 الله فرض على جوارحك كلها فرائض يحتج بها عليك يوم القيامة .
آن چه را كه نمى دانى مگو، بلكه هر آن چه را هم كه مى دانى مگو، زيرا خداوند سبحان براى اعضاى تو تكاليفى را مقرر فرموده و در روز قيامت به وسيله آن ها بر تو احتجاج مى كند. (1549)
1556. عزت در اسلام 
العرب اليوم ، و ان كانوا قليلا، فهم كثيرون بالاسلام ، عزيزون بالاجتماع !
امروز عرب ها، گر چه اندك شمارند به سبب اسلام فراوان اند و به خاطر همبستگى عزيز و نيرومندند. (1550)
1557. بى نيازى از پوزش 
الاستغناء عن العذر، اءعز من الصدق به .
بى نياز از پوزش ، عزيزتر از پذيرش آن است . (1551)
1558. بالاترين نژاد
اءكرم الحسب ، حسن الخلق .
بالاترين حسب و نژاد، اخلاق پسنديده است . (1552)
بخش دوازدهم : عفت  
1559. ارزش عفت 
الحرفة مع العفة ، خير من الغنى مع الفجور .
تنگدستى همراه با عفت ، بهتر از توانگرى تواءم با زشتكارى است . (1553)
1560. حد پاكدامنى 
قدر الرجل على قدر همته ... و عفته على قدر غيرته .
ارزش و اندازه مرد به اندازه همت او است و پاكدامنى او به اندازه غيرت اش . (1554)
1561. زينت فقر
العفاف زينة الفقر .
عفاف زينت فقر است . (1555)
1562. مايه پاكدامنى 
من العصمة تعذر المعاصى .
ناتوانى بر گناه مايه پاكدامنى است . (1556)
1563. فرشته اى از فرشتگان حق 
ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باءعظم اءجرا ممن قدر فعف : لكاد العفيف اءن يكون ملكا من الملائكة .
پاداش مجاهد شهيد در راه خدا بيشتر نيست از پاداش كسى كه با تمام توش ‍ و توانش پاكدامن باشد؛ گويى كه شخص پاكدامن فرشته اى از فرشتگان خدا است . (1557)
1564. تشويق به عفت 
الا و ان لكل ماءموم اماما، يقتدى به و يستضى ء بنور علمه ؛ اءلا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه ، و من طعمه بقرصيه ، اءلا و انكم لا تقدرون على ذلك ، و لكن اءعيونى بورع و اجتهاد، و عفة و سداد .
هان ! هر پيروى را پيشوايى است كه به او اقتدا مى كند و از نور دانش اش پرتو مى گيرد. بدانيد كه پيشواى شما از دنياى خود به دو جامه كهنه و فرسوده و از خوراكش به دو گرده نان بسنده كرده است . البته شما از عهده چنين كارى بر نمى آييد، اما با پارسايى و سختكوشى در عبادت و عفت و درستكارى مرا يارى كنيد. (1558)بخش سيزدهم : زبان و گفتار 
1565. زبان خيرخواه بهتر از مال 
ان اللسان الصالح يجعله الله تعالى للمرء فى الناس ، خير له من المال يورثه من لا يحمده .
آگاه باشيد زبان خيرخواهى كه خداى تعالى براى انسان در ميان مردم قرار مى دهد، بهتر است از مالى كه او به عنان ارث براى كسى بگذارد كه سپاسش نمى كند. (1559)
1566. آمادگى گفتار
الا و ان اللسان بضعة من الانسان ، فلا يسعده القول اذا امتنع ، و لا يمهله النطق اذا اتسع .
هان ! بدانيد كه زبان پاره گوشتى از تن آدمى است ، هرگاه آمادگى در انسان نباشد زبان هم ياراى سخن گفتن ندارد و در هنگام آمادگى ، گفتار مهلتش ‍ نمى دهد. (1560)
1567. اهميت زبان مرد
المرء مخبوء تحت لسانه .
مرد در زير زبان خود نهان است . (1561)
1568. درندگى زبان 
اللسان سبع ، ان خلى عنه عقر.
زبان ، درنده اى است كه اگر رها شود زخم زند. (1562)
1569. مهار زبان 
لا تجعلن ذرب لسانك على من اءنطقك ، و بلاغة قولك على من سددك .
تيزى زبانت را بر ضد كسى كه تو را گويا كرده به كار مگير و شيوايى گفتارت را بر ضد كسى كه سخنورت نموده صرف مكن . (1563)
1570. حفظ زبان 
الكلام فى وثاقك ما لم تتكلم به ؛ فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه ، فاحزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك . فرب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمه .
تا نگفته اى سخن را در بند خود دارى و چون گفتى خود را در بند سخن انداختى ، بنابراين زبانت در خزينه حفظ كن ، چون زر و سيمت . چه بسا يك كلمه نعمتى را بربايد و نقمت و بلايى را بياورد. (1564)
1571. گفتار و كردار
من علم اءن كلامه من عمله ، قل كلامه الا فيما يعينه .
هر كه بداند كه گفتارش از كردار او است (و بازخواست خواهد شد) كم گويد مگر در آن چه به كارش آيد. (1565)
1572. نهى از زخم زبان 
لا تجعلن درب لسانك على من اءنقطك ، و بلاغة قولك على من سددك .
بر آن كس كه تو سخن آموخت زخم زبان مزن ، به آن كس كه تو را بلاغت آموخت رسايى گفتار خويش منما. (1566)
1573. وقت در كلام 
لا تظنن بكلمة خرجت من اءحد سوءا، و اءنت تجدلها فى الخير محتملا .
هر سخنى كه از دهان كسى خارج مى شود تا احتمال درستى و نيكى در آن است آن را حمل بر فساد مكن . (1567)
1574. خاموشى از گفتار
لا خير فى الصمت عن الحكم ؛ كما اءنه لا خير فى القول بالجهل .
در خاموشى گزيدن از گفتار حكمت آميز خير و خوبى نيست ، همانگونه كه در گفتار نابخردانه . (1568)
1575. ثواب گفتار
انما الاجر فى القول باللسان ، و العمل بالايدى و الاقدام .
همانا اجر و ثواب در گفتار با زبان و كردار با دست ها و پاهاست . (1569)
1576. مؤ ثرتر از يورش 
رب قول اءنفذ من صول .
بسا گفتارى كه مؤ ثرتر از يورش است . (1570)
1577. پرهيز از سخن ناپسند
من اءسرع الى الناس بما يكرهون ، قالوا فيه بما لا يعلمون .
آن كس كه در گفتن سخنان ناپسند به مردم كه باعث رنجش آن ها است پروا نكند، در مورد او چيزهايى گويند كه نمى دانند. (1571)
1578. حذر از نقل سخن بى محتوا
(يا بنى !) اياك اءن تذكر من الكلام ما يكون مضحكا، و ان حكيت ذلك عن غيرك .
(فرزندم !) از گفتن سخن (بى محتوايى كه ) خنده مى آورد برحذر باش ، گرچه آن را از ديگرى نقل كنى . (1572)
1579. جايگاه زبان خردمند و نادان 
لسان العاقل وراء قلبه ، و قلب الاحمق وراء لسانه .
قلب احمق در دهان او، زبان عاقل در قلب او قرار دارد. (1573)
1580. اهانت به شخصيت 
هانت عليه نفسه ، من اءمر عليها لسانه .
كسى كه زبانش را امير خود كند، به شخصيت خود اهانت كرده است . (1574)
1581. رابطه عقل و گفتار
من اءكثر اءهجر، و من تكفر اءبصر.
هركه پر گويد هذيان گويد و هر كه انديشه كند بينا گردد. (1575)
1582. تفاوت راستگو و دروغگو
الصادق على شفا منجاة و كرامة ، و الكاذب على شرف مهواة و مهانة .
راستگو در آستانه نجات و بزرگوارى است و درغگو در لبه پرتگاه و خوارى .(1576)
1583. ثمرات خاموشى 
بكثرة الصمت تكون الهيبة .
با خاموشى بسيار، هيبت و شكوه در آدمى پديد مى آيد. (1577)بحش چهاردهم : گذشت  
1584. گذشت 
من كتابه عليه السلام للاشتر لما ولاه مصر : و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اءكلهم فانهم صنفان : اما اءخ فى الدين ، اءو نظير لك فى الخلق ، يفرط منهم الزلل ، و تعرض لهم العلل ، و يؤ تى على اءيديهم فى العمد و الخطا، فاءعطهم من عفوك و صفحك مثل الذى تحب و ترضى اءن يعطيك الله من عفوه و صفحه ... و لا تندمن على عفو، و لا تبجحن بعقوبة .
در فرمان حكومت مصر به مالك اشتر مى فرمايد: نسبت به آنان حيوان درنده اى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى ؛ زيرا مردم دو گروه اند: يا برادر دينى تواند، يا همنوع تو، كه از ايشان لغزش سر مى زند و در معرض ‍ درد و گرفتارى قرار دارند و دانسته و ندانسته مخالفت مى كنند. بنابراين ، همان گونه كه خود دوست دارى خداوند تو را ببخشايد و از خطاهايت درگذرد، تو نيز آنان را ببخش و از خطاهايشان درگذر... از بخشش و گذشت هرگز پشيمان مباش و از كيفردادن خوشحالى مكن . (1578)
1585. جايگاه گذشت 
مت