 قال: و من أبوتراب؟ قال: علىّ بن ابى طالب . قال: أقول إن الله جعله من المهتدين. قال: هات على ما تقول برهاناً. قال: قال الله تعالى في كتابه: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فكان علي أول من هداه الله مع النبي(ص). قال الحجاج: ترابي عراقي. قال الحسن: هو ما أقول لك. فأمر بإخراجه قال الحسن: فلما سلمني الله تعالى منه و خرجت ذكرت عفو الله عن العباد.

عبدالله بن عمر گفت: حجاج به حسن گفت: نظر تو درباره ابوتراب چيست؟ او گفت: ابوتراب كيست؟ گفت: علىّ بن ابى طالب. گفت: مى گويم: خداوند او را از هدايت شدگان قرار داد. حجاج گفت: دليل خود را بياور. گفت: خداوند مى فرمايد: «وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله...» و على نخستين كسى بود كه به پيامبر ايمان آورده بود. حجاج گفت: اين سخن طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: آن همانگونه است كه به تو گفتم. حجاج دستور داد كه او را از مجلس بيرون كنند. حسن مى گويد: وقتى خدا مرا از او نجات داد و من از نزد او بيرون آمدم به ياد عفو خدا نسبت به بندگانش افتادم.

( 14 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده سخن خداوند است:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ

و از مردم كسى است كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خدا مى فروشد و خدا بر بندگان مهربان است.

(سوره بقره آيه 207)

133 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: لما اسري بالنبي صلى الله عليه و آله و سلم يريد الغار، بات علىّ بن ابى طالب على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأوحى الله إلى جبرئيل و ميكائيل: إني قد آخيت بينكما وجعلت عمر أحدكما أطول من الاخر فأيّكما يؤثر صاحبه بالحياة؟ فكلاهما اختارها و أحبّا الحياة، فأوحى الله اليهما أفلا كنتما مثل علىّ بن ابى طالب آخيت بينه وبين نبيّي محمد(ص) فبات على فراشه يقيه بنفسه، اهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه. فكان جبرئيل عند رأسه و ميكائيل عند رجليه و جبرئيل ينادي بخ بخ من مثلك يابن ابى طالب، الله عز وجل يباهي لك الملائكة فأنزل الله تعالى: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله، والله رؤف بالعباد).

ابوسعيد خدرى گفت: چون پيامبر شبانه سير كرد و مى خواست به غار برود، علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر او خوابيد، پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد: همانا من شما دو نفر را برادر هم قرار داده ام و عمر يكى از شما را از ديگرى طولانى تر كرده ام، پس كدام يك از شما ديگرى را به زنده بودن بر مى گزيند؟ هر دو تاى آنان زندگى را انتخاب كردند و آن را براى خود خواستند، پس خداوند به آنان وحى كرد كه چرا شما مانند علىّ بن ابى طالب نيستيد او را با پيامبر خودم محمد برادر كردم پس او در بستر محمد خوابيد تا او را با جان خود حفظ كند، شما به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد. پس جبرئيل نزد سر او و ميكائيل نزد پاهاى او قرار گرفتند و جبرئيل ندامى داد: آفرين به كسى مانند تو كه خداوند با وجود تو به فرشتگان مباهات مى كند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»(12)

134 ـ عن ابن عباس قال: وكان ـ يعني علياً ـ أول من أسلم من الناس بعد خديجة برسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ولبس ثوبه و نام مكانه فجعل المشركون يرمونه كما كانوا يرمون رسول الله وهم يحسبون أنه نبي الله، فجاء أبوبكر و قال: يا نبي الله. فقال علي: إن نبي الله قد ذهب نحو بئر ميمون. وكان المشركون يرمون علياً وهو يتضور حتى أصبح فكشف عن رأسه فقالوا: كنا نرمي صاحبك ولايتضور، وأنت تتضور، استنكرنا ذلك منك.

ابن عباس گفت: على نخستين كس از مردم بود كه پس از خديجه به رسول خدا ايمان آورد و لباس او را پوشيد و در جاى او خوابيد و مشركان با او همان رفتار مى كردند كه با پيامبر خدا رفتار مى كردند و گمان مى نمودند كه او همان پيامبر خداست. پس ابوبكر آمد و گفت: اى پيامبر خدا. على گفت: پيامبر خدا به طرف چاه ميمون رفته است. مشركان على را مى زدند و او از درد به خود مى پيچيد تا صبح شد پس سر خود را باز كرد آنان گفتند: رفيق تو را مى زديم و از درد به خود نمى پيچيد و تو از درد به خود مى پيچى، اين را از تو سراغ نداشتيم.

135 ـ عن ابن عباس قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما انطلق ليلة الغار أنام علياً في مكانه و ألبسه برده فجاءت قريش تريد أن تقتل النبي فجعلوا يرمون علياً وهم يرونه النبي صلى الله عليه و آله و سلم و قد لبس برده، وجعل علي يتضور، فنظروا فإذا هو علي فقالوا: إنك أنت تتضور وكان صاحبك لايتضور و قد أنكرنا ذلك.

ابن عباس گفت: چون پيامبر خدا(ص) آن شب را به غار مى رفت على را در جاى خود خوابانيد و لباس خود را به او پوشانيد، قريش در حالى كه اراده قتل پيامبر را داشتند آمدند و على را مى زدند و او را مى ديدند كه لباس پيامبر را پوشيده و على از درد به خود مى پيچيد، پس نگاه كردند ديدند او على است، گفتند: تو از درد به خود مى پيچيدى و رفيق تو چنين نمى كرد و اين براى ما غريب بود.

136 ـ عن ابن عبّاس قال: شرى علي نفسه و لبس ثوب النبي صلى الله عليه و آله و سلم ثم نام مكانه.

ابن عباس گفت: على، جان خود را در كف قرار داد و لباس پيامبر را پوشيد سپس در جاى او خوابيد.

137 ـ عن عبدالله بن عباس أنه سمعه يقول: أنام رسول الله علياً على فراشه ليلة انطلق إلى الغار، فجاء أبوبكر يطلب رسول الله فأخبره علي أنه قد انطلق، فاتبعه أبوبكر و باتت قريش تنظر علياً وجعلوا يرمونه، فلما أصبحوا إذا هم بعلي فقالوا: أين محمد؟ قال: لا علم لي به. فقالوا: قد أنكرنا تضورك كنا نرمي محمداً فلا يتضور وأنت تتضور وفيه نزلت هذه الآية: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).

ابن عباس گفت: پيامبر خدا در شبى كه به سوى غار مى رفت على را در بستر خود خوابانيد، ابوبكر آمد و سراغ پيامبر را از او گرفت على به او خبر داد كه او رفته است، ابوبكر پيامبر را دنبال كرد و قريش در آن شب به على نگاه مى كرد و او را مى زد، چون صبح شد ناگهان على را ديدند و گفتند: محمد كجاست؟ گفت: علمى به او ندارم. گفتند: اينكه از درد به خود مى پيچيدى براى ما غريب بود چون، وقتى محمد را مى زديم او به خود نمى پيچيد ولى تو چنين مى كنى. در اين باره اين آيه نازل شد: «من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»

138 ـ همين حديث با سند ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.

139 ـ حدّثني السدي في حديث الغار، قال: فأتى غار ثور، و أمر علىّ بن ابى طالب فنام على فراشه فانطلق النبي (صلى الله عليه و آله وسلم); فجاء أبوبكر في طلب النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له علي: قد خرج، فخرج في اثره فسمع النبي و طىء أبي بكر خلفه فظنّ أنه من المشكرين فأسرع فكره ابوبكر أن يشقّ على النبي فتكلم فعلم النبي كلامه فانطلقا حتى أتيا الغار، فلما أراد النبي(ص) أن يدخل دخل أ