تر است و برتر» (25)

داستان مردم شهر«انبار» (از شهرهاى قديم عراق) را شنيده‏ايد كه به استقبال و تعظيم او،از مركب پياده شده بر خاك افتادند و امام،با شگفتى فرمود:«اين چه بود كه كرديد؟ما براى درهم شكستن همين رسوم غلط بر پا خاسته‏ايم.» (26)

روزى هم احنف بن قيس بر سفره معاويه در ماه رمضان به افطار نشسته بود،انواع زياد غذا او را متحير ساخته اشكش روان شد.معاويه علت پرسيد،گفت:به ياد افطارى افتادم كه در خانه‏«على عليه السلام‏»دعوت بودم كه چه ساده بود.

معاويه گفت:«از او مگوى،كه او را مانند نيست.» 2-نظام حكومت،با وجود آزادى افراد،به سختى قوام گيرد،به خصوص با آزادى دشمنان حكومت و توطئه گران،و دوستان اجانب و بيگانگان.

اما امام،چنان وسعت نظر و اعتماد بر نفس معتدل خويش داشت،كه به آنها هم آزادى عقيده و عمل داده بود،البته تا آنجا كه به آزادى و امنيت ديگران لطمه نزند و در جامعه،فساد و تباهى ايجاد ننمايد،زيرا در آن صورت،به كيفر مى‏رسند و به‏«سلب آزادى‏»محكوم مى‏شوند.

نمونه آنكه:خبر دادند كه جمعى،براى قتل او،همدست‏شده‏اند،بايد آن را دفع كرد.

فرمود:«دشمن نيز از آزادى محروم نيست،تا كارى نكنند،عليه آنها اقدام نخواهم نمود.»

جمعى از اهل حجاز و عراق را كه به همدستى دشمن وى (معاويه) مى‏شتافتند،پيش‏گير نبود و فقط نصيحت مى‏كرد (27) .

كيفيت رفتار امام با خوارج هم نمونه ديگرى است،كه بهره آنان را از غنيمت جنگى به اندازه ديگران مى‏پرداخت.اجازه مى‏داد كه به هر جا خواهند بروند و از كشتن آنها منع مى‏كرد و مى‏فرمود:«خوارج را با معاويه و امثال او،فرق بگذاريد،كه ندانسته با حق مى‏ستيزند.» (28)

«حبيب بن مسلم فهرى‏»امام را رو در رو تهديد كرد،ولى هرگز آزادى وى سلب نشد (29) .

امام،حق آزادى را تا آنجا وسعت داده بود كه راضى نمى‏شد كسى بدون ميل خويش كار كند،يا به اكراه،اسلام را بپذيرد (30) .

3-عجيب آنكه امام انصاف خود را حتى از خصم نيز دريغ نمى‏نمود.

و هرگز دشمنى‏ها،نمى‏توانست وى را به انتقام،و كينه‏توزى يا عدم عدالت،وادار سازد،هر چند كه خصومت،بس شديد بود.

آرى،او نمودار عالى و مصداق اين آيت‏بود كه خدا فرمود:

لا يجرمنكم شنآن قوم على الا تعدلوا (31)

مى‏دانيم كه در مورد قاتل خود (ابن ملجم مرادى) چنين فرمود:

«اگر مردم،او را جز يك ضربت مزنيد.و اگر ماندم،خود دانم كه قصاص كنم يا عفو نمايم.» (32)

عربى مسيحى،زره امام را از خود دانست و به محضر شريح قاضى شكايت‏برد.حضرت مانند يك فردى عادى به دادگاه آمد ولى چنان به گفت و شنود پرداخت كه مرد مسيحى را شرمنده ساخت و از خلافى كه گفته بود،پشيمان كرد.

دخترش رقيه،گردن بندى از على بن رافع (متصدى بيت المال) به امانت گرفته بود تا در عيد قربان بر خود آويزد.از اينكه اين تصرف،با اجازه مسلمين و ولى ايشان صورت نگرفته بود،چنان امام را خشم گرفت كه مى‏خواست دست آن دختر هاشمى را چون راهزنان قطع كند و خزانه‏دار را به قيد و بند بسپارد (33) .

امام،حتى احترام به خود را،اگر منافات با عدل داشت،نمى‏پسنديد،چنانكه روزى مردى،از امام،نزد عمر بن خطاب شكايت‏ برد.چون حضرت وارد شد،عمر او را«ابو الحسن‏»خطاب كرد،ولى مدعى را به طور ساده نام برد.امام به شدت اعتراض نمود و از اين تبعيض برنجيد.

او پيوسته مى‏فرمود:«با دوست و دشمن به عدالت رفتار كنيد.» (34)

4-سياست كه غالبا مايه از«مكر»مى‏گيرد،در امام،مايه از«فكر»مى‏گرفت.

در پاسخ مغيرة بن شعبه (سياستمدار مدبر) كه بقاى معاويه را در شام،موافق سياست روز مى‏دانست،فرمود:

«به خدا سوگند كه معاويه از من سياستمدارتر نيست ولى او مكر مى‏كند و فسق مى‏ورزد،و اگر مكر و حيله ناپسند نبود، من از همه مردم سياستمدارتر بودم.» (35)

5-نقشه‏هاى اصلاحى امام براى اجتماع،بى‏سابقه بود:

الف-او با تعميم و تكليف كار،سلامت روحى و ارادى مردم را تضمين فرمود.

ب-با«بيمه اجتماعى‏»،سالخوردگان غير قادر به كار،و كودكان يتيم را آسوده خاطر ساخت.

ج-مردم را كه ترس از فقر مادى داشتند،به موضوعى توجه داد كه از آن خطرناكتر بود و آن:

«فقر نفس‏» (يعنى:عدم شخصيت)

و«فقر علمى‏» (يعنى:جهل اخلاقى) است.

لذا چشم مردم به دورتر نگريست،و موانع زندگى و بقا را در آن سوى‏تر ملاحظه كردند و براى رفع آنها،راهى يافتند كه همه كس را بدان دسترس بود.

(يعنى:همه‏«فقر نفس‏»و«فقر علم‏»را توانند كه رفع كنند.)

بالنتيجه با اين راه گشايى،حيات و دوام اجتماع،ضمانت پذيرفت.

خوبست در يكايك اين موارد،كلام امام را بشنويد:

در مورد اول فرمود:«شما به كار مامور هستيد اما حق داريد كه كار را موافق ميل خود برگزينيد.» (36)

در مورد دوم فرمود:«اين گروه ناتوانان،از مردم ديگر بيشتر به عدالت نيازمندند و به احوال كودكان يتيم و سالخوردگان كه قادر به انجام كارى نيستند،بايد رسيدگى كرد.» (37)

در مورد سوم فرمود:«فقر دو تاست:فقر مال و فقر نفس،ولى فقر نفس بدترين فقرهاست.»

و باز فرمود:«فقرى،چون جهل نيست.»

اما«گرسنگى،از زبونى خضوع،بهتر است.» (38)

در پايان،سزد كه از اين آستان عظمت نماى الاهى،كه سراسر كرم است و عنايت،استدعاى مدد كنيم و يارى براى صفاى جان طلبيم،آرى:

برو اى گداى مسكين،در خانه على زن
كه نگين پادشاهى دهد از كرم،گدا را
به دو چشم خون فشانم،هله اى نسيم رحمت
كه ز كوى او غبارى به من آر،توتيا را
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايش
چه پيامها كه سپردم همه سوز دل،صبا را

معرفى بعضى منابع

خلافت‏بلا فصل على بن ابى طالب عليه السلام-عباس راسخى لاهيجانى

مجاهد بزرگ-ترجمه:مصطفى زاهدى

نهج البلاغة-ترجمه فيض الاسلام-چاپخانه حيدرى-1330 شمسى.

الامام على-نوشته جرج جرداق-ترجمه سيد هادى خسرو شاهى-چاپ فراهانى-تهران 1344.

تذكر:غالب دانشمندان غير مسلمان كه درباره زندگى على بن ابى طالب عليه السلام تحقيق نموده‏اند، همان ‏«برجستگيهاى شخصيتى‏»را ياد كرده‏اند كه دقيق‏تر و جامع‏تر از همه را«جرداق‏»بيان نموده است.بدان سبب ما بيشتر،از نوشته او،به عنوان‏«نمونه‏»،نشان داديم.

پى‏نوشتها:‌

1.يوسف:22.
2.بقره:124.
3.نام اين دانشمندان را در فصل‏«شايسته‏ترين رهبر»آورده‏ايم.مع ذلك نام سى نفر از آنان را
ذيلا ياد مى‏كنيم:
دار مستتر-فليسين شاله-سرپرسى سايكس انگليسى-هانرى ماسه (خاور شناس معروف) -پروفسور گوستاولوبون-پروفسور استانسيلاس-گوته آلمانى-ولتر-برنارد شاو-لامارتين-كارليل انگليسى-ساوارى (محقق فرانسوى) -ماربين آلمانى-كازانوف (استاد و مستشرق) -كورت فريشلر آلمانى-ولز-كايتانى-دكتر كاركاريا-كاراديفو-خليل جبران-شبلى شميل-جورج جرداق-ميخائيل نعيمه-بولس سلامه-امين نخله-نرسيسان-گبتى-آرونگ-موير-گابريل دانگيرى،و بسيارى ديگر.
كتبى كه نظرات اين دانشمندان را در آنها توان يافت،زياد است و در زير،به ذكر نام بعضى از آنها اكتفا مى‏كنيم:
آثار نويسندگان خارجى:
امام على عليه السلام صداى عدالت انسانى-جرج جرداق-جلد آخر
تار