ند.

او از همه خلق برتر است،و براى رهبرى به حق،شايسته‏تر،محبت‏به او،نمونه ايمان است و اطاعت از او،نشانه ايقان...

هر كه او را يار،خدايش مددكار،و هر كس وى را خواستار،پروردگارش به مهر نگهدار.

«اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه،و انصر من نصره،و اخذل من خذله‏» (2) «خداوندا!آن را كه دوستش دارد،دوست‏بدار،و آن را كه با وى دشمنى كند،دشمن دار!از هر كس كه مدافع اوست،دفاع كن،و آن كه وى را تنها بگذارد،بى‏كس و يار رها كن!»

اهل دعا گويند:

«هو بشر ملكي،و جسد سماوي،و امر الهي،و روح قدسي،و مقام علي،و نور جلي،و سر خفي‏» (3) «او بشرى فرشته‏خو است،و پيكرى آسمانى و وجودى الاهى،و روانى پاك،و مقامى والا،و پرتوى رخشان،و رازى نهان.»

«هو الناطق بالحكمة و الصواب،هو معدن الحكمة و فصل الخطاب‏» (4)

«او،گوياى حقايق و راستى‏هاست،و منبع علم واقعى و نظرات نهائى (درباره حق و باطل و امور دين و انسان) .»

«هو من عنده علم الكتاب‏» (5)

«او،همان است كه،دانش كتاب خدا در سينه اوست.»

«هو الكوكب الدري‏» (6)

«او،ستاره تابان است (براى ماندگان راه) .»

«هو من انجى الله سفينة نوح باسمه و اسم اخيه، حيث التطم الماء حولها و طمى‏» (7) «اوست آن كه به نام وى و برادرش (رسول‏خاتم صلى الله عليه و آله و سلم) ،خداوند،كشتى نوح را-آنگاه كه موج آب فرو مى‏كوفت و از پهلوها بالا مى‏گرفت-نجات داد.»

«هو من اودع الله قلبه سره‏» (8)

«او كسى است كه خدا،راز خويش،در دلش نهاد.»

و باز برتر شناخته و گويند:

«هو دين الله القويم،و صراطه المستقيم‏» (9)

«وجود او،تمام نماى دين پايدار الاهى است،و معرف راه راست و بى‏لغزش خدايى.»

«هو سبيل الله‏» (10)

«او،نمايشگر طريق همگانى خلق است (به سوى خالق) .»

«هو الذكر الحكيم،و الوجه الكريم،و النورالقديم،امين العلي العظيم‏» (11) «وجود او،ياد آور خداى حكيم است،و جلوه‏گر فضل پروردگار كريم،و جهت نور ازلى و قديم،و امانتدار دادار بلند جاه عظيم.»

«هو الوسيلة الى الله‏» (12)

«او،مايه وصول به (معرفت و رحمت) خداست.»

«هو باب الله‏» (13)

«او،باب ورود به آستان رحمانى و عنايت‏يزدانى است.»

«و باب حطة الله‏» (14)

«او،باب بخشايش بى‏منتهاست.»

«و فضل الله و رحمته‏» (15)

«وجودش،فضل و رحمت الاهى است.»

«هو حجة الله،و امين الله،و ولي الله‏» (16)

«او،دليل و راهبر به سوى خداست،و امين به معارف داناى بى‏همتا،او ولايت‏يافته از جانب حق است.»

«هو صفوة الله و خالصة الله،و خاصته‏» (17)

«او،برگزيده و خاص و خالص شده،بهر خداست.» «هو خليفة الله و سفير الله‏» (18)

«او،نماينده كمال و صفات جمال الاهى است،و راهدان و رابط دربار يزدانى.»

«يختاره الله فهو وليه في سماواته و ارضه‏» (19)

«خدايش،اختيار كرد.پس او ولى شايسته خداوند است،در همه سوى جهان وجود (در آسمان و زمين) .»

و باز برتر:

«هو كلمة الله و حجاب الله‏» (20)

«وجود او،بيانى روشن از خداست،و پرده‏اى است‏بر اسرار الله.»

«هو آية الله العظمى،و نور الله الانوار،و ضياؤه الاظهر» (21)

«او،نشان بزرگ حق است،و نور پر فروغ،و روشنى آشكار دادار مطلق.»

«هو سيف الله و اسد الله‏» (22)

«او،شمشير بران،و شير يزدان است.» و باز برتر:

«هو وجه الله المضي‏ء،و جنبه القوي‏» (23) «وجود او،روى تابان خدا،و جنب پر توان قادر يكتاست.
»

«هو عين الله الناظرة،و لسانه المعبر عنه في بريته‏» (24)

«او،در ميان خلق،چشم ناظر حق،و زبان بيان كننده اوست.»

«و القول عن الله‏» (25) «او،گفته‏اى است‏خدايى.»

«هو يد الله الباسطة،و اذنه الواعية‏» (26)

«او،دست گشاده پروردگار است،و گوش شنوا و پذيراى آفريدگار.»

و از همه برتر:

«هو اسم الله الرضي‏» (27)

«او،نام پسنديده خداست.» «هو علم الله‏» (28)

«او،علم بى‏كران ايزد است.»

«هو سر الله و موضع سره‏» (29)

«او،راز الاهى و قرارگاه سر خدائى است.»

و بالاخره:

«هو حق الله‏» (30)

«او حق الله است، (يعنى:نمايشگر صفات جلال،و نمودار نيروهاى لا يزال،نماى خواست‏حق متعال،از آفرينش انسان،و سير او به كمال.»

(چون بيان را قدرت ترجمتى شايسته نبود،دم در كشيد و فهم آنها،به اهل آن واگذاشت.)

اهل قرآن گويند:

در كتاب آسمانى،او،گاه به عنوان‏«صاحب ولايت از جانب خداوند»آمده (31) ،گاه به صفت‏«صادق‏»ناميده شده (32) ،در جائى نماينده كمال دين و اتمام نعمت پروردگار بر خلق است (33) ، و به جائى ديگر،معرف طهارت نفس و عصمت‏خانوادگى (34) .

در آيتى او«منذر»است (35) و به ديگر آيه‏«جان پيغمبر» (36) ، به سوئى نمودار«خير البرية‏»است (37) و سوى ديگر، اصل‏«حبل الله‏». (38)

گاه مودتش تكليف شده (39) و گاه عظمت ذاتش تشريح گرديده،گه مشترى خاص رضاى خداست و به جان خويش در اين معامله بى‏اعتنا (40) ،و گاه نشان دهد كه خدا مهرش در دل مؤمنان مى‏نهد (41) .

جائى ديگر،ولايتش را بر پيمبران سلف مسلم مى‏دارد (42) ،در آيه‏اى او را«اذن واعية‏»خواند چون حقايق را نيكو شنود و هرگز از ياد نبرد (43) و در ديگر آيه،او را براى رسول الله‏«يار خدائى‏»داند (44) ،به سوئى او را بر پيغمبر«حسب من الله‏» (45) شمارد و سوى ديگر،وى را دوستار خدا و نيز محبوب او شناسد (46) ،گاهى نيز «صالح المؤمنين‏» خواند (47) .

و بسيار جا به ذكر صفات و مقامات معنوى وى پردازد،و براى آنان كه عاقلند و فهيم،صاحب لب‏اند،و متوسم (يعنى به آثار،دريابند و به نشانه‏ها درك مقصود كنند) بى‏ذكر نام وى،و بدون محدود كردن او در لباس شخص و انسان،اين وجود با عظمت و آن عظمت وجودى را معرفى نمايد (48) .آرى، (الكناية ابلغ من التصريح) (49) .

و از همه بالاتر:

آنجا كه او را بر امين حق و رسول مطلق‏«شاهد الاهى‏»خواند،و آيت قرآن را (بنا به قرائت و تفسير معصوم عليه السلام) چنين ارائه نمايد كه:

افمن كان على بينة من ربه (يعني:رسول الله) و يتلوه شاهد منه...اماما و رحمة (50) آيا پيغمبرى كه از جانب خدا متكى به دليل روشن ( قرآن) است،و گواهى صادق،و شاهدى بيناى حقايق،و منسوب به خدا (مانند على عليه السلام كه با تمام شؤون وجودى،شاهد راستين رسالت است) او را در پى...شايسته پيروى نيست؟آرى.

او را بر«دليل‏»،دليل داند،و بر«امين‏»گواه امانت‏شمارد (51) .

واقعا چه مقامى بلند را داراست و علو ذات وى را،حد به كجاست؟!

عابدان گويند:

آن بندگى كه او كرد،كى بنده‏اى را ممكن شود؟و آن حال كه او را در عبادت بود،جز وى كجا كس را رخ تواند داد؟!

او را با ديگران چه نسبت؟!!

وه!كه در پاى هر نخل،به خلوت شبها نماز مى‏كرد و به زارى و الحاح،راز و نياز مى‏گفت،چنانكه بسان چوبى از پاى مى‏گرديد و به خاك مى‏افتاد تا نسيم حق،نوازش ديگرش كند،و به حال و احساس،بازش آرد،زيرا كه توجه به دنيا نيز بايد،و يكسر،منصرف از«ما سواه‏»نشايد.

او كه در نماز نافله،تير از پايش كشيدند و در نيافت،كى با ديگران در حضور قلب،قابل قياس تواند بود؟!

بالاخره،هم او كه در محراب عبادت،ضربه خورد،و فرق شكافت و با اينهمه از نماز دست‏بر نداشت،و به مدد ياران،آن ر