 المسجد وهو يقول: من يقرض الوفيّ المليّ؟ وعلي عليه السلام راكع يقول بيده خلفه للسائل أي اخلع الخاتم من يدي . فقال رسول الله(ص): يا عمر وجبت. قال: بأبي وأمي يا رسول الله ما وجبت؟ قال: وجبت له الجنة، والله ماخلعه من يده حتى خلعه من كل ذنب ومن كل خطيئة. قال: بأبي وأمي يا رسول الله هذا لهذا؟ قال: هذا لمن فعل هذا من أمتي.

انس بن مالك گفت: سائلى به مسجد آمد در حالى كه مى گفت: چه كسى خداوند را قرض مى دهد؟ در اين هنگام على(ع) كه در حال ركوع بود دستش را به سائل نشان داد، يعنى آن را از دست من درآور. پيامبر فرمود: اى عمر واجب شد. عمر گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا چه چيزى واجب شد؟ گفت: بهشت بر او واجب شد، به خدا سوگند آن را از دست او در نياورد مگر اينكه او را از هر گناه و خطايى در آورد. گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا، اين به آن؟ فرمود: اين براى هر كسى از امت من كه چنين كند.

223 ـ عن أنس قال: خرج النبي صلى الله عليه و آله و سلم إلى صلاة الظهر فإذاً هو بعليّ يركع ويسجد، وإذا بسائل يسأل فأوجع قلب علي كلام السائل فأومأ بيده اليمني إلى خلف ظهره فدنا السائل منه فسلّ خاتمه عن إصبعه فأنزل الله فيه آية من القرآن و انصرف عليّ إلى المنزل فبعث النبي صلى الله عليه و آله و سلم إليه فأحضره فقال: أي شيء عملت يومك هذا بينك وبين الله تعالى؟ فأخبره فقال له: هنيئاً لك يا أبا الحسن قد أنزل الله فيك آية من القرآن: (إنما وليكم الله ورسوله).

انس گفت: پيامبر خدا به نماز ظهر رفت پس على را ديد كه ركوع و سجود مى كند و سائلى اظهار حاجت مى كند، سخن سائل دل على را به درد آورد، پس اشاره كرد و دست راست خود را به پشت خود برد، سائل نزديك شد و انگشتر را از انگشت او درآورد، پس خداوند آيه اى از قرآن را نازل كرد و على به منزل برگشت، پيامبر كسى نزد على فرستاد و او را احضار نمود و گفت: امروز ميان خود و خدا چه عملى انجام داده اى؟ على جريان را خبر داد، پيامبر گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن! خداوند درباره تو آيه اى از قرآن را نازل كرده است: «انما وليكم الله ورسوله»

224 ـ عن محمد بن الحنفية أن سائلا سأل في مسجد رسول الله فلم يعطه غير علي أحد شيئاً، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قال: هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: لا إلا رجل مررت به وهو راكع فناولني خاتمه. فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: وتعرفه؟ قال: لا. فنزلت هذه الآية: (إنّما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) فكان علىّ بن ابى طالب.

محمد بن حنفيه گفت: سائلى در مسجد پيامبر سؤال كرد و جز على كسى به او چيزى نداد، پيامبر بيرون شد و گفت: آيا كسى چيزى به تو داد؟ او گفت: نه، مگر مردى كه از كنار او عبور كردم و او در حال ركوع بود، او انگشترش را به من داد. پيامبر فرمود: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. پس اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون» و آن شخص علىّ بن ابى طالب (ع) بود.

225 ـ همين مضمون با سند ديگرى از محمد بن حنفيه نقل شده است.

226 ـ عن عطاء بن السائب في قوله تعالى: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال: نزلت في علي مرّ به سائل وهو راكع فناوله خاتمه.

عطاء بن سائب راجع به آيه شريفه: «انما وليكم الله ورسوله» گفت: اين آيه درباره على نازل شده است. سائلى از كنار او رد مى شد و او در حالت ركوع بود و انگشترش را به او داد.

227 ـ عن ابن جُرَيج قال: لما نزلت: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية، خرج النبي صلى الله عليه و آله وسلم إلى المسجد فإذاً سائل يسأل في المسجد فقال له النبي صلى الله عليه و آله: هل أعطاك أحد شيئاً وهو راكع؟ قال: نعم رجل لا أدري من هو. قال: ماذا أعطاك؟ قال: هذا الخاتم. فإذا الرجل علىّ بن ابى طالب و الخاتم خاتمه عرفه النبي صلى الله عليه و آله و سلم.

ابن جريح گفت: چون آيه: «انما وليكم الله ورسوله» نازل شد، پيامبر خدا به مسجد آمد و سائلى را در مسجد ديد و به او گفت: آيا كسى چيزى به تو داده در حالى كه در ركوع باشد؟ گفت: آرى، مردى كه نمى دانم كيست. گفت: چه چيزى به تو داد؟ گفت: اين انگشتر را. آن مرد علىّ بن ابى طالب(ع) و انگشتر انگشتر او بود و پيامبر آن را شناخت.

228 ـ عن عبدالملك بن أبي سليمان قال: سألت أبا جعفر عن قوله: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا). قال: أصحاب النبى صلى الله عليه و آله و سلم. قلت: يقولون: عليّ قال: عليّ منهم.

عبدالملك بن سليمان گفت: از ابوجعفر اين آيه را پرسيدم «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا» گفت: اصحاب پيامبر. گفتم: مى گويند: على. گفت: على هم از آنان بود.

229 ـ 230 ـ همين مضمون با دو سند ديگر هم نقل شده است.

231 ـ عمار بن ياسر يقول: وقف لعلىّ بن ابى طالب سائل وهو راكع في صلاة التطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فأتى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأعلمه ذلك، فنزل على النبي صلى الله عليه و آله و سلم هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله) إلى آخر الآية فقال رسول الله: من كنت مولاه فإن علياً مولاه، اللهم والِ من والاه وعادِ من عاداه.

عمار ياسر گفت: سائلى نزد علىّ بن ابى طالب(ع) توقف كرد و او در حال ركوع در نماز مستحبى بود، او انگشتر خود را در آورد و به آن سائل داد پس پيامبر خدا آمد و جريان را به او گفت و اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله و رسوله» پيامبر فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدايا هركس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار.

232 ـ عن جابر قال: جاء عبدالله بن سلام و أناس معه يشكون إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مجانبة الناس إياهم منذ أسلموا فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم: ابتغوا إلي سائلا. فدخلنا المسجد فوجدنا فيه مسكيناً فأتينا به النبي صلى الله عليه و آله و سلم فسأله هل أعطاك أحد شيئاً قال : نعم مررت برجل يصلي فأعطاني خاتمه قال اذهب فأرهم إياه قال جابر: فانطلقنا و علي قائم يصلي قال: هو هذا، فرجعنا وقد نزلت هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله).

جابر گفت: عبدالله بن سلام با گروهى نزد پيامبر آمدند و از اينكه مردم از وقتى كه آنان مسلمان شده اند از آنان دورى مى كنند، به پيامبر شكايت كردند. پيامبر گفت: سائل را نزد من آوريد، پس داخل مسجد شديم و مسكينى را در آنجا يافتيم و او را نزد پيامبر آورديم، پيامبر پرسيد: آيا كسى چيزى به تو داده است؟ گفت: آرى از پيش مردى عبور كردم و او نماز مى خواند او انگشتر خود را به مى داد. گفت: برو و آن مرد را به اينان نشان بده. جابر مى گويد: آمديم و ديديم كه على نماز مى خواند، سائل گفت: اين همان مرد است پس برگشتيم و اين آيه نازل شده بود: «انما وليكم الله ورسوله».

233 ـ عن عليّ قال: نزلت هذه الآية على رسول الله في بيته: (إنّما وَليُّكُم الله ورسوله) الآية. فخرج رسول الله ودخل المسجد وجاء الناس يصلون بين راكع وساجد وقائم فإذاً سائل فقال: يا سائل هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: لا إلا ذاك الراكع ـ لعلي