يريد فما بلّغتها تامّة (والله يعصمك من الناس). فلمّا ضمن الله له بالعصمة وخوّفه، أخذ بيد علىّ بن ابى طالب ثم قال: يا أيها الناس من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعادمن عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله وأحبّ من أحبّه وأبغض من أبغضه.

قال زياد: فقال عثمان: ما انصرفت إلى بلدي بشيء أحبّ إلىّ من هذا الحديث.

زياد بن منذر گفت: نزد ابوجعفر محمد بن على بودم و او به مردم حديث مى گفت: مردى از اهل بصره به نام عثمان الاعشى كه از حسن بصرى روايت مى كرد، بلند شد و گفت: اى پسر رسول خدا، خدا مرا فداى تو كند، حسن به ما مى گويد كه اين آيه: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» درباره مردى نازل شده است ولى نام آن مرد را نمى گويد. ابوجعفر گفت: اگر مى خواست مى گفت ولى او مى ترسد.

جبرئيل به پيامبر نازل شد و به او گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به نماز وادار كنى، پس به آن وادار كرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به زكات وادار كنى، پس به آن وادار كرد، سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به روزه دارى وادار كنى، پس وادار كرد، سپس نازل شد و گفت: خدا تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به حج وادار كنى، پس وادار كرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به ولىّ آنان راهنمايى كنى همانگونه كه به نماز و زكات و روزه و حج وادارشان كردى تا در همه اينها حجت براى آنان تمام شود، پيامبر گفت: پروردگارا قوم من به عصر جاهليت نزديك هستند و در ميان آنان رقابت و فخر فروشى وجود دارد و مردى در ميان آنان نيست مگر اينكه كينه اى نسبت به ولىّ خود دارد و من مى ترسم، پس خداوند نازل كرد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» يعنى تمام آن را نرسانيده اى «والله يعصمك من الناس» چون خداوند نگهدارى او را تضمين كرد و او را ترسانيد، او دست علىّ بن ابى طالب را گرفت و گفت: اى مردم هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست داشته باشد دوست بدار و هر كس را كه او را خوار سازد خوار كن و هر كس را كه به او محبت داشته باشد محبت كن و هر كس را كه به او بغضى داشته باشد بغض كن.

زياد گفت: عثمان گفت: به سوى شهر خود چيزى را كه دوست داشتنى تر از اين حديث باشد، نمى برم.

249 ـ عن ابن عباس وجابربن عبدالله قالا: أمر الله محمداً أن ينصب علياً للناس ليخبرهم بولايته فتخوّف رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أن يقولوا حابا ابن عمه و أن يطعنوا في ذلك عليه، فأوحى الله إليه: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك) الآية، فقام رسول الله بولايته يوم غدير خم.

ابن عباس و جابر گفتند: خداوند محمد(ص) را امر كرد كه على را براى مردم نصب كند تا ولايت او را به آنان خبر بدهد، پيامبر از اين ترسيد كه مردم بگويند از پسر عموى خودش طرفدارى كرد و در اين موضوع طعنه بزنند، پس خداوند به او وحى كرد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» پيامبر در غدير خم ولايت او را اعلام كرد.

250 ـ عن عبدالله بن عباس عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم وساق حديث المعراج إلى أن قال: وإنّي لم أبعث نبيّاً إلاّ جعلت له وزيراً، وإنّك رسول الله وإنّ عليّاً وزيرك. قال ابن عباس: فهبط رسول الله فكره أن يحدث الناس بشيء منها إذ كانوا حديثي عهد بالجاهليّة حتّى مضى من ذلك ستّة أيّام، فأنزل الله تعالى: (فلعلّك تارك بعض ما يوحى إليك) فاحتمل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حتى كان يوم الثامن عشر، أنزل الله عليه (ياأيُّها الرَّسُولُ بلّغ ماأنزل إليك من ربّك)

ثمّ إنّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أمر بلالا حتى يؤذّن في الناس أن لا يبقى غداً أحداً إلا خرج إلى غديرخمّ، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم والناس من الغد; فقال: يا أيها الناس إنّ الله أرسلني إليكم برسالة وإنّي ضقت بها ذرعاً مخافة أن تتهموني وتكذبوني حتى عاتبني ربّي فيها بوعيد أنزله عليّ بعد وعيد، ثمّ أخذ بيد علىّ بن ابى طالب فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما ثمّ قال: أيها الناس الله مولاي وأنا مولاكم فمن كنت مولاه فعليّ مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله. وأنزل الله: (اليوم أكملت لكم دينكم).

عبدالله بن عباس حديث معراج را از پيامبر نقل مى كند تا آنجا كه خداوند فرمود: من پيامبرى را مبعوث نكردم مگر اينكه براى او وزيرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزير توست. ابن عباس گفت: پيامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از اين موضوع به مردم سخن بگويد، چون آنان به عصر جاهليت نزديك بودند تا اينكه شش روز گذشت و خداوند اين آيه را نازل كرد: «فلعلك تارك بعض مايوحى اليك = شايد تو ترك كننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى» پس پيامبر خدا تحمل كرد تا اينكه روز هيجدهم شد و اين آيه نازل گرديد: «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك»

آنگاه پيامبر خدا به بلال دستور داد كه در ميان مردم اعلام كند كه فردا كسى نماند مگر اينكه به غدير خم برود، پيامبر خدا و مردم فردا (به آنجا) رفتند، پيامبر گفت: اى مردم خداوند مرا با پيامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مى كردم از بيم آنكه مرا متهم و تكذيب كنيد تا اينكه پروردگارم با وعيدى پس از وعيدى مرا درباره آن مورد عتاب قرار داد، آنگاه دست علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت و او را بلند كرد تا جايى كه مردم سفيدى بغل آنها را ديدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمايم، پس هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر كس را كه او را يارى كند يارى كن و هر كس را كه او را خوار سازد خوار كن و اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم»

( 36 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ مآأَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد آنچه را كه خدا بر شما حلال كرده است حرام نكنيد.

(سوره مائده آيه 87)

251 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (لاتحرموا طيبات ما أحلّ الله لكم) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب و أصحاب له منهم عثمان بن مظعون، و عمّار بن ياسر حرّموا على أنفسهم الشهوات و هموا بالإِخصاء.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «لا تحرموا ما احل الله لكم» گفت: اين آيه در حق علىّ بن ابى طالب(ع) و ياران او از جمله عثمان بن مظعون و عمار ياسر نازل شده است، آنها شهوات را بر خود حرام كردند و مى خواستند خود را خصى كنند.

252 ـ عن محمد بن إبراهيم بن الحرث التيمي:إنّ عليّاً و عثمان بن مظعون و نفراً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تعاقدوا أن يصوموا النهار و يقوموا الليل و لا يأتوا النساء و لا يأكلوا اللحم فبلغ ذلك رسول الله عليه و آله و سلم فأنزل الله تعالى: (يَا أَيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم).

محمد بن ابراهي