أين نزلت و على من نزلت إنّ ربّي تعالى وهب لي قلباً عقولاً ولساناً طلقاً.

سليمان احمسى از پدرش نقل مى كند كه على گفت: به خدا سوگند آيه اى نازل نشده، مگراينكه من دانستم در چه چيزى نازل شده و در كجا نازل شده و براى چه كسى نازل شده است. همانا پروردگارم بر من قلبى درك كننده و زبانى گويا داده است.

39 ـ عن عباد بن عبدالله قال: قال عليّ: ما نزلت في القرآن آية إلاّ وقد علمت أين نزلت وفي من نزلت وفي أي شيء نزلت، وفي سهل نزلت أم في جبل.

عباد بن عبدالله گفت: على(ع) مى گفت: در قرآن آيه اى نازل نشده است، مگر اينكه من مى دانم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده و درباره چه چيزى نازل شده و در بيابان يا كوه نازل شده است.

40 ـ عن عائشة قالت: علي أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمّد(ص).

عايشه گفت: على آگاهترين فرد از اصحاب محمد(ص) است نسبت به آنچه بر محمد(ص) نازل شده است.

41 ـ سليم بن قيس الهلالي قال: سمعت علياً يقول: ما نزلت على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آية من القرآن إلاّ أقرأنيها ـ أو أملاها ـ عليّ فأكتبها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرهاو ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها ودعا الله لي أن يعلمني فهمها و حفظها، فلم أنس منه حرفاً واحداً. في حديث طويلل أختصرته.

سليم بن قيس هلالى گفت: شنيدم كه على مى گفت: براى پيامبر(ص) آيه اى از قرآن نازل نشد، مگر اينكه مرا به خواندن آن وادار كرد يا آن را املا نمود و من با خط خود آن را نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من ياد داد و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را به من ياد دهد و من يك حرف از آن را فراموش نكردم.

حديث طولانى بود و من آن را به طور مختصر ذكر كردم.(2)

42 ـ عن الشعبي قال: ما كان أحد من هذه الأمّة أعلم بما بين اللوحين و بما أنزل على محمّد من علىّ.

شعبى گفت: در ميان اين امت كسى آگاهتر از على نسبت به آنچه ميان دو لوح است و آنچه بر محمد(ص) نازل شده، نبود.

43 ـ عن عامر الشعبي قال: ما أحد أعلم بما بين اللوحين من كتاب الله تعالى ـ بعد نبىّ الله ـ من علىّ بن ابى طالب.

عامر شعبى گفت: پس از پيامبر، كسى آگاهتر از علىّ بن ابى طالب نسبت به كتاب خدا كه ميان دو لوح است، نبود.

44 ـ عن عبدالملمك بن أبي سليمان، قال: قلت لعطاء: أكان في أصحاب محمّد أحد أعلم من علىّ؟ قال: لا والله لا أعلمه.

عبدالملك بن ابى سليمان گفت: به عطاء گفتم: آيا در ميان اصحاب محمد(ص) كسى دانشمندتر از على وجود داشت؟ گفت: نه به خدا سوگند كه كسى را نمى شناسم.(3)

45 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

46 ـ سمعت ابن شبرمة يقول: ما كان أحد يصعد على المنبر فيقول: سلوني عمّا بين اللوحين إلاّ علىّ بن ابى طالب.

ابن شبرمه گفت: هيچ كس به منبر نمى رفت كه بگويد از من درباره آنچه ميان دو لوح است بپرسيد، جز علىّ بن ابى طالب.

47 ـ 48 ـ همين مضمون با دو طريق ديگر نيز نقل شده است.

پى‏نوشتها:

1) و نيز بنگريد به : ابن حجر، تهذيب التهذيب ج 7 ص 338.
2) مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده است: تاريخ دمشق ج 2 ص 485.
3) آن را ابن عبدالبر نيز نقل كرده: الاستيعاب ج 3 ص 40 ( در حاشيه الاصابه).
فصل پنجم: در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است

49 ـ عن ابن عبّاس قال: ما نزل في أحد من كتاب الله تعالى ما نزل في علىّ.

ابن عباس گفت: از كتاب خدا آن مقدار كه در حق على نازل شده در حق هيچ كس نازل نشده است.

50 ـ عن مجاهد قال: نزلت في علىّ سبعون آية لم يشركه فيها أحد.

مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه كسى در آن با او شريك نبود.

51 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

52 ـ عن مجاهد قال: ما أنزل الله آية في القرآن إلا علىّ رأسها.

مجاهد گفت: خدا در قرآن آيه اى نازل نكرده مگر اينكه على در رأس آن است.

53 ـ عن يزيد بن رومان قال: ما نزل في أحد من القرآن ما نزل في علىّ بن ابى طالب.

يزيد بن رومان گفت: آن مقدار از قرآن كه درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده درباره هيچ كس نازل نشده است.

54 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

55 ـ عن عبدالرحمان بن أبي ليلى قال: لقد نزلت في علي ثمانون آية صفواً في كتاب الله ما يشركه فيها أحد من هذه الأمة.

عبدالرحمان بن ابى ليلى گفت: درباره على هشتاد آيه برگزيده در كتاب خدا نازل شده كه هيچ كس از اين امت در آن با او شريك نيستند.

56 ـ قال: علىّ بن الحسين عليه السلام: نزل القرآن علينا ولنا كرائمه.

علىّ بن حسين(ع) گفت: قرآن بر ما نازل شده و كرامتهاى آن مخصوص ماست.

57 ـ عن ابن عباس قال: أخذ النبي صلى الله عليه وآله وسلم يدي ويد علىّ بن ابى طالب وخلا بنا على ثبير، ثم صلى ركعات ثم رفع يديه إِلى السماء فقال: الّهمّ إنّ موسى بن عمران سألك، و أنا محمد نبيك أسألك أن تشرح لي صدري و تيسّر لي أمري و تحلل عقدة من لساني ليفقه به قولي و اجعل لي وزيراً من أهلى علىّ بن ابى طالب أخي أشدد به أزري و أ شركه في أمري. قال ابن عباس: سمعت منادياً ينادي: يا أحمد قد أوتيت ما سألت. فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: يا أبا الحسن ارفع يدك إِلى السماء فادع ربك وسل يعطك. فرفع علي يده إِلى السماء و هو يقول: اللهم اجعل لي عندك عهداً، واجعل لي عندك وُدّاً فأنزل الله على نبيّه: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّاً). فتلاها النبي صلى الله عليه و آله وسلم على أصحابه فتعجبوا من ذلك تعجباً شديداً، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: مما تتعجبون. إن القرآن أربعة أرباع فربع فينا أهل البيت خاصة وربع في أعدائنا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام و إن الله أنزل في علي كرائم القرآن.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) دست من و دست علىّ بن ابى طالب (ع) را گرفت و ما را به منطقه اى به نام «ثبير» برد، آنگاه چند ركعت نماز خواند سپس دستانش را به سوى آسمان بالا برد و گفت: خدايا موسى بن عمران از تو درخواست كرد و من محمد پيامبر تو نيز از تو مى خواهم كه سينه مرا فراخ كنى و كار مرا آسان سازى و گره از زبان من بگشايى تا سخن مرا درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار بده، علىّ بن ابى طالب (ع) برادرم را، به وسيله او پشت مرامحكم كن و او را در كار من شريك گردان.

ابن عباس مى گويد: شنيدم منادى ندا داد: اى احمد آنچه را كه خواستى به تو داده شد، پس پيامبر به على گفت: اى ابوالحسن دست خود را به آسمان بلند كن و پروردگارت را بخوان و از او بخواه كه به تو عطا خواهد كرد. پس على دست خود را به آسمان بلند كرد، در حالى كه مى گفت : خدايا براى من نزد خودت پيمانى قرار بده و براى من نزد خودت محبتى قرار بده. در اين حال بود كه خداوند اين آيه را بر پيامبرش نازل كرد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّا = همانا كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، به زودى خداوند براى آنان محبتى قرار مى دهد.»(1)

پيامبر(ص) اين آيه را بر اصحاب خود تلاوت كرد و همگى از آن به شدت تعجب كردند، پيامبر(ص) فرمود: از چه چيزى تعجب مى