 ـ أعطاني خاتمه.

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: اين آيه براى پيامبر خدا در خانه اش نازل شد: «انما وليكم الله و رسوله» پس پيامبر بيرون آمد و وارد مسجد شد و مردم آمدند و نماز مى خواندند، بعضى از آنها در حال ركوع و برخى در حال سجده و برخى در حال قيام بودند، پس سائلى آمد و پيامبر پرسيد: اى سائل آيا كسى چيزى به تو داد؟ گفت: نه، مگر اين شخصى كه در حال ركوع است او انگشترش را به من داد و اشاره به على مى كرد.

234 ـ عن المقداد بن الأسود الكندي قال: كنا جلوساً بين يدي رسول الله إذ جاء أعرابي بدوي متنكّب على قوسه.

وساق الحديث بطوله حتى قال: وعلىّ بن ابى طالب قائم يصلي في وسط المسجد ركعات بين الظهر والعصر فناوله خاتمه فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم : بخ بخ بخ وجبت الغرفات. فأنشأ الأعرابي يقول:

يا ولى المؤمنين كلهم *** وسيد الاوصياء من آدم

قد فزت بالنفل يا ابا حسن *** اذ جادت الكف منك بالخاتم

فالجود فرع و انت مغرسه *** وانتم سادة لذا العالم

فعندها هبط جبرئيل بالآية: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين).

مقداد بن اسود مى گويد: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه يك عرب بدوى در حالى كه به كمان خود تكيه مى كرد آمد (حديث را با تمام تفصيل بيان كرد تا آنجا كه گفت) و علىّ بن ابى طالب(ع) كه در حال قيام بود و در وسط مسجد ركعاتى را ميان ظهر و عصر مى خواند، انگشتر خود را به او داد. پيامبر فرمود: به به غرفه هاى بهشتى واجب شد. و آن اعرابى چنين سرود:

اى ولى همه مؤمنان و سرور اوصيا از آدم، اى ابوالحسن به كار نيكويى موفق شدى هنگامى كه دست تو انگشتر را بخشيد. سخاوت شاخه اى است و تو ريشه آن هستى و شما سروران اين عالميد.

در اين هنگام جبرئيل با اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله»

235 ـ بينما عبدالله بن عباس جالس على شفير زمزم يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إذ أقبل رجل متعمم بعمامة فجعل ابن عباس لا يقول قال رسول الله صلى الله عليه و آله إلا قال الرجل: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فقال ابن عباس سألتك بالله من أنت؟ فكشف العمامة عن وجهه وقال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا جندب بن جنادة البدري أبوذر الغفاري سمعت النبي صلى الله عليه و آله وسلم بهاتين وإلاّ فصمّتا، ورأيته بهاتين وإلاّ فعميتا وهو يقول: عليّ قائد البررة وقاتل الكفرة، منصور من نصره ومخذول من خذله.

أما إنّي صلّيت مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم يوماً من الأيّام صلاة الظهر فسأل سائل في المسجد فلم يعطه أحد ، فرفع السائل يده إلى السماء وقال: اللهمّ اشهد أني سألت في مسجد رسول الله فلم يعطني أحد شيئاً. وكان علي راكعاً فأومى إليه بخنصره اليمنى ـ وكان يتختّم فيها ـ فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من خنصره، وذلك بعين النبي فلمّا فرغ النبي صلى الله عليه و آله و سلم من صلاته رفع رأسه إلى السماء وقال: اللهم إنّ أخي موسى سألك فقال: رب اشرح لي صدري ويسّرلي أمري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي واجعل لي وزيراً من أهلي هارون أخي أشدد به أزري وأشركه في أمري فأنزلت عليه قرآناً ناطقاً: (سنشدّ عضدك بأخيك) اللهمّ وأنا محمّد نبيّك وصفيّك اللهمّ فاشرح لي صدري ويسّرلي أمري واجعل لي وزيراً من أهلي علياً أخي أشدد به أزري.

قال أبوذرّ : فوالله ما استتمّ رسول الله (صلى الله عليه و آله وسلّم) الكلام حتى هبط عليه جبرئيل من عند الله وقال: يا محمد هنيئاً لك ما وهب الله لك في أخيك . قال: .وما ذاك جبرئيل؟ قال: أمر الله أمتّك بموالاته إلى يوم القيامة وأنزل قرآناً عليك: (إنّما وليّكم الله ورسوله والذين آمنوا الّذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون).

عبدالله بن عباس در كنار زمزم نشسته بود و مى گفت: پيامبر خدا چنين فرمود، در اين هنگام مردى كه عمامه بر روى انداخته بود آمد و هر وقت كه ابن عباس مى گفت: پيامبر خدا فرمود، او نيز مى گفت: پيامبر خدا فرمود. ابن عباس گفت: تو را به خدا تو كيستى؟ او عمامه از صورت خود كنار زد و گفت: مردم هر كس مرا شناخت كه شناخته و هر كس مرا نمى شناسد من جندب جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم. از پيامبر خدا با اين دو گوشم شنيدم وگرنه كر شوند. و نيز با اين دو چشمم ديدم وگرنه كور شوند كه فرمود: على رهبر نيكان و كشنده كافران است، هر كس او را يارى كند، يارى مى شود و هر كس او را خوار سازد خوار مى شود.

آگاه باشيد كه من در روزى از روزها نماز ظهر را با پيامبر خدا خواندم، سائلى در مسجد سؤال كرد و كسى به او چيزى نداد، سائل دست خود را به سوى آسمان دراز كرد و گفت: خدايا گواه باش كه در مسجد پيامبر خدا سؤال كردم و كسى چيزى به من نداد. در اين هنگام على در حال ركوع بود و به انگشت كوچك دست راست خود كه انگشترى در آن بود، اشاره كرد، پس سائل جلو آمد و انگشتر را از انگشت او در آورد و اين كار مقابل چشمان پيامبر بود و چون پيامبر از نماز فارغ شد سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا برادرم موسى از تو تقاضايى كرد و گفت: پروردگارا سينه مرا گشاد كن و كار مرا آسان ساز و از زبان من لكنت راباز كن تا سخن مرا دريابند و براى من وزيرى از خاندان خودم قرار بده هارون برادرم را و به وسيله او پشت مرا محكم كن و او را در كار من شريك ساز، پس تو به او قرآن ناطق نازل كردى (وگفتى) به زودى پشت تو را به وسيله برادرت محكم خواهيم كرد. خدايا من محمد پيامبر تو و برگزيده تو هستم، خدايا سينه مرا گشاد كن و كار مرا آسان نما و براى من از خاندانم وزيرى قرار بده على برادرم را، به وسيله او پشت مرا محكم كن.

ابوذر مى گويد: به خدا سوگند هنوز سخن پيامبر تمام نشده بود كه جبرئيل از جانب خدا بر او نازل شد و گفت: يا محمد آنچه خداوند راجع به برادرت بر تو بخشيد، گوارايت باد. گفت: آن چيست اى جبرئيل؟ گفت: خداوند امت تو را تا روز قيامت به دوست داشتن او امر كرده و قرآن بر تو نازل كرده: «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا...»

236 ـ عن ابن عباس في قوله: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال: إن رهطاً من مسلمي أهل الكتاب منهم عبدالله بن سلام و أسد و أسيد وثعلبة، لمّا أمرهم الله أن يقطعوا مودّة اليهود والنصارى ففعلوا قالت قريظة والنضير: فما بالنا نودّ أهل دين محمّد وقد تبرّأوا منّا و من ديننا ومودّتنا فوالله الذي يحلف به لا يكلّم رجل منّا رجلا منهم دخل في دين محمد. فأقبل عبدالله بن سلام و أصحابه فشكوا ذلك إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قالوا: قد شقّ علينا و لا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل. فبينما هم يشكون إلى رسول الله أمرهم إذ نزل: (إنما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُوْلُهُ) وأقرأها رسول الله إيّاهم فقالوا: رضينا بالله وبرسوله وبالمؤمنين. قال: وأذّن بلال للصلاة فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله والناس في المسجد يصلّون من بين قائم في الصلاة وراكع وساجد ، فإذا هو بمسكين يطوف ويسأل فدعاه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فقال: هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خ