ويش قرار دهيد.
1512. دوستى و دشمنى پرهيزگار (1505)
فى صفة المتقين : بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه ، دنوه ممن دنا منه لين و رحمة ، ليس تباعده بكبر و عظمة ، و لا دنوه بمكر و خديعة .
(متقين ) اگر از كسى كه از وى كناره گيرى كرده است دورى گزيند بر مبناى پارسايى و پاكى از آلودگى ها است و نزديكى وى با كسى كه به او نزديك است از روى نرمش و رحمت است . نه دورى از كسى مبتنى بر كبر و خودبزرگ بينى او است و نه نزديكى او به كسى از راه حيله پردازى و فريب كارى است . (1506)
1513. طالب دنيابودن 
اءوصيكما بتقوى الله ، و اءن لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما، و لا تاءسفا على شى ء منها زوى عنكما، و قولا بالحق ، و اعملا للاجر، و كونا للظالم خصما، و للمظلوم عونا. اءوصيكما، و جميع ولدى و اءهلى و من بلغه كتابى ، بتقوى الله ، و نظم اءمركم .
شما را به تقواى الهى توصيه مى كنم و دنيا را نخواهيد اگرچه دنيا شما را طلب كند و به هر آن چه از دست شما برود تاءسف نخوريد و سخن بر حق بگوييد و عمل براى پاداش آخرت كنيد و دشمن ظالم و يار و ياور مظلوم باشيد. شما و همه فرزندان و دودمانم و هر كسى را كه نامه من به او برسد توصيه مى كنم به تقواى الهى و نظم در امور خويش .
1514. روح و بدن متقين (1507)
صحبوا الدنيا باءبدان اءرواحها معلقه بالمحل الاعلى .
(متقين ) با بدن هايى در اين جهان زندگى مى كنند اما روح آن ها به جايگاهى بس اعلى وابسته است . (1508)بخش هشتم : شك و يقين 
1515. مظلوم شدن عيب نيست مادامى كه ...
ما على المسلم من غضاضة من اءن يكون مظلما ما لم يكن شاكا فى دينه ، و لامرتابا بيقينه !
براى يك مسلمان ، مظلوم واقع شدن عيب و نقص نيست ، مادامى كه در دين خود شك نياورد و به يقين خود ترديد نكند. (1509)
1516. بازدارنده شبهات 
من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات ، حجزته التقوى عن تقحم الشبهات .
هر كس از كيفرهايى كه بر سر پيشينيانش آمده است عبرت گيرد، تقوا و پرهيزگارى او را از فروافتادن در ورطه شبهات باز دارد. (1510)
1517. شك در حق 
بعد قتل طلحة و الزبير : اليوم اءنطق لكم العجماء ذات البيان . عزب راءى امرى تخلف عنى ! ما شككت فى الحق مذ اءريته .
بعد از كشته شدن طلحه و زبير فرمود: امروز آشكار و رسا با شما سخن مى گويم : دور باد انديشه كسى كه از من سرپيچيد! از زمانى كه حق به من نمايانده شده در آن شك نكرده ام . (1511)
1518. حال اولياى خدا هنگام شك 
انما سميت الشبهة شبهة لانها تشبه الحق ، فاءما اءولياءالله فصياؤ هم فيها اليقين ، و دليلهم سمت الهدى ، و اءما اءعداءالله فدعاؤ هم فيها الضلال ، و دليلهم العمى .
شبهه به اين دليل شبهه ناميده شده كه شبيه حق است ، اما اولياى خدا در هنگام شبهه روشنايى راهشان يقين است و راهنمايشان راه راست ، ولى دشمنان خدا به گاه شبهه دعوتشان گمراهى است و راهنمايشان كورى . (1512)
1519. خطر بدعت هاى شبهه ناك 
ان المبتدعات المشتبهات هن المهلكات الا ما حفظ الله منها .
همانا بدعت هاى شبهه ناك نابودكننده اند، مگر اين كه خداوند (انسان را) از آن ها حفظ كند. (1513)
1520. نتيجه شك 
والله لقد اعترض الشك و دخل اليقين ، حتى كاءن الذى ضمن لكم قد فرض عليكم ، و كاءن الذى قد فرض عليكم قد وضع عنكم .
به خدا سوگند، كه شك عارض گشته و يقين تباه شده است ، به طورى كه آن چه براى شما تضمين گشته (يعنى روزى ) گويا (تلاش در راه كسب آن ) بر شما واجب است و آن چه بر شما واجب گشته ، گويى از دوش شما برداشته شده است .
1521. آثار مخرب شبهه (1514)
احذر الشبهة و اشتمالها على لبستها؛ فان الفتنة طالما اءغدفت جلابيها، و اءغشت الابصار ظلمتها .
در نامه خود به معاويه مى فرمايد: از شبهه و اشتباه افكنى هاى آن بپرهيز؛ زيرا ديرزمانى است كه فتنه پرده هاى سياه خود را گسترده و تاريكى آن ديدگان را فرو پوشانده است . (1515)
1522. اقدام به گاه يقين 
لا تجعلوا علمكم جهلا، و يقينكم شكا. اذا عملتم فاعملوا، و اذا تيقنتم فاءقدموا .
دانش خود را به نادانى و يقين خود را به دودلى تبديل نكنيد، هرگاه دانستيد، به كار بنديد و هرگاه به كارى يقين پيدا كرديد، اقدام كنيد. (1516)
1523. عاملين به شبهات 
(اءهل الضلال ) يعملون فى الشبهات ، و يسيرون فى الشهوات .
(گمراهان ) به شبهه ها عمل مى كنند و در گرداب شهوت ها غوطه ورند. (1517)
1524. همراه با جماعتى و شبيه به آنان 
ان لم تكن حليما فتحلم ؛ فانه قل من تشبه بقوم ، الا اءوشك اءن يكون منهم .
اگر خويشتن دار نيستى ، پس خود را به صورت آن درآور؛ زيرا كم است كه كسى خود را شبيه جمعيتى بكند و از آنان به شمار نيايد. (1518)
1525. شك به خداوند.
عجبت لمن شك فى الله ، و هو يرى خلق الله .
در شگفتم از كسى كه درباره خدا شك كند، در حالى كه آفريده هاى خدا را مى بيند. (1519)
1526. تقويت قلب 
اءحى قلبك بالموعظة ، و اءمته بالزهادة ، و قوة باليقين .
قلبت را با موعظه زنده بدار و نفست را با اعراض از مزخرفات دنيا و با يقين تقويت نما. (1520)
1527. يقين و مقصود
باليقين تدرك الغاية القصوى .
با يقين به بالاترين درجه مقصود مى توان رسيد. (1521)
1528. بخش هاى شك 
الشك على اءربع شعب : على التمارى و الهول و التردد و الاستسلام : فمن جعل المراء ديدنا لم يصبح ليله ؛ و من هاله ما بين يديه نكص على عقبيه ؛ و من تردد فى الريب وطئته سنابك الشياطين ، و من استسلم لهلكة الدنيا و الاخرة هلك فيهما .
شك بر چهار چيز است : جدال و ستيزگى ، ترس ، ترديد و خودباختگى ، كسى كه جدال را شيوه خود ساخت ، هرگز از تاريكى جهل به روشنايى يقين نرسد و هر كس از آينده بترسد به قهقرا برگردد و از پيشروى بازماند و كسى كه در ترديد باشد نتواند تصميم بگيرد، زير سم شيطان ها پايمال خواهد شد و كسى كه در برابر وسائل هلاكت دنيا و آخرت خودباخته شود، در هر دو جهان هلاك خواهد شد. (1522)
1529. انتظار خصلت هاى پسنديده 
اذا كان فى رجل خلة رائقة ، فانتظروا اءخواتها .
اگر در وجود كسى خصلتى پسنديده باشد، انتظار خصلت هاى پسنديده ديگرى را نيز در او داشته باشيد. (1523)
1530. شناخت حوادث و پندآموزى از آن 
اليقين منها (من دعائم الايمان ) على اءربع شعب : على بصره الفطنة ، و تاءول الحكمة ، و موعظة العبرة ؛ و سنة الاولين : فمن تبصر فى القطنة تبينت له الحكمة ؛ و من تبينت له الحكمة عرف العبرة ؛ و من عرف العبره فكاءنما كان فى الاولين .
يقين (كه از پايه هاى ايمان است ) بر چهار شعبه است : بر بينايى هوش ، درك حقايق ، پندآموزى از حوادث عبرت آور و توجه به روش پيشينيان . كسى كه هوش بينا دارد، دقايق امور برايش روشن مى شود كه دقايق امور برايش ‍ روشن شد، حوادث پندآور را بشناسد و كسى كه حوادث پندآور را شناخت ، گويا تجربه آموخته است . (1524)
1531. حق يقين 
هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة ، و باشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استعوره المترفون ، و اءنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا باءبدان اءرواحها معلقة بالمحل الاعلى . اءولئك خلفاءالله فى اءرضه ، و الدعاة الى دينه . آه آه شوقا الى رؤ يتهم !
علم با حقيقت بينايى به آنان روى آورد و آنان با روح يقين با آن ارتباط برقرار نمودند 