ءه على ظهره حتى يجمع القرآن بين اللوحين، فلم يضع رداءه على ظهره حتى جمع القرآن.

يمان گفت: چون پيامبر(ص) از دنيا رفت، على سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا قرآن را ميان دو لوح جمع آورى كند، پس عبا بر دوش نگرفت تا قرآن را جمع آورى كرد.(2)

26 ـ عن محمد بن سيرين قال: نبّئت أنّ أبابكر لقى علياً رضي الله عنه فقال: أكرهت أمارتي؟ قال: لا ولكن آليت على يمين أن لا أرتدي رداي إلاّ إِلى الصلاة حتى أجمع القرآن قال: فكتبه على تنزيله، فلو أصبت ذلك الكتاب كان فيه علم كثير. قال محمد بن سيرين فسألت عكرمة فلم يعرفه.

محمد بن سيرين گفت: به من خبر داده شده كه ابوبكر با على ملاقات كرد و گفت: آيا از امارت من ناراحت هستى؟ گفت: نه ولى سوگند خورده ام عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم. مى گويد: پس قرآن را مطابق نزول آن نوشت، اگر آن كتاب را به دست مى آوردم در آن علم فراوانى بود. محمد بن سيرين مى گويد: آن را از عكرمه پرسيدم از آن آگاهى نداشت.

27 ـ عن محمد بن سيرين قال: لما مات النبي صلى الله عليه وآله وسلم جلس علي في بيته فلم يخرج فقيل لأبي بكر: إِن علياً لايخرج من البيت كأنه كره أمارتك. فأرسل إِليه فقال: أكرهت إمارتى؟ فقال: ما كرهت إمارتك ولكني أرى القرآن يزاد فيه فحلفت أن لا أرتدي برداء إلا للجمعة حتى أجمعه. قال ابن سيرين: فنبئت أنه كتب المنسوخ و كتب الناسخ في أثره.

محمد بن سيرين گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت، على در خانه اش نشست و بيرون نيامد. به ابوبكر گفته شد كه على از خانه بيرون نمى آيد گويا كه از امارت تو ناراحت است. ابوبكر كسى پيش او فرستاد كه آيا از امارت من ناراحتى؟ على گفت: من از امارت تو ناراحت نيستم ولى مى بينم كه بر قرآن افزوده مى شود، پس سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز جمعه تا آن را جمع آورى كنم.

ابن سيرين مى گويد: به من خبر داده شده كه على در آنجا منسوخ را نوشته و پشت سر آن ناسخ را آورده است.
 

پى‏نوشتها:

1) اين روايت ضعيف است چون ناراحتى امام از آن قوم از مسلمات تاريخ است.
2) اين روايت را ابن سعد هم نقل كرده: طبقات ابن سعد ج 2 ص 338.
فصل چهارم: يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن و آنچه در آن است

28 ـ عن أنس قال: قال النبي صلى الله عليه وآله و سلم: علىّ يعلّم الناس بعدي من تأويل القرآن ما لايعلمون أو قال:يخبرهم.

رواه جماعة عن عبدالكريم.

انس بن مالك گفت: پيامبر فرمود: على پس از من به مردم تأويل قرآن و آنچه را كه نمى دانند ياد مى دهد. يا گفت: به آنان خبر مى دهد.

اين روايت را جماعتى از عبدالكريم نقل كرده است.

سخن عبدالله بن عمر در يگانگى على در علم قرآن:

29 ـ قال ابن عمر: علىّ أعلم الناس بما أنزل الله على محمّد.

ابن عمر گفت: على آگاهترين مردم است به آنچه خدا بر محمد نازل كرده است.

سخن على(ع):

30 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذى نفسي بيده ما نزلت آية إلا و أنا أعلم بها أين نزلت و فيمن نزلت، في سهل أم في مسير أم في مقام.

علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشده مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده، در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.

اين روايت را ابوالطفيل نيز از او نقل كرده است.(1)

31 ـ عن أبي الطفيل قال: شهدت علياً و هو يخطب ويقول: سلوني فوالله لاتسألوني عن شيء يكون إِلى يوم القيامة إِلاّ حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما منه آية إلاّ و أنا أعلم أين نزلت بليل أو بنهار أو بسهل نزلت أو في جبل.

ابوالطفيل گفت: على(ع) را ديدم در حالى كه خطبه مى خواند و مى گفت : از من بپرسيد كه سوگند به خدا از من از چيزى كه تا روز قيامت حادث مى شود نمى پرسيد، مگر اينكه شما را از آن خبر مى دهم و از من از كتاب خدا سؤال كنيد كه سوگند به خدا آيه اى نيست، مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.

32 ـ عن أبي عبد الرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علىّ بن ابى طالب، وكان يقول سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء من كتاب الله إلا أحدّثكم بليل نزلت أم بنهار، أو في سهل أوفي جبل.

ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از علىّ بن ابى طالب نديدم، او مى گفت: از من بپرسيد كه به خدا سوگند چيزى از كتاب خدا را از من نمى پرسيد، مگر اينكه به شما خبر مى دهم كه در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.

اين روايت را فرزند شهيدش حسين(ع) نيز از او نقل كرده است:

33 ـ الحسين، عن أبيه علي قال: ما في القرآن آية إلاّ وقد قرأتها على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علّمني معناها.

حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى نيست مگر اينكه آن را بر رسول خدا خوانده ام و او معناى آن را به من ياد داده است.

34 ـ عن الحسين عن ابيه علي عليه السلام قال: ما دخل نوم عيني ولا غمض رأسي على عهد محمد صلى الله عليه و آله وسلم حتّى علمت ذلك اليوم ما نزل به جبرئيل من حلال أو حرام أو سنّة أو كتاب أو أمر أو نهي وفيمن نزل.

حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در عهد رسول الله هيچ وقت خواب بر من غلبه نكرد، مگر اينكه دانستم كه در اين روز جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام يا سنت يا كتاب يا امر و يا نهى نازل كرده و درباره چه كسى نازل كرده است.

35 ـ عن زيد بن علي عن أبيه: عن جدّه عن علي عليه السلام قال: ما دخل عيني غمض ولا رأسي حتّى علمت ما نزل به جبرائيل من حلال و حرام و أمر و نهي أو سنة أو كتاب أو فيما نزل و فيمن نزل.

زيد بن على از پدرانش نقل مى كند كه علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: هرگز خواب بر چشم و سر من داخل نشد، مگر اينكه دانستم جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام و امر و نهى يا سنت و كتاب نازل كرده و درباره چه چيزى و چه كسى نازل شده است.

36 ـ عن ابى فاخته عن عليّ قال: كان لي لسان سؤول و قلب عقول، وما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيم نزلت و على من نزلت و بم أنزلت.

ابوفاخته از على نقل مى كند كه گفت: براى من زبانى پرسش كننده و قلبى درك كننده بود و هيچ آيه اى نازل نشد، مگر اينكه دانستم درباره چه چيزى و بر چه كسى و با چه چيزى نازل شده است.

آن را علقمة بن قيس نيز از وى نقل كرده است.

37 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذي نفسي بيده ما نزلت آية إلا وأنا أعلم أين نزلت و فيمن نزلت أفي سهل أم في جبل أم في مسير أم في مقام.

علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشد، مگر اينكه من مى دانستم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده آيا در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.

38 ـ عن سليمان الأحمسي عن أبيه: عن عليّ عليه السلام قال: والله ما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيما نزلت و 