ى‏شود (از قبيل:امام الامة-امام البرية-امام الاتقياء-امام المسلمين-امام اولياء الله و...) و در مابقى نيز غالبا صفت‏«فضيلت‏بر ديگران‏»و«بى‏مانندى او»در ميان امت (بلكه مردم جهان) مذكور است،و لذا در عصر آن حضرت،بزرگ و كوچك،او را«امام‏»مى‏گفتند و اين عنوان بر ديگرى،اطلاق نمى‏شد (11) .

(ب) -معرفى‏«على بن ابى طالب عليه السلام‏»به مردم،از جانب رسول خدا،همزمان با اعلام كلمه توحيد (لا اله الا الله) بود.

ابتدا در آن مهمانى كه بنا به حكم «فانذر عشيرتك الاقربين‏» (12) پيغمبر حق صلى الله عليه و آله و سلم،در اوائل بعثت در حدود چهل تن از منسوبان نزديك خويش را بر رسالت‏خود آگاه كرد،على عليه السلام به عنوان:«ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و اطيعوه‏» (13) معرفى شد.

(حديث فوق را همه محدثين بزرگ اسلامى از اهل سنت،و مفسرين،در ذيل آيه مذكور نقل كرده‏اند) (14) .

سپس به هنگام اجراى حكم‏«فاصدع بما تؤمر» (15) كه پيمبر اسلام بر«كوه صفا»بر آمده بود و مردم مكه همه به پاى كوه، جمع شده بودند و بزرگان قريش حضور داشتند،باز تنها كسى را كه به عنوان‏«برادر-وزير-وصى-خليفه‏»براى خويش معرفى فرمود،على بن ابى طالب عليه السلام بود (16) .

(ج) -ما كه رسول خدا را بهترين رهبر عاليمقام انسانيت و كمال مى‏دانيم،آن كس را كه او خود،جانشين لايق خويش شناسد، نيز توانيم‏«شايسته‏ترين رهبر»دانيم،و اتفاقا احاديثى از نبى مكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه در آنها اشاره به خلافت‏«على عليه السلام‏»هست،بسيار است اما آنچه با قيد«خليفتي من بعدي‏»همراه باشد باز كم نيست.در برخى از آنها عنوان‏«امامت‏»هم اضافه شده است (32 حديث از اين قبيل را كه به طريق اهل تسنن وايت‏شده،كتاب «الخلافة‏» كاشانى با ذكر سند،جمع آورده است) (17) .

تا بدانيد كه‏«على عليه السلام‏»خليفه بلا فصل پيمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم بود. و بدانيد كه آن حضرت هم،خود را«خليفه رسول‏»و«امام امت‏»مى‏دانست و مردم را از ابتدا به اطاعت‏خويش دعوت كرد،و ابو بكر را شايسته اين منصب نشمرد (به اسناد صفحات 30/31/51،كتاب‏«الخلافة‏»مراجعه شود-3 سند-) (18) .

(د) -اما در مورد رهبرى انسانها و نجات بخشى آنان از مهالك حيات،احاديثى از نبى گرامى صلى الله عليه و آله و سلم رسيده كه مهم‏ترين آنها«حديث ثقلين‏»است.و خوشبختانه‏«دار التقريب اسلامى‏»تحقيقى كافى در اين باب نموده و با ذكر اسناد،صحت و متواتر بودنش را تاييد كرده است. (19)

(ه) -اما واقعه‏«غدير»در سال دهم هجرت اتفاق افتاد.و چون قبلا به مسلمين ابلاغ شده بود كه هر چه توانند بيشتر براى انجام حج‏شركت كنند،جمع كثيرى از همه سوى،آمده بودند. اين سفر را مورخان اسلامى‏«حجة البلاغ‏»،«حجة الوداع‏»و«حجة الكمال‏»گويند.پس از انجام اعمال حج،در راه بازگشت‏به مدينه در سرزمين‏«جحفه‏»آيه:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من رب و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس. (20)

بر پيامبر حق وارد شد كه متضمن ماموريت مهمى بود (21) .

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم امر كرد تا همه در محل‏«غدير خم‏»گرد آيند.جمعيت از پس و پيش فراهم شدند.

ظهر روز پنجشنبه بود،و هيجدهم ذى الحجة...حضرت نمازى گزارد و سپس به ميان جمعيت رفت،بر منبرى از جهاز شتران بر آمد و خطبه‏اى آغاز كرد.

ابتداى آن،ستايش خدا بود،و بعد،نزديكى رحلت‏خود،و ديگر،نصيحت امت و بيان عقايد حقه اسلامى و تاكيد به اينكه: از «تمسك به قرآن و عترت يعنى اهل بيت‏»كوتاهى مكنيد (22) .

آنگاه على عليه السلام را به بالا آورد و دست وى را به دست گرفته، بلند كرد چندانكه مردم،سفيدى زير بغل هر دو را ديدند،و سپس از مردم پرسيد:«من اولى بالمؤمنين من انفسهم؟»پاسخ دادند:«الله و رسوله اعلم‏»آنگاه فرمود:

«ان الله مولاي،و انا مولى المؤمنين،و انا اولى بهم من انفسهم،فمن كنت مولاه فعلي مولاه‏»سه بار اين جمله را (يا چهار بار-به قول احمد بن حنبل-) تكرار نمود،و باز فرمود:

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه،و انصر من نصره و اخذل من خذله‏»سپس تاكيد كرد كه:

«الا!فليبلغ الشاهد الغائب‏» (بايد اين حكم را هر كس در اين مجلس حضور دارد،به غايبان برساند.) (23)

تعداد افراد حاضر در اين صحنه را«90 تا 124 هزار نفر و بيشتر»نوشته‏اند (24) .

بلافاصله دسته دسته به على عليه السلام تهنيت گفتند،حتى ابو بكر و عمر بن خطاب به او خطاب كردند كه:«بخ بخ لك (هنيئا لك) يا ابن ابي طالب!اصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة‏» (25) . برخى در معنى‏«مولا»تعبيراتى ناروا كردند و صحنه‏اى بدين مهمى را به خاطر اغراضى پست،ناچيز انگاشتند.

«پاسخشان‏»را بهتر كه حسان بن ثابت،شاعر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اعلام كند،در آن قصيده كه به همان مجلس و در حضور پيغمبر حق و مردم فرو خواند و با تحسين همگانى،صحت مطالب و مضامين آنرا به تصويب جمع رسانيد، آنجا كه گفت:

يناديهم‏«يوم الغدير»نبيهم
بخم فاسمع بالرسول مناديا
يقول:فمن مولاكم و وليكم
فقالوا و لم يبدو هناك التعاميا:
الهك مولانا و انت ولينا
و لم ترمنا في الولاية عاصيا (26)
فقال له:قم‏«يا علي‏»فانني
رضيتك من بعدي‏«اماما و هاديا» (27)

پاسخ ديگر را«محمد بن جرير طبرى‏» (عالم متقدم،و صاحب تفسير) در ضمن نقل حديث غدير گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«معاشر الناس!ان الله قد نصبه لكم وليا و اماما،و فرض طاعته على كل احد،ماض حكمه،جائز قوله،ملعون من خالفه،مرحوم من صدقه،اسمعوا و اطيعوا،فان الله موليكم و علي امامكم‏» (28)

اين،اولين جشن بزرگ عيد غدير بود كه در حضور نبى مكرم صلى الله عليه و آله و سلم برگزار شد،در اين روز«كميت اسدى و ابو تمام طائى‏»اشعارى سروده و انشاد كردند (29) .

على عليه السلام نيز در«يوم الرحبة‏» (روز ميدان) به سال 35 هجرى (يعنى:25 سال بعد) كه بسيارى از شاهدان واقعه غدير كشته شده يا از دنيا رفته بودند،باز عنوان كرد و«سى نفر»شهادت دادند كه‏«12 نفر»آنان از شركت كنندگان‏«غزوه بدر»بودند (30) .

و امام حسن مجتبى عليه السلام،ضمن خطبه‏اى،از«غدير خم‏»ياد كرد (31) .

و امام حسين عليه السلام،به ايام حج،در عرفات،ميان مردم برخاست و خطبه‏اى بليغ راند،و از«غدير»به تفصيل سخن گفت (32) .

و پس از امام حسين عليه السلام،همه‏«امامان‏»،هر ساله روز غدير را جشن گرفته و به بزرگداشت آن اقدام كرده‏اند (33) .

سلاطين نيز به تعظيم آن روز پرداخته‏اند (34) .

دنباله كلام:

هنوز مردم پراكنده نشده بودند كه آيه:

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا (35) نازل شد (36) .

و رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم بر اين عنايت‏بزرگ الاهى،بدين گونه سپاس گفت:

«الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة،و رضي الرب برسالتي و الولاية لعلى من بعدي‏» (37) .

بررسى حديث غدير:

(الف) -تواتر حديث مذكور،از طريق علماى اهل تسنن،مكررا به اثبات رسيده است (38) . حتى‏