 آن چه كه خودكامگان مشكل ديده اند براى آنان آسان بوده و با آن چه نادانان از آن وحشت كرده اند انس و الفت گرفتند و با اين دنيا با بدن هايشان ارتباط برقرار كردند، در حالى كه ارواح آنان از محل اعلا آويزان است . آنان هستند جانشينان خداوندى در روى زمين و دعوت كنندگان به دينش . آه آه چه اشتياقى به ديدار آنان دارم ! (1525)
1532. راسخ در دين 
انى لعلى يقين من ربى ، و غير شبهة من دينى .
من به پروردگارم يقين دارم و در دين و آيين خود گرفتار شبهه نيستم . (1526)
1533. بالاترين پارسايى 
لا ورع كالوقوف عند الشبهة .
هيچ گونه پارسايى همچون پرهيز از شبهات نيست . (1527)
1534. گمان خوب 
من ظن بك خيرا فصدق ظنه .
هركه به تو به خوش گمان است گمانش را درست درآور. (1528)
1535. محبوب ترين بندگان خدا
عبادالله ! ان من اءحب عبادالله اليه عبدا اءعانه الله على نفسه ، فاستشعر الحزن ، و تجلبب الخوف ؛ فرهر مصباح الهدى فى قلبه ... قد اءبصر طريقه ، و سلك سبيله ، و عرف مناره ، و قطع غماره ، و استمسك من العرى باءوثقها، و من الحبال باءمتنها، فهو من اليقين على مثل ضوء الشمس .
اى بندگان خدا! از محبوب ترين بندگان خدا در پيشگاه ربوبى بنده اى است كه خداوند (سبحان ) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن يارى فرمايد. (اين انسان مورد عنايت خداوندى ) لباسى از اندوه بر تن نمود و پوشاكى از بيم خود پوشيد بينايى را به براهين روشن شناخت و از فرورفتن در شهوات برجست و از وسايل نجات به استوارترين آن ها و از طناب هاى نهدارنده به محكم ترين آن ها چنگ زد. درجه يقين او همانند نور خورشيد پرفروغ گشت . (1529)بخش نهم : حلال و حرام خداوندى 
1536. اهميت حلال و حرام 
اءما بعد يا ابن حنيف ! فقد بلغنى اءن رجلا من فتيه اءهل البصرة دعاك الى ماءدبة فاءسرعت اليها تستطاب لك الالوان ، و تنقل اليك الجفان . و ما ظننك اءنك تجيب الى طعام قوم ، عائلهم مجفو. و غنيهم مدعو. فانظر الى ما تقضمه من هذا المقضم ، فما اشتبه عليك علمه فالفظه ، و ما اءيقنت بطيب وجوهه فنل منه .
در نامه اى به عثمان بن حنيف ، كارگزار خود را در بصره ، مى فرمايد: اى پسر حنيف ! به من خبر رسيده كه مردى از جوانان بصره تو را به وليمه اى دعوت كرده و تو به آن شتافته اى ... پس ، بنگر كه بر سر اين سفره بر چه غذايى دندان مى نهى ، آن چه را كه حلال و حرامش بر تو آشكار نيست ، از دهان بيرون افكن و آن چه را به پاكى راه هاى فراهم آوردنش يقين دارى بخور. (1530)
1537. خوشا به آن كه ...
طوبى لمن ذل نفسه ، و طاب كسبه ، و صلحت سربرته ، و حسنت خليقته ، و اءنفق الفضل من ماله ، و اءمسك الفضل من لسانه .
خوشا به حال كسى كه در پيش خود فروتن باشد و كسب و كارش را پاك و درونش را صالح و خرج و اخلاقش را شايسته نمود، از مازاد بر مصرف زندگى انفاق كند و زبانش را از باده گويى حفظ كرد. (1531)
1538. اخلاق و فداكارى 
يا كميل ! مر اءهلك اءن يروحوا فى كسب المكارم ، و يدلجوا فى حاجة من هو نائم .
اى كميل ! به خانواده خود فرمان ده كه دو روز به دنبال كسب مكارم اخلاق روند و در شب نياز كسى را كه خفته است برآورند. (1532)
1539. اميدهاى بر باد رفته 
معاشر الناس (المسلمين )! اتقوا الله . فكم من مؤ مل ما لا يبلغه ، و بان ما لا يسكنه ، و جامع ما سوف يتركه .
اى مردم (مسلمان )! از خدا بترسيد؛ زيرا بسا كسى كه اميد و آرزويى دارد و به آن نمى رسد و بنايى مى سازد و در آن سكونت نمى كند و مالى گرد مى آورد و به زودى آن را رها مى كند (و مى رود). (1533)
1540. ضامن ويرانى خانه 
الحجر الغصيب فى الدار رهن على خرابها .
وجود سنگ غصبى در خانه ، ضامن ويرانى آن خانه است . (1534)
1541. دورى از محرمات 
من اءشفق من النار اجتنب المحرمات .
كسى كه از آتش جهنم بيمناك باشد از محرمات دورى جويد. (1535)
1542. تعريف زهد
اءيها الناس ! الزهادة قصر الامل ، و الشكر عند النعم ، و التورع عند المحارم .
اى مردم ! زهد، كوتاهى آرزو، شكر و سپاس در برابر نعمت ها و پارسايى در برابر محرمات الهى است . (1536)بخش دهم : حيثيت و آبرو 
1543. تشبيه آبرو
ماء وجهك جامد يقطره السوال ، فانظر عند من تقطره .
آبروى تو يخ بسته است كه سؤ ال و خواهش آنرا قطره قطره مى چكاند. پس ، بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو مى چكانى !؟ (1537)
1544. نيازخواهى از نااهل 
فوت الحاجة ، اءهون من طلبها الى غير اءهلها.
با نيازمندى به سربردن آسان تر است تا دست نياز به سوى نااهل درازكردن .(1538)
1545. پرهيز از جدال 
من ضن بعرضه فليدع المراء.
كسى كه به آبروى خود علاقه مند است بايد مجادله را رها كند. (1539)
1546. خوددارى از لطمه زدن به حيثيت 
من استطاع منكم اءن يلقى الله تعالى و هو نقى الراحة من دماء المسلمين و اءموالهم ، سليم اللسان من اءعراضهم ، فليفعل .
هر كس از شما، بتواند خداى تعالى را با دستى نيالوده به خون و اموال مسلمانان و زبانى سالم از لطمه زدن به آبروى آنان ديدار كند، چنين كند. (1540)
1547. حافظ آبروى انسان 
الجود حارش الاعراض .
سخاوت حافظ و نگهدارنده آبروها است . (1541)
1548. قدر حيثيت انسان 
قدر الرجل على قدر همته .
حيثيت انسان به قدر همت او است . (1542)
1549. حفظ آبرو
من كتابه الى الحارث الهمدانى : و لا تجعل عرضك غرضا لنبال القول .
در نامه خود به حارث همدانى مى فرمايد: آبروى خود را آماج تيرهاى سخن (مردم ) قرار مده ! (1543)بحش يازدهم : عزت  
1550. دنيا از نگاه مومن 
انما ينظر المؤ من الى الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار، و يسمع فيها باءذن المقت و الابغاض .
همانا مؤ من دنيا را به ديده عبرت مى نگرد، شكم را به مقدار رفع نياز سير مى كند و آهنگ دلرباى آن را با گوش خشم و كينه مى شنود. (1544)
1551. فضيلت برتر
اذا حييت بتحية فحى باءحسن منها، و اذا اءسديت اليك يد فكافئها بما يربى عليها، والفضل مع ذلك للبادى .
چون تو را ستودند، بهتر از آنان ستايش كن و چون به تو احسان كردند، بيشتر از آن ببخش . به هر حال پاداش بيشتر از آن آغازكننده است . (1545)
1552. رشد عزت در آدمى 
حرس الله عبادة المؤ منين بالصلوات و الزكوات ، و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات ، تسكينا لاطرافهم ، و تخشيعا لابصارهم ، و تذليلا لنفوسهم ، و تخفيصا لقلوبهم ، و اذهابا للخيلاء عنهم ... انظروا الى ما فى هذه الافعال من قمح نواجم الفخر، و قدع طوالع الكبر !
خداوند متعال بندگان باايمان خود را از فريب كارى هاى شيطان به وسيله نماز و زكات دادن ها و مشقت به وسيله روزه گرفتن در روزهاى مقرر (رمضان مبارك ) و براى ايجاد آرامش در اعضاى آنان و براى خاشع نمودن چشمان و رام كردن نفس ها و تواضع دل ها و از بين بردن تكبر در وجود آنان مصون مى دارد. بنگريد در اين كارها (كه به عنوان دستورات خداوندى انجام مى دهيد) كه چگونه شاخ ‌ها و ديگر جوانه هاى فخر را كه در درون آدمى سرمى كشند ريشه مى كند و از سر برآوردن نمودهاى خودپسندى جلوگيرى مى نمايد. (1546)
1553. عزت راستين 
لا عز كالحلم .
عزتى چون بردبارى نيست . (1547)
1554. بالاترين عزت ها
لا عز اءعز من التقوى .
هيچ عزتى بالاتر از تقوى نيست . (1548)
1555. حد گفتن و نگفتن 
لا تقل ما لا تعلم ، بل لا تقل كل ما تعلم ؛ فا