك قاضى داشت، با اينكه عده‏اى جمعيت شهر كوفه را در آن زمان چهار ميليون نفر نوشته‏اند، و علتش اين است كه اسلام با آزاديهاى گسترده‏اى كه به مردم داده 90? جرايم امروز دنيا را جرم نمى‏داند، و مردم را گرفتار دادگاه نمى‏كند، مثلا اگر نگاهى به دادگاهها كنيد خواهيد يافت كه اكثر باصطلاح مجرمين عبارتند از: كسى كه جنسى وارد كرده يا اينكه بطور غير قانونى وارد شده يا اينكه بدون گذرنامه خواسته خارج شود و يا اينكه بدون مجوز قانونى خانه خريده و يا اينكه بدون اجازه جنسى را خريد و فروش كرده، يا بدون مجوز دست به كار و كاسبى زده، يا پروانه ساختمان نداشته و در اراضى خارج از محدوده خانه ساخته و بطور غير قانونى كشاورزى كرده، و بالاخره صدها موردى كه اسلام مردم را در تمام آنها آزاد گذاشته و قوانين ضد اسلام آنها را محدود ساخته است مخالفين آن قوانين را، بعنوان مجرم به دادگاه معرفى مى‏كنند.

بله موارد بسيار اندكى از مشكلات فردى و اجتماعى وجود دارد، كه دادگاه اسلامى با كمال سادگى آنها را حل و فصل مى‏كند، و لذا ممكن است در يك شهر يك يا چند ميليونى تنها يك قاضى به كارها رسيدگى كند.

يكى ديگر از بدعتهاى غرب تشكيل دادگاههاى متفاوت است مثل دادگاه جزاء، محكمه صلح، دادگاه ارتش، دادگاه ويژه فلان چيز و نظاير اينها، اما در اسلام چون تساوى حقوق همگان در برابر قانون در نظر گرفته شده تنها يك دادگاه و يك حاكم است كه به تمام امور فوق رسيدگى مى‏كند، بله طبق پاره‏اى از روايات دادگاه تميز و استيناف نيز در نظام قضائى اسلام وجود دارد.
مثل روايت زير :

سعد بن عباس نقل مى‏كند كه: رسول خدا(ص) روزى از منزل عائشه خارج شد و مرد عربى را سوار بر يك شتر ملاقات كرد، مرد عرب عرضه داشت: اى محمد آيا اين شتر را خريدارى مى‏كنى؟ پيامبر فرمودند: آرى، آن را بچند مى‏فروشى؟

مرد عرب گفت: يكصد درهم، پيامبر فرمودند: ارزش شتر تو بيش از اين است، و بالاخره شتر را به مبلغ چهارصد درهم خريدارى نمود، اما هنگامى كه پيامبر پول را به آن مرد عرب تحويل داد، آن مرد گفت: شتر شتر من و پول هم پول من است و اگر محمد ادعائى دارد، بايستى شاهد داشته باشد.

پيامبر اكرم فرمودند: آيا راضى به قضاوت پيرمردى كه به نزديك ما مى‏آيد، هستى؟ گفت: آرى، وقتى پير مرد نزديك شد پيامبر (ص) عرض حال كردند: من شتر را خريده‏ام و حال شتر از آن من و پولها از آن عرب است، اما مرد عرب انكار كرده و شاهد خواست، به همين جهت داور برحسب ظاهر حق را به مرد عرب داد، پيامبر در اين راى استيناف خواسته و مرد عرب را نگاه داشتند، تا اينكه مرد ديگرى پيدا شد، پيامبر فرمودند آيا به قضاوت اين شخص كه نزديك ميشود راضى هستى؟ گفت: آرى، وقتى نزديك شد پيامبر اسلام شكايت كردند و مرد عرب منكر شد، و داور دوم نيز مثل داور اول راى داد، پيامبر اسلام مجددا استيناف خواسته و مرد عرب را نگاه داشت و به او فرمود: بنشين تا شخصى بيايد و به حق قضاوت كند، دراين ميان حضرت على(ع) نزديك شد، پيامبر فرمودند: آيا قضاوت اين جوان را مى‏پذيرى؟ گفت آرى، امام كه نزديك شد و طرفين عرض حال كردند، حق را به پيامبر اكرم داد و به آن عرب فرمود: پيامبرى كه در تمام گفته‏هايش از سوى خداوند راست گفته چگونه براى يك شتر دروغ مى‏گويد از اين روايت جواز تجديد نظر و استيناف رأى دادگاه بدست مى‏آيد.

بهرحال رعايت عدالت از سوى قاضى بسيار سفارش شده، و حتى اسلام دستور مى‏دهد كه قاضى بايستى طرفين نزاع را احترام كند و صداى خود را بلندتر از آنان نكند.

در تاريخ حضرت امير مؤمنان على(ع) آمده: امام روزى يكى از قضات خود بنام (ابوالاسود الدؤلى) را از منصب خود معزول داشت، اين شخص به خدمت امام شرفياب شده و عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين، چرا مرا معزول داشتيد در حالى كه من نه جنايت و نه خيانتى مرتكب شده‏ام؟! امام فرمودند: چون شنيده‏ام كه صدايت را بلندتر از صداى طرفين نزاع قرار مى‏دهى.آخرين وصيت امام

حضرت امير مؤمنان على بن ابى‏طالب(ع) در ميان كعبه ـ خانه خدا ـ بدنيا آمده و در ميان محراب خانه خدا ـ مسجد كوفه ـ در حالت نماز ضربت خورده و كم‏كم چشم از دنيا فرو بست.

زندگانى آن امام بزرگ از بدو تولد تا روز شهادت سراسر درس و اسوه است براى هر انسانى كه به دنبال سعادت دنيا و آخرت باشد، ما بگوشه‏هائى از آن زندگانى افتخارآميز اشارت برده، و تا حدودى چگونگى رفتار و كردار او را متذكر شديم، كه او هميشه شايسته رهبرى جوامع انسانى، و شايسته امامت بوده و هست، و على(ع) براى هميشه بسان خورشيدى است كه در افق بشريت پيوسته مى‏درخشد، نور مى‏دهد و حتى اگر هم روزى خورشيد سرد و خاموش و بى‏فروغ گردد، واقعيت آن امام عظيم براى هميشه باقى و جاويد است.

يكى از آخرين وصيتهائى كه نمود اين بود:

(الله الله فى‏القرآن، فلا يسبقنكم بالعمل به غيركم) يعنى: خدا را بياد آوريد، خدا را بياد آوريد، در باره قرآن نكند غير مسلمين به قرآن عمل كنند و از شما سبقت گيرند.

متأسفان امروز قوانين اسلامى در غالب خود كشورهاى اسلامى عمل نمى‏شود، بلكه كشورهاى غير اسلامى آنها را به مرحله اجرا گذاشته، و پيوسته به پيش مى‏تازند.پيشرفت كشورهاى غير اسلامى

سخنى است منسوب به سيد جمال‏الدين اسد آبادى كه مى‏گويد: (در اروپا اسلام را ديدم اما بدون مسلمين، و در بلاد اسلام مسلمين را ديدم اما بدون اسلام) و اين واقعيتى است كه متأسفانه در حال حاضر اسلام چيزى است و مسلمين 