ر الشعبى عن عليّ قال: لمّا بعثه رسول الله حين أذّن في الناس بالحجّ الأكبر، قال علي: ألا لايحج بعد هذا العام مشرك ألا ولايطوف بالبيت عريان، ألا و لايدخل الجنة إلا مسلم ومن كانت بينه و بين محمد ذمة فأجله إلى مدته، والله بريء من المشركين ورسوله.

عامر شعبى از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه چون پيامبر خدا او را برانگيخت كه در ميان مردم در حج اكبر اعلام كند، على گفت: آگاه باشيد پس از اين سال هيچ مشركى حج نكند، آگاه باشيد هيچ كس به طور عريان طواف نكند، آگاه باشيد هيچ كس به بهشت نمى رود مگر اينكه مسلمان باشد و هر كس كه با محمد(ص) پيمانى داشته باشد وقت آن تا پايان مدت آن است و خدا و پيامبرش از مشركان بى زارند.

321 ـ عن المحرز بن أبي هريرة عن أبيه قال: كنت مع علي حين بعثه النبي(ص) بالبراءة فكنت أنادي حتى صحل صوتي.

محرز بن ابوهريره از پدرش نقل مى كند كه وقتى پيامبر على را با سوره برائت فرستاد من با او بودم و ندا مى دادم تا جايى كه صدايم گرفت.

322 ـ عن ابن عبّاس أن النبي صلى الله عليه و آله و سلم بعث أبا بكر وأمره أن ينادي بهؤلاء الكلمات، ثمّ أتبعه عليّاً فدفع إليه كتاب رسول الله،، فبينا أبوبكر في الطريق إذ سمع رغاء ناقة رسول الله القصوى فخرج أبوبكر فزعاً وظنّ أنّه رسول الله، فإذا هو عليّ فدفع إليه كتاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأمره على الموسم و أمر عليّاً أن ينادي بهؤلاء الكلمات، فانطلقا فحجّا فقام عليّ أيّام التشريق فنادى: ذمّة الله ورسوله بريئة من كلّ مشرك، فسيحوا في الأرض أربعة أشهر، ولايحجنّ بعد العام مشرك ولا يطوفنّ بالبيت عريان، ولا يدخل الجنّة إلاّ مؤمن.

فكان علي ينادي بها فاذا بحّ،قام أبوهريرة فنادى بها.

ابن عباس گفت: پيامبر، ابوبكر را فرستاد تا آن كلمات را ندا دهد آنگاه على را به دنبال او فرستاد تا نامه پيامبر را به او دهد، در آن هنگام كه ابوبكر در راه بود صداى ناقه پيامبر را از دور شنيد و با نگرانى بيرون شد و گمان كرد كه پيامبر است ولى او على بود كه نامه پيامبر خدا را به او داد و در آن ابوبكر مأموريت يافته بود كه در موسم باشد و على مأموريت يافته بود اين كلمات را ندا دهد، پس رفتند و حج به جاى آوردند و على در ايّام تشريق به پا خاست و ندا در داد كه ذمه خدا و رسول او از هر مشركى بى زار است، چهار ماه در زمين بگرديد و پس از اين سال هيچ مشركى حج نكند و هيچ كس در بيت عريان طواف نكند و جز مؤمن كسى وارد بهشت نخواهد شد. پس على اين كلمات را ندا مى داد و هر وقت خسته مى شد ابوهريره ندا مى داد.

323 ـ عن سعد، قال: بعث رسول الله صلى الله عليه و آله وسلّم أبا بكر ببراءة، فلمّا انتهى إلى ضجنان تبعه عليّ، فلمّا سمع وقع ناقة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ظنّ أنه رسول الله فخرج فإذا هو بعليّ، فدفع إليه براءة فكان هو الذي ينادي بها.

سعد گفت: پيامبر خدا ابوبكر را با سوره برائت فرستاد پس چون به «ضجنان» رسيد على به او پيوست و چون ابوبكر صداى ناقه پيامبر را شنيد گمان كرد كه پيامبر است پس بيرون شد ولى على را ديد و سوره برائت را به او داد و او بود كه آن را ندا مى داد.

324 ـ 325 ـ مشابه اين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.

326 ـ عن جابربن عبدالله أن النبي(ص) حين رجع من عمرة جعرّانة، بعث أبابكر على الحج، فأقبلنا معه إذا كنّا بالعرج ثوى بالصبح فلمّا استوى ليكبّر إذ سمع الرغوة خلف ظهره فوقف عند التكبير فقال: هذه رغوة ناقة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم الجدعاء، لقد بدا لرسول الله فى الحجّ فلعلّه أن يكون رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فنصلّي معه فإذا عليّ عليها فقال له أبوبكر: أمير أم رسول؟ فقال: لابل رسول أرسلني رسول الله ببرائة أقرأها على الناس في مواقف الحج قال: فقدمنا مكّة، فلمّا كان قبل يوم التروية بيوم قام أبوبكر فخطب الناس وحدّثهم عن مناسكهم حتّى إذا فرغ قام عليّ عليه السلام فقرأ على الناس براءة حتى ختمها، وكذلك يوم عرفة ويوم النحر، ويوم النفر الأوّل.

جابر بن عبدالله گفت: وقتى پيامبر از عمره جعرانه برگشت: ابوبكر را به حج فرستاد، ما هم با او رفتيم چون به «عرج» رسيديم صبح شد، وقتى آماده شد كه تكبير بگويد، پشت سر خود صداى شتر شنيد از گفتن تكبير باز ايستاد و گفت: اين صداى شتر پيامبر است، حتما براى رسول خدا در امر حج كارى پيش آمده، شايد او پيامبر باشد پس با او نماز مى خوانيم، ناگهان على را بر آن ناقه ديد و به او گفت: آيا اميرى و يا پيامى دارى؟ گفت: بلكه پيام آورم، رسول خدا مرا با سوره برائت فرستاده كه آن را در مواقف حج براى مردم بخوانم، پس به مكه آمديم و چون يك روز مانده به روز ترويه فرا رسيد، ابوبكر به پا ايستاد و براى مردم خطبه خواند و از مناسك آنها سخن گفت و چون فارغ شد، على به پا خواست و سوره برائت را به مردم خواند و آن را به پايان برد و نيز روز عرفه و روز عيد قربان و روز كوچ نخستين آن را خواند.

327 ـ عن ابن عبّاس قال: وجّه رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم بالايات من أوّل سورة براءة مع أبي بكر، وأمره أن يقرأها على الناس، فنزل عليه جبرئيل فقال: إنّه لا يؤدّي عنك إلاّ أنت أو عليّ فبعث علياً في أثره، فسمع أبوبكر رغاء الناقة فقال: ما وراؤك يا عليّ؟ أنزل فيّ شيء؟ قال: لا ولكن رسول الله قال: لايؤدّي عنّي إلاّ أنا أو عليّ. فدفع إليه الآيات; وقرأها عليّ على الناس.

ابن عباس گفت: پيامبر خدا آيات نخستين سوره برائت را با ابوبكر فرستاد و به او فرمان داد كه آنها را به مردم بخواند، پس جبرئيل نازل شد و گفت: آنها را نخواند مگر تو و يا على، پس على را به دنبال ابوبكر فرستاد و ابوبكر صداى ناقه شنيد و گفت: پشت سر تو چيست يا على؟ آيا درباره من چيزى نازل شده است؟ گفت: نه ولى پيامبر خدا فرمود: آن را نخواند مگر من يا على، ابوبكر آن آيات را به على داد و على آنها را به مردم خواند.(29)

( 52 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

أَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحآجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ وَ جاهَدَ فى سَبيلِ اللّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّهِ وَ اللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمينَ اَلَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفآئِزُونَ

آيا شما آب دادن به حاجى و تعمير مسجد الحرام را مانند كار كسى قرار مى دهيد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ نزد خداوند يكسان نيستند، و خدا قوم ستمگر را هدايت نمى كند. كسانى كه ايمان آورده اند وهجرت كرده اند و در راه خدا با مال ها و جان هايشان جهاد نموده اند، از نظر رتبه نزد خدا بالاترند، و آنان همان نجات يافتگانند.

(سوره توبه آيات 19-20)

328 ـ عن الشعبيّ قال: نزلت في علي والعبّاس تكلّما في ذلك.

شعبى گفت: اين آيه درباره على و عباس نازل شده كه راجع به اين موضوع با يكديگر گفتگو كر