اهيد به شما خبر مى دهم كه چه چيزى مانع مى شود كه شما اسلام بياوريد. گفتند: اخبارما را بيان كن. گفت: دوست داشتن صليب و خوردن مشروب و خوردن گوشت خوك. آنگاه آنان را به ملا عنه دعوت كرد و آنان وعده دادند كه صبح فردا چنين كنند. پيامبر طرف صبح در حالى كه دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود، كسى را نزد آنان فرستاد ولى آنان از آمدن خوددارى كردند و پذيرفتند كه خراج بدهند. پس پيامبر فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده اگر ملاعنه مى كردند بيابان بر آنان پر از آتش مى شد. جابر مى گويد: اين آيه نازل شد: «ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم» شعبى گفت: منظور از فرزندان حسن و حسين و منظور از زنان فاطمه و منظور از جان ها علىّ بن ابى طالب(ع) بود.(15)

171 ـ عن ابن عبّاس في قوله جل و عزّ: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا و أَبْنَاءُكُمْ وَنساءَكُمْ و أنفسنا وأنفسكم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنجعَلْ لَعْنَةَ اللهِ على الكاذِبينَ). قال: نزلت في رسول الله و علي (أنفسنا) و (نساءنا) فاطمة و (أبناءنا) حسن و حسين. والدعاء على الكاذبين نزلت في العاقب والسيد و عبدالمسيح و أصحابهم.

ابن عباس درباره آيه «فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء كم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين» گفت: اين آيه درباره پيامبر است و «انفسنا» على و «نساءنا» فاطمه و «ابناءنا» حسن و حسين است و نفرين بر دروغگويان درباره عاقب و سيد و عبدالمسيح و ياران آنها نازل شده است.

172 ـ عن عامر بن سعد، عن أبيه قال: ولمّا نزلت هذه الآية: (نَدْعُ أَبْناءَنَا وَأَبْناءَكُمْ) دعا رسول الله عليّاً و فاطمة و حسناً فقال: اللهم هؤلاء أهلي.

رواه مسلم بن الحجاج في مسنده الصحيح و أبو عيسى الترمذي في جامعه جميعاً عن قتيبة و ذكرا الحديث بطوله.

عامر بن سعد از پدرش نقل مى كند كه چون آيه «ندع ابناءنا و ابناءكم» نازل شد، پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند.(16)

اين روايت را مسلم بن حجاج در صحيح خود و ابوعيسى ترمذى در جامع خود از قتيبه نقل كرده اند و تمامى حديث را آورده اند.

173 ـ عن جابربن عبدالله قال: قدم على النبي صلى الله عليه و آله و سلم العاقب والسيد، فدعاهما إلى الإسلام فتلاحيا وردّا عليه، فدعاهما إلى الملاعنة، فواعداه على أن يغادياه بالغداة فغدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وأخذ بيد عليّ و فاطمة والحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا و أقرّا له بالخراج، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: والذي بعثني بالحقّ لو فعلا لأمطر عليهما الوادي ناراً. وفيهم نزلت: (فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا و نِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَانْفُسَكُم). قال الشعبي: قال جابر: (أنفسنا) رسول الله وعلىّ بن ابى طالب، و (أبناءنا) الحسن و الحسين، و (نساءنا) فاطمة عليهم السلام.

جابربن عبدالله گفت: عاقب و سيد نزد پيامبر(ص) آمدند پيامبر آنان را به سوى اسلام دعوت كرد، آنان سخنان ناشايستى گفتند و اين دعوت را رد كردند، پيامبر آنان را به ملاعنه دعوت كرد، آنان و عده دادند كه فردا چنين خواهند كرد. فرداى آن روز پيامبر دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و نزد آنان كس فرستاد كه بيايند ولى آنان امتناع كردند و به دادن خراج راضى شدند. پيامبر فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده اگر ملاعنه مى كردند، بيابان براى آنان پر از آتش مى شد. و درباره آنهااين آيه نازل شده: «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم»

شعبى گفت: جابر مى گفت: «انفسنا» پيامبر و على و «ابناءنا» حسن و حسين و «نساءنا» فاطمه است.

اين روايت با سندهاى ديگرى هم نقل شده است.

174 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: جاء العاقب والسيد أسقفا نجران يدعوان النبي صلى الله عليه و آله و سلم إلى الملاعنة; فقال العاقب للسيّد: إن لاعن بأصحابه فليس بنبيّ وإن لاعن بأهل بيته فهو نبيّ! فقام رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم فدعا علياً فأقامه عن يمينه ثم دعا الحسن فأقامه عن يساره ثم دعا الحسين فأقامه عن يمين علي ثم دعا فاطمة فأقامه خلفه فقال العاقب للسيد: لا تلاعنه إنك إن لاعنته لانفلح نحن و لا أعقابنا! فقال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لو لاعنوني ما بقيت بنجران عين تطرف.

حذيفة بن يمان گفت: عاقب و سيد دو اسقف از نجران آمدند و پيامبر(ص) را به ملاعنه دعوت كردند. عاقب به سيد گفت: اگر با اصحاب خود ملاعنه كند پيامبر نيست ولى اگر با خاندان خود ملاعنه كند پيامبر است. رسول خدا برخاست و على را خواند و او را در طرف راست خود قرار داد و حسن را خواند و او را در طرف چپ خود قرار داد، سپس حسين را خواند و او را در طرف راست على قرار داد، آنگاه فاطمه را خواند و او را پشت سر خود قرار داد. عاقب به سيد گفت: با او ملاعنه مكن، اگر ملاعنه كنى نه ما و نه نسل ما رستگار نمى شويم. پيامبر خدا فرمود: اگر ملاعنه مى كردند در نجران كسى باقى نمى ماند.

175 ـ با سند ديگرى جريان مباهله از ابن عباس شبيه روايت 169 نقل شده و تفاوتهاى اندكى در عبارت روايت وجود دارد.

176 ـ عن أبي البختري ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أراد أن يلاعن أهل نجران بالحسن و الحسين و فاطمة عليهم السلام.

ابوالبخترى گفت: پيامبر خدا خواست، با اهل نجران با حسن و حسين و فاطمه ملاعنه كند.

هر كس بخواهد راجع به مفهوم اين آيه شريفه استقصا كند، به تفسير قرآن و به كتاب «الارشاد الى اثبات نسب الاحفاد» مراجعه كند. آنچه ما آورديم، خلاصه اى از آن كتاب بود. هر كس دوست دارد كه بر آن اطلاع حاصل كند، به آن كتاب رجوع نمايد.(17)

( 22 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا

وهمگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد.

(سوره آل عمران آيه 103)

177 ـ عن عليّ عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: من أحبّ أن يركب سفينة النجاة و يستمسك بالعروة الوثقى و يعتصم بحبل الله المتين فليوال علياً وليأتمّ بالهداة من ولده.

على (ع) گفت: پيامبر خدا فرمود: هر كس دوست دارد به كشتى نجات سوار شود و به ريسمان محكم چنگ بزند وبه ريسمان خدا پناه برد، على را دوست داشته باشد و هدايت كنندگان از فرزندان او را پيشواى خود قرار دهد.

178 ـ عن جعفر بن محمد قال: نحن حبل الله الذي قال الله: (واعتصموا بحبل الله جميعاً) الآية فالمستمسك بولاية علىّ بن ابى طالب المستمسك بالبر فمن تمسك به كان مؤمناً، ومن تركه كان خارجاً من الإيمان.

جعفر بن محمد گفت: ما همان «حبل الله = ريسمان خدا» هستيم كه در اين آيه آمده: «واعتصموا بحبل الله جميعا» پس كسى كه به ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) چنگ زده، به نيكويى چنگ زده است. هر كس به آن چنگ زند مؤمن است و هركس آن را رها كند از ايمان بيرون رفته است.

179 ـ مضمون همين روايت با سند ديگرى نيز نقل شده است.

180 ـ عن جعفر بن محمد في قوله: