 و اگر به كتبى از مؤلفان شيعى حواله مى‏گردد،براى رعايت اختصار در معرفى اسناد است.

در همين مقاله كوتاه با متجاوز از 3500 سند آشنا خواهيد شد.

«دل‏»در درون مى‏جوشد كه:مرا با«وجودى برتر از همه‏»رابطه است (1) و به خاطر عظمتش او را در نمى‏يابم،ولى دوست دارم كه به آستانش رو آورم،با وى راز و نيازى آغازم و هستى خويش به شوق او در بازم،آرام من بدو وابسته است و اعتماد من بر او شايسته.

«عقل‏»از ميان،فرياد مى‏زند كه:«كمال‏»را خواستارم و«حق‏»را طالبم.

«نفس انسانى‏»گويد كه:مرا با«پرهيزگارى‏»آشنا ساخته‏اند (2) ،از آن خشنودم و از خلاف آن بيزار. «فطرت آدمى‏»بانگ بر آرد كه:مرا از«راستيها»مايه بخشيده‏اند،و بدان سو گرايش داده‏اند.

«تمايلات غريزى‏» (3) اعلام كننده كه:ما را عشق به‏«زندگى‏»و«عزت نفس‏»و«تحصيل خوشبختى‏»است،ما را ميل به ‏«فضيلت و برترى‏» است.

خواهيم كه با«دوستى،مهر خانوادگى و نوع پرورى‏»رابطه‏اى اجتماعى بر قرار كنيم.مايليم كه خوبان را دوست‏بداريم و در حال و خيال با آنان همراه باشيم.ما را به‏«خير»علاقه‏اى است و رو به‏«عاطفه اخلاقى‏»داريم.ما را«حس دينى‏» (4) است و كششى نهانى به سوى معتقدات صحيح،از آن رو كه جان را وقارى ببخشد،و كشتى وجود را در طوفانها لنگرى باشد،ضمنا به تدريج تا ساحل‏«ابديت‏»پيش ببرد،و از فنا برهاند.

ما را علاقه به‏«زيبائى‏»است،خواهيم كه بهتر از اين در ديده‏ها جلوه كنيم و به رفتار و گفتار،مورد پسند قرار گيريم،به علاوه،خود نيز،در ديگران و محيط خويش،«حسن و لطف‏»بينيم.

از همه مهم‏تر آنكه ما را ذاتا ميل به‏«حقيقت جوئى‏»است،و از گهواره تا گور اين كشش و كوشش برجاست. بدين جهات آدمى را از همه سوى،شورى در گرفته،و جنبشى وى را از اولين لحظات حيات،نگران‏«آينده خود و زندگى معنوى او»ساخته است.

نمى‏تواند بى‏حركت‏بماند،زيرا از«مردگى‏»نفرت دارد.

و نمى‏تواند خود را«پست‏تر از آنچه براى آن،آمادگى باطنى و آشنائى نهانى دارد»ملاحظه كند،زيرا آنرا خلاف‏«آدميت‏»مى‏داند.

لذا«مقصدى عالى‏»كه جامع همه خواستهاى او باشد در نظر مى‏گيرد،و آنجا را كه در آن،حق،خير،زيبائى،مهر،خوشبختى و بالاخره كمال و بقا فراهم باشد،«هدف‏»قرار مى‏دهد.

روى به راه مى‏آورد،و از آن جهت كه هر دم برترى گيرد و پيش‏تر رود«فضيلت‏»را رنگ وجود مى‏بخشد. (5) و بدان نظر كه از انحراف، دور بماند،و بى‏كژى،راه را در سپارد،به حفاظ‏«تقوى‏»مجهز مى‏گردد.

«فضيلت و تقوى‏»دو يار همپا و همراه اوست.اين،نگهبانى مى‏كند و آن،راه مى‏برد،اين،دفع بلا مى‏نمايد و آن،قوت رفتار مى‏بخشد،اين،سير را از لغزش بدور مى‏دارد،و آن،سرعت‏حركت را موجب مى‏شود. به هر حال،آدمى را تنها«خواست و آشنائى با مقصد»كافى نيست،دانستن راه،و طريق رهروى نيز،لازم است.پس لازم آنكه به جستجوى‏«راهبرى شايسته‏» اقدام كند،و واجب آنكه‏«شايسته‏ترين رهبر»را به راهبرى خويش برگزيند.

تحقيق آغاز مى‏شود:

«عقل گويد»:خوبست آنكس را اختيار كنيم كه از سايرين،به اين فضيلتها آراسته‏تر است و به باطن،ايمان و تقوايش بيشتر.

سزاوارتر آنكه طريقه كسب آن فضائل را نيز بهتر داند و نيكوتر تعليم نمايد،و در اين آموزش،سخاوتى تام داشته باشد و شجاعتى تمام،تا به جان خواهد كه ديگرى را به فيض برساند،و با شهامت‏به بيان واقعيات بپردازد.

نه در او بيم و اضطرابى باشد و نه سهو و نسيانى،كه علم او را مخدوش سازد و زبان وى را از صراحت‏بيندازد.

بجوئيم تا بيابيم،اين چراغ و اين راه تحقيق.

«دل گويد»:ما مى‏دانيم كه آفريدگارى مهربان داريم،و اين همه‏«مقاصد عالى‏»را كه آدمى طالب است،او به وسيله پيامبران خويش،پياپى ابلاغ كرده و اصولا خدا و رسولش بهتر دانند كه معلم لايق مكتب انسانى كيست؟و آراسته اين فضائل،و بايسته اين مقام و منصب چه كسى است؟ (6) مى‏بينيم رسول خدا،از پروردگان دامن وحى،كدام را بيشتر از همه ستوده است؟و بر ديگران مقدم و مقتدا قرار داده؟

چه كسى را از همه با ايمان‏تر و پرهيزگارتر مى‏شناسد؟و به دين و معانى آيات آسمانى و خواست الاهى واقف‏تر مى‏شمارد؟

و در چه كسى،كرامت طبع و شهامت نفس،و سخاوت ذات و بالاخره لياقت امامت امت را فزون‏تر مى‏داند؟

آرى،نقل از كلام‏«رسولى صادق‏»و متكى به وحى،كه جز حق بر زبان نمى‏آورد و جانش به روشنائيها منور است و به ‏«علمى برتر، عقلى بالاتر،نظرى وسيع‏تر،و توجهى عميق‏تر»،و از همه مهم‏تر،به‏«عصمت‏» (يعنى دورى از انحراف و لغزش و سهو) مجهز است،از هر ماخوذ ديگر،بهتر و شايسته‏تر خواهد بود.

اما«حق گويد»:از هر دو راه بجوى،از اين بپرس و با آن بسنج.

پيامبر خدا معرفى كند،عقل بينا و بى‏غرض هم وارسى نمايد،و چون از هر دو جهت،آن را«درست و لايق‏»يافتى، بپذير، دست‏به او ده، همراه برو، تا به مقصد برسى.

«پاسخ عقلى‏»را از خردمندان و دانش پژوهانى مى‏گيريم كه مسلمان نيستند و يا غير شيعه‏اند،تا مطمئن شويم كه سخن جز به اتكاى‏«معرفت و وجدان‏»نگفته‏اند.

اما«پاسخ نقلى‏»را كه‏«احاديث نبوى‏»است‏باز از طريق غير شيعه مى‏آوريم تا در ناخت‏حقيقت،هيچگونه ابهامى نمانده باشد.

بررسى

پيامبر گرامى اسلام،بيش از همه‏«على بن ابى طالب عليه السلام‏»را مى‏ستود و محرم اسرار مى‏شمرد،با او خلوتها و نجوى‏ها داشت.

على عليه السلام در سفر و حضر،جنگ و صلح،غالبا همپا و همراه پيامبر بود.بيشتر از هر كسى،سخن وى مى‏شنود،و درك معانى مى‏كرد.

كاتب مخصوص وحى به شمار مى‏رفت.«پيش از همه‏»به دامن رسالت آويخت،و«ديرتر از همه‏»،روزگار،ميان آن دو،به ظاهر،جدائى افكند.

شش ساله بود كه به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ماوا گرفت،و بنا به قول خود وى:«چون بچه‏اى كه پا به پا به دنبال ما در رود»همراه پيامبر،حركت مى‏كرد و از وى،جدائى نداشت. (7)

پيش از همه مردان،ايمان آورد،در حالى كه هنوز«ده ساله‏»بود (8) و عجيب آنكه،پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم او را دعوت به ايمان كرد و (بنا به قول مامون) قطعا خداوند،على را قبل از بلوغ سنى،لايق مقام شايسته و مقدس ‏«تكليف‏» دانسته است (9) .

بگذريم،كه سخن را درباره او پايان نيست،و كلام را قدرت توصيف و بيان نه.

در پاسخ نقلى گوئيم:

(الف) -احاديثى كه در شرح فضائل معنوى و مقامات او،از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صادر شده است‏بسيار،و بيش از«چند هزار»است،چندانكه دانشمندانى از اهل تسنن،كتبى مستقل در باب‏«مناقب،خلافت،ولايت‏»و نظائر آن نوشته‏اند،و به ارائه اسناد فضيلت على بن ابى طالب عليه السلام بر سايرين منحصر ساخته‏اند.

در ضمن اين احاديث،گاه عناوين و القابى،از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به‏«على عليه السلام‏»داده شده كه تعداد آنها بنابر محاسبه‏اى به‏«250»مى‏رسد (10) ،و بين اين القاب،17 تاى آنها با لفظ‏«امام‏»شروع م