 اصطَفى آدمَ و نوحاً) الآية، يقول ابن عباس (وآل عمران و آل أحمد على العالمين).

نمير بن عريب گفت: ابن مسعود آيه «ان الله اصطفى آدم و نوحا» را مى خواند ابن عباس مى گفت: «و آل عمران و آل احمد على العالمين».

حسكانى مى گويد: اگر اين قرائت هم ثابت نشود، شكى نيست كه خاندان پيامبر در اين آيه داخل هستند چون آنان خاندان ابراهيم هستند.

( 21 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

فَمَنْ حآجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَكُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ

پس هر كس درباره آن، پس از علمى كه بر تو آمده با تو محاجّه كند، بگو بياييد پسران ما و پسران شما و زنهاى ما و زنهاى شما و جان هاى ما و جان هاى شما را بخوانيم، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

(سوره آل عمران آيه 3)

168 ـ عن عمروبن سعد بن معاذ قال: قدم وفد نجران العاقب والسيد فقالا: يا محمد إنك تذكر صاحبنا؟ فقال النبىّ صلى الله عليه و آله وسلم: و من صاحبكم؟ قالوا: عيسى بن مريم. فقال النبىّ هو عبدالله ورسوله، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: هو عبدالله ونبيّه، قالا: فأرنا فيمن خلق الله مثله و فيما رأيت وسمعت. فأعرض النبي صلى الله عليه و آله وسلم عنهمايومئذ ونزل عليه جبرئيل بقول تعالى: (إن مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب) الآية ]59 / آل عمران [فعادا وقالا: يا محمد هل سمعت بمثل صاحبنا قط؟ قال: نعم. قالا: من هو؟ قال: آدم، ثم قرأ رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: (إن مثل عيسى عند الله كمثل آدم) الآية. قالا: فإنه ليس كما تقول. فقال لهم رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: (تعالوا ندع ابناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم) الآية، فأخذ رسول الله بيد علي ومعه فاطمة و حسن و حسين و قال: هؤلاء ابناؤنا و انفسنا و نساؤنا. فهمّا أن يفعلا، ثم إنّ السيد قال للعاقب: ما تصنع بملاعنته؟ لئن كان كاذباً ما تصنع بملاعنته، ولئن كان صادقاً لنهلكن. فصالحوه على الجزية، فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم يومئذ: والذي نفسي بيده لو لاعنوني ما حال الحول و بحضرتهم منهم أحد.

عمروبن سعد بن معاذ گفت: گروه نجران، عاقب و سيد وارد شدند و گفتند: اى محمد آيا تو سرور ما را مى شناسى؟ پيامبر گفت: سرور شما كيست؟ گفتند: عيسى بن مريم. پيامبر گفت: او بنده خدا و پيامبر او بود. گفتند: به ما نشان بده كسى را كه خدا مانند او آفريده باشد در آنچه ديده و شنيده اى. پيامبر آن روز از آنان روى برگردانيد و جبرئيل بر وى اين آيه را آورد: «انّ مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب = همانا مَثَل عيسى نزد خدا چون مثل آدم است كه خدا او را از خاك آفريد» آنان دوباره برگشتند و گفتند: اى محمد آيا مانند سرور ما را شنيده اى؟ پيامبر گفت: آرى. گفتند: او كيست؟ گفت: آدم. سپس پيامبر اين آيه را قرائت كرد: «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم» آنان گفتند: او چنين نبود كه تو مى گويى. پيامبر به آنان گفت: «تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم...» پس پيامبر دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين هم با او بود و گفت: اينان پسران و جان ها و زن هاى ما هستند. آنان تصميم گرفتند كه مباهله كنند. سيد به عاقب گفت: با ملاعنه(14) او چه مى كنى؟ اگر دروغگو باشد ملاعنه با او را چه مى كنى و اگر راستگو باشد ما هلاك مى شويم. اين بود كه آنان با پيامبر به دادن جزيه مصالحه كردند. در اين هنگام پيامبر گفت: سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، اگر آنان با من ملاعنه مى كردند يك سال نمى گذشت مگر اينكه كسى از آنان نمى ماند.

169 ـ عن ابن عباس في قوله: (إنَّ مَثَلَ عِيْسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ) فبلغنا ـ والله أعلم ـ أنّ وفد نجران قدموا على نبيّ الله وهو بالمدينة ومعهم السيد والعاقب و أبو حنس و أبو الحرث ـ واسمه عبدالمسيح ـ وهو رأسهم وهو الأسقف وهم يومئذ سادة أهل نجران فقالوا: يا محمد لم تذكر صاحبنا؟ ـ وساق نحوه إلى قوله: ونزل جبرئيل فقال: (إنَّ مَثَلَ عِيْسى عِنْدَ اللهِ ـ إلى قوله ـ لَهُوَ العَزِيزُ الْحَكِيْمُ). وساق نحوه إلى قوله: قالوا: نلاعنك. فخرج رسول الله وأخذ بيد علىّ بن ابى طالب و معه فاطمة و حسن و حسين فقال: هؤلاء أبناؤنا و نساؤنا و أنفسنا فهمّوا أن يلاعنوا ثمّ إنّ أباالحرث قال للسيّد والعاقب: والله ما نصنع بملاعنة هذا شيئاً، فصالحوه على الجزية. قالوا: صدقت يا أبا الحرث. فعرضوا على رسول الله الصلح والجزية فقبلها وقال: أما والذي نفسي بيده لو لاعنوني ما أحال الله لي الحول و بحضرتهم منهم بشر إذاً لأهلك الله الظالمين.

ابن عباس درباره آيه: «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم...» گفت: به ما چنين رسيد ـ و خدا داناتر است ـ كه گروه نجران نزد پيامبر آمدند و او در مدينه بود و سيد و عاقب و ابو حنس و ابوالحرث كه نامش عبدالمسيح بود با آنان بود و او رئيس آنان و اسقف بود و آنان در آن روز بزرگان اهل نجران بودند، پس گفتند: اى محمد سرور ما را چگونه ياد مى كنى؟ حديث را مانند قبلى ادامه داد تا اينجا كه گفت: جبرئيل با اين آيه نازل شد: «ان مثل عيسى عندالله ـ تا ـ لهو العزيز الحكيم» تا آنجا كه آنان گفتند: با تو ملاعنه مى كنيم.

پيامبر بيرون آمد و دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين با او بودند، پس گفت: اينان پسران و زن ها و جان هاى ما هستند، آنها خواستند كه ملاعنه كنند، ابوالحرث به سيّد و عاقب گفت: به خدا سوگند ما با ملا عنه با اينان كارى انجام نمى دهيم. پس با او بر جزيه مصالحه كنيد. گفتند: راست گفتى اى ابوالحرث. پس به رسول خدا صلح و دادن جزيه را پيشنهاد كردند و پيامبر آن را پذيرفت و گفت: سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر با من ملاعنه مى كردند، خداوند سالى را بر من سپرى نمى كرد مگر اينكه كسى از آنان باقى نمى ماند و در اين صورت خدا ستمگران را هلاك مى كرد.

170 ـ عن جابربن عبدالله قال: قدم وفد أهل نجران على النبي(ص) وفيهم العاقب والسيد فدعاهما إلى الإسلام فقالا: أسلمنا قبلك. قال: كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما يمنعكما من الإسلام. فقالا: هات أنبائنا. قال: حب الصليب و شرب الخمر و أكل لحم الخنزير، فدعاهما إلى الملاعنة فوعداه أن يغاديانه بالغداة فغدا رسول الله و أخذ بيد عليّ و فاطمة والحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا، و أقرّا له بالخراج فقال النبي: والذي بعثني بالحق لو فعلا لأمطر الوادي عليهما ناراً قال جابر: فنزلت هذه الآية: (ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم) قال الشعبي: أبناءنا الحسن و الحسين عليهما السلام و نساءنا فاطمة و أنفسنا علىّ بن ابى طالب عليه السلام.

جابربن عبدالله گفت: گروه اعزامى اهل نجران نزد پيامبر آمدند و عاقب و سيد در ميان آنان بود. پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد آنان گفتند: پيش از تو ما مسلمان شده بوديم. پيامبر گفت: دروغ مى گوييد اگر بخ