قدس.

والخليفة الثالث علىّ بن ابى طالب لقول الله تعالى (ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم) يعنى آدم و داود.

عبدالله بن مسعود گفت: خلافت از جانب خدا در قرآن براى سه نفر ذكر شده است: اول آدم كه خداوند مى فرمايد: «وهنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم» و منظور، آدم بود. فرشتگان گفتند: آيا در آن قرار مى دهى يعنى خلق مى كنى كسى را كه در آن فساد كند؟ يعنى گناهان از او سرزند پس از آنكه با اطاعت اصلاح شده است. مانند اين آيه «وچون به ولايت برسد، در زمين سعى مى كند تا در آن فساد كند» يعنى گناه كند. (ادامه سخن فرشتگان): «وما به ستايش تو تو را تسبيح مى گوييم» يعنى تو را ذكر مى گوييم، و تو را پاك مى داريم يعنى زمين را براى تو پاكيزه مى سازيم. خداوند گفت: من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد، يعنى در علم من چنين سبقت گرفته كه آدم و اولاد او ساكنان زمين و شما ساكنان آسمان خواهيد بود.

جانشين دوم، داود(ع) است كه خداوند مى فرمايد: «اى داود همانا تو را جانشين در زمين قرار داديم» يعنى در سرزمين بيت المقدس.

جانشين سوم، علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خداوند مى فرمايد: «تا آنان را در روى زمين جانشينان قرار دهيم همان گونه كه پيشينيان آنان را جانشين قرار داديم»(6) يعنى آدم و داود.

115 ـ عن سلمان الفارسي قال: سمعت رسول الله(ص) يقول: إن وصيي و خليفتي و خير من أترك بعدي ينجز موعدي و يقضي ديني علىّ بن ابى طالب.

سلمان فارسى گفت: از پيامبر خدا(ص) شنيدم وصى و خليفه من و بهترين كسى كه پس از خود او را ترك مى كنم كه وعده هاى مرا عملى سازد و دين مرا ادا كند، علىّ بن ابى طالب(ع) است.(7)

( 8 )

خداوند مى فرمايد:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها

و به آدم همه نام ها را آموخت.

(سوره بقره آيه 31)

پيامبر علىّ بن ابى طالب(ع) را شبيه آدم معرفى كرده:

116 ـ عن أبي الحمراء قال: كنا عند النبي صلى الله عليه و آله و سلم فأقبل علي فقال رسول الله: من سره أن ينظر إلى آدم في علمه، ونوح في فهمه و إبراهيم في حِلْمِه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابوالحمراء گفت: نزد پيامبر(ص) بوديم كه على(ع) آمد، پيامبر فرمود هر كس را شادمان مى كند اينكه آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهيم را در حلمش ببيند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.

117 ـ عن أبي الحمراء قال: قال رسول الله(ص): من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه و إلى نوح في فهمه و إلى إبراهيم في حلمه و إلى يحيى في زهده و إلى موسى في بطشه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابوالحمراء گفت: پيامبر فرمود: هر كس بخواهد به آدم در عملش و به نوح در فهمش و به ابراهيم در حلمش و به يحيى در زهدش به موسى در شدتش نگاه كند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.

118 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله(ص) أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأت الباب.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هر كس اراده علم كند از دروازه وارد شود.(8)

119 ـ 121 ـ عن عليّ قال: قال رسول الله (ص) أنا دار العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأتها من بابها. قال: وكنت أسمع عليّاً كثيراً ما يقول: إنّ ما بين أضلاعي هذه لعلم كثير.

با سه سند از على(ع) نقل شده كه گفت: پيامبر(ص) فرمود: من خانه علم هستم و على در آن است، پس هر كس اراده علم كند بايد از درب آن وارد شود.

راوى اين حديث مى گويد: بارها از على(ع) شنيدم كه مى گفت: همانا ميان سينه ام علم بسيارى وجود دارد.

اين حديث با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.

122 ـ عن أنس بن مالك قال: قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لفاطمة: زوجتك يا بنية أعظم الناس حلماً، وأقدمهم سلماً و أكثرهم علماً.

انس بن مالك گفت: پيامبر خدا(ص) به دخترش فاطمه فرمود: دخترم تو را به ازدواج كسى درآوردم كه بزرگترين مردم از نظر علم و پيشروترين آنها از نظر اسلام و بيشترين آنها از نظر علم است.(9)

123 ـ عن ابن عباس قال: العلم عشرة أجزاء أعطي علىّ بن ابى طالب منها تسعة، والجزء العاشر بين جميع الناس وهو بذلك الجزء أعلم منهم.

ابن عباس گفت: علم ده جزء دارد كه نه جزء آن تنها به على بن ابى طالب داده شده و يك جزء آن ميان مردم تقسيم شده و على در اين جزء هم دانشمندترين آنهاست.

اين، باب گسترده اى است و من احاديث آن را در كتاب مستقلى جمع آورى كرده ام، پس هر كس بخواهد به طور مشروح در آن وارد شود، به آن كتاب مراجعه كند.

( 9 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ

نماز را به پاداريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.

(سوره بقره آيه 43)

124 ـ عن ابن عباس في قوله: «واركعوا» قال: مما نزل في القرآن خاصة في رسول الله وعلىّ بن ابى طالب و أهل بيته من سورة البقرة: (واركعوا مع الراكعين) إنها نزلت في رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علىّ بن ابى طالب و هما أوّل من صلّى وركع.

ابن عباس گفت: از جمله چيزهايى كه در قرآن در خصوص پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) و اهل بيت او در سوره بقره نازل شده اين آيه است: «واركعوا مع الراكعين» اين آيه در حق پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است و اين دو نفر نخستين كسانى بودند كه نماز خواندند و ركوع كردند.

125 ـ يحيى بن عفيف الكندي عن أبيه عن جده قال: قدمت مكة لأبتاع لأهلي من ثيابها و عطرها فأويت إلى العباس بن عبدالمطلب وكان رجلاً تاجراً، فأنا جالس عنده أنظر إلى الكعبة وقد حلّقت الشمس في السماء وارتفعت إذ جاء شاب فرمى ببصره إلى السماء ثم قام مستقبل الكعبة، فلم ألبث إلاّ يسيراً حتّى جاء غلام فقام عن يمينه، ثم لم ألبث إلاّ يسيراً حتى جاءت امرأة فقامت خلفهما فركع الشاب فركع الغلام والمرأة، فرفع الشاب فرفع الغلام والمرأة، فسجد الشاب فسجد الغلام والمرأة فقلت: يا عباس أمر عظيم. فقال العبّاس: نعم أمر عظيم، تدري من هذا الشاب؟ قلت: لا. قال: هذا محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هذا ابن أخي، هل تدري من هذا الغلام؟ قلت لا. قال: هذا علىّ بن ابى طالب هذا ابن اخي اتدري من هذه المرأة؟ قلت: لا.قال: هذه خديجة بنت خويلد زوجته، إن ابن أخي هذا أخبر أنّ ربّه ربّ السّماوات و الارض أمره بهذا الدين الذى هو عليه و لا والله ما على ظهر الأرض كلها أحد على هذا الدين غير هؤلاء الثلاثة.

يحيى بن عفيف كندى از پدرش و او از جدش نقل مى كند كه گفت: به مكه درآمدم تا براى خانواده ام لباس و عطر تهيه كنم پس نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به كعبه نگاه مى كردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان كرد سپس رو به كعبه ايستاد،اندكى نگذشت تا اينكه پسر بچه اى آمد و در طرف راست او ايستاد و اندكى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ايستاد، پس آن جوان ركوع كرد و آن پسر بچه و آن زن نيز ركوع كردند، پس آن جوآن بلند شد آنان هم بلند شدند پس آن جوان سجده كرد و آن پسر بچه و زن ن