اقع شده ام؟ (و اين به سبب) موقعيت من نسبت به پيامبر و به سبب علمى است كه خداوند به من روزى كرده است، پس خزيمه گفت:

نعمت خدا را كه آنان ندارند و نيز فضيلت والايى را كه كسى نمى توانند درباره آن با تو نزاع كند، بر تو ديدند . از دين و دنيا آنچه مورد آرزوست، تو دارى و بالاتر از آرزو اخلاق و طبيعت آن است. آنان از خشم طولانى خود دست هاى خود را درباره تو برهم زدند و هر كس راضى نباشد، خداوند خوار كننده اوست.

( 29 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

فَقَدْ آتَيْنآ آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكًا عَظيمًا

به تحقيق به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان سلطنتى بزرگ داديم.

(سوره نساء آيه 54)

199 ـ عن جعفر بن محمد عليهما السلام في قوله: (وآتيناهم ملكاً عظيماً) قال: جعل فيهم أئمة من أطاعهم فقد أطاع الله، ومن عصاهم فقد عصى الله.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «وآتيناهم ملكا عظيما» گفت: خداوند در ميان آنان پيشوايانى قرار داد كه هر كس آنان را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هركس آنان را نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است.

200 ـ 201ـ همين حديث با دو سند ديگر نيز نقل شده است.

( 30 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد و نيز از پيامبر و صاحبان امر اطاعت كنيد.

(سوره نساء آيه 59)

202 ـ عن سليم بن قيس الهلالي عن علي قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: شركائي الذين قرنهم الله بنفسه وبي وأنزل فيهم: (يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول) الآية، فإن خفتم تنازعاً في أمر فارجعوه إلى الله والرسول وأولي الأمر. قلت: يا نبي الله من هم؟ قال: أنت أوَّلهم.

سليم بن قيس از على(ع) نقل مى كند كه پيامبر گفت: شريكان من كسانى هستند كه خداوند آنان را به خويشتن و به من نزديك كرده و فرموده است: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول» اگر در كارى نزاع داشتيد آن را به خدا و رسول و صاحبان امر برگردانيد. گفتم: آنان چه كسانى هستند اى پيامبر خدا؟ فرمود: نخستين آنان تو هستى.

203 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (يا أيها الذين آمنوا) يعني الذين صدقوا بالتوحيد (أطيعوا الله) يعني في فرائضه (وأطيعوا الرسول) يعني في سنته (وأولي الأمر منكم) قال: نزلت في أمير المؤمنين حين خلّفه رسول الله بالمدينة فقال: أتخلفني على النساء والصبيان؟ فقال: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى حين قال له: اخلفني في قومي و أصلح. فقال الله: (وأولى الأمر منكم) قال: هو علىّ بن ابى طالب ولاّه الله الأمر بعد محمد في حياته حين خلّفه رسول الله بالمدينة، فأمر الله العباد بطاعته و ترك خلافه.

مجاهد گفت: «يا ايها الذين آمنوا» يعنى كسانى كه توحيد را تصديق كردند «اطيعوا الله» يعنى در واجبات او «واطيعوا الرسول» يعنى در سنت او «و اولى الامر منكم درباره اميرالمؤمنين نازل شده هنگامى كه پيامبر او را در مدينه جانشين خود كرد و او گفت: آيا مرا بر زنان و كودكان جانشين قرار مى دهى؟ پيامبر فرمود: آيا دوست ندارى كه تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى هنگامى كه به موسى گفت: مرا در ميان قوم خود جانشين قرار بده و نيكويى كن. لذا خداوند فرمود: «اولى الامر منكم» گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خدا او را در زمان حيات پيامبر جانشين او كرد و اين زمانى بود كه پيامبر او را در مدينه جانشين خود نمود و خدا بندگانش را فرمان داد كه از او اطاعت كنند و با او مخالفت نكنند.

203 ـ عن أبي بصير، عن أبي جعفر، أنه سأله عن قول الله تعالى: (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولى الأمر منكم) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب. قلت: إن الناس يقولون: فما منعه أن يسمي علياً وأهل بيته في كتابه؟ فقال أبو جعفر: قولوا لهم: إن الله أنزل على رسوله الصلاة ولم يسمّ ثلاثاً ولا أربعاً حتى كان رسول الله هو الذي فسّر ذلك، وأنزل الحج فلم ينزل: طوفوا سبعاً حتى فسر ذلك لهم رسول الله و أنزل: (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم) فنزلت في علي والحسن و الحسين، وقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: أوصيكم بكتاب الله وأهل بيتي إني سألت الله أن لا يفرق بينهما حتى يوردهما عليّ الحوض فأعطاني ذلك.

ابوبصير از ابوجعفر از اين سخن خداوند پرسيد: «اطيعوا الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است. ابوبصير گفت: مردم مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيت او را در كتاب خود نياورده است؟ ابوجعفر گفت: به آنان بگوييد: خداوند بر پيامبرش نماز را فرستاده ولى تعيين نكرده كه سه ركعت باشد يا چهار ركعت و خود پيامبر آن را تفسير كرده است. و نيز حج را فرستاده ولى نگفته كه هفت بار طواف كنيد و خود پيامبر آن را تفسير كرده است و نيز اين آيه را نازل كرده: «اطيعو الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» و اين آيه درباره على و حسن و حسين نازل شده است و پيامبر خدا فرموده است: شما را به كتاب خدا و اهل بيت خودم وصيت مى كنم، من از خداوند خواسته ام كه ميان اين دو جدايى نياندازد تا در حوض بر من وارد شوند و خدا اين دعوت مرا اجابت كرده است.

204 ـ عن سعد بن وقاص قال: لما نزل رسول الله(ص) الجرف لحقه علىّ بن ابى طالب يحمل سلاحاً; فقال: يا رسول الله خلّفتني عنك ولم أتخلف عن غزوة قبلها، وقد ارجف المنافقون بي إنك خلفتني لما استثقلتني! قال سعد: فسمعت رسول الله(ص) يقول: يا علي أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا .نه لا نبي بعدي فارجع فاخلفني في أهلي وأهلك.

سعد بن ابى وقاص از پدرش نقل مى كند كه چون پيامبر خدا بر «جرف» فرود آمد علىّ بن ابى طالب(ع) در حالى كه سلاحى حمل مى كرد بر او ملحق شد و گفت: اى پيامبر خدا مرا از خود جداكردى و من پيش از اين از هيچ جنگى تخلف نكرده ام، منافقان بر من خورده مى گيرند كه گويا تو از آن جهت مرا در مدينه ترك كردى كه من بر تو گرانى مى كنم. سعد مى گويد: شنيدم كه پيامبر خدا فرمود: يا على آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد. برگرد و جانشين من در خانواده ام و خانواده ات باش.

205 ـ عن علي أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أراد أن يغزو غزوة له، فدعا جعفراً فأمره أن يتخلّف على المدينة فقال: لا أتخلّف بعدك يا رسول الله أبداً. قال: فدعاني رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فعزم عليّ لمّا تخلّفت قبل أن أتكلّم. فبكيت فقال: ما يبكيك يا علي؟ قلت: يا رسول الله يبكيني خصال غير واحدة تقول قريش غداً: ما أسرع ما تخلّف عن ابن عمه و خذله، و تبكيني خصلة أخرى: كنت أريد أن أتعرّض الجهاد في سبيل الله لأن الله يقول: (ولا يطئون موطئاً يغيظ الكفار) إلى آخر الآية ]119 / التوبة:9 [وكنت أريد أن أتعرّض لفضل الله، وما بي غنىً عن سهم أصيبُهُ مع المسلمين وأعود به عليّ 