ى كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و با راستگويان باشيد.

(سوره توبه آيه 119)

350 ـ عن جعفر بن محمّد، في قوله: (اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين) قال: يعني مع محمّد وعليّ.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» گفت: يعنى با محمد (ص) و على(ع)

351 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب خاصّة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» گفت: اين آيه در خصوص علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.

352 ـ عن ابن عبّاس، في هذه الآية: (يا أيّها الذين آمنوا اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين). قال: مع عليّ و أصحاب عليّ.

ابن عباس درباره اين آيه: «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» گفت: با على و اصحاب على باشيد.

353 ـ عن أبى جعفر و هو الباقر عليه السلام في قوله: (و كونوا مع الصادقين) قال: مع آل محمد عليهم السلام.

ابوجعفر باقر (ع) درباره سخن خداوند: «وكونوا مع الصادقين» گفت: با آل محمد(ص) باشيد.

354 ـ عن ابن عبّاس قال: وعظ قوماً من الانصار أن يكونوا مع عليّ في الحرب كيلا يغتال، ويتأدّبوا بأدبه و نصيحته لله ولرسوله، فأخبرهم نبي الله(ص) بأسمائهم.

ابن عباس گفت: (پيامبر) گروهى از انصار را موعظه كرد كه در جنگ همراه على باشند تا به او حمله نشود و اينكه با ادب و نصيحت او براى خدا و رسولش متأدب شوند، پيامبر خدا نام هاى آنان را خبر داد.

355 ـ عن أبي جعفر في قوله تعالى: (اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين) قال: مع علىّ بن ابى طالب .

ابوجعفر گفت: «وكونوا مع الصادقين» با علىّ بن ابى طالب(ع) باشيد.

356 ـ مضمون روايت شماره 352 با سند ديگرى نيز نقل شده است.

357 ـ عن عبدالله بن عمر في قوله تعالى: (اتّقوا الله) قال: أمر الله أصحاب محمّد بأجمعهم أن يخافوا الله ثم قال لهم: (وكونوا مع الصادقين). يعني محمّداً وأهل بيته.

عبدالله بن عمر درباره آيه: «اتقوا الله» گفت: خداوند همه اصحاب محمد را امر مى كند كه از خدا بترسند، سپس به آنان مى گويد: «وكونوا مع الصادقين» يعنى با محمد و اهل بيت او باشند.

( 56 )

و در سوره يونس نازل شده است:

وَ اللّهُ يَدْعُوا اِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدى مَنْ يَشآءُ اِلى صِراط مُسْتَقيم

و خدا به سوى خانه امن دعوت مى كند و هركه را بخواهد به راه راست هدايت مى كند.

(سوره يونس آيه 25)

358 ـ عن عبدالله بن عبّاس في تفسير قول الله تعالى: (والله يدعو إلى دار السلام) يعني به الجنّة، (ويهدي من يشاء إلى صراط مستقيم) يعني به ولاية علىّ بن ابى طالب عليه السلام.

عبدالله بن عباس در تفسير سخن خداوند: «والله يدعو الى دارالسلام» گفت: منظور از آن بهشت است «ويهدى من يشاء الى صراط مستقيم» منظور از آن ولايت علىّ بن ابى طالب (ع) است.

359 ـ قال زيد بن علي عليه السلام في هذه الآية: (ويهدي من يشاء إلى صراط مستقيم) قال: إلى ولاية علىّ بن ابى طالب.

زيدبن على درباره اين آيه: «ويهدى من يشاء الى صراط مستقيم» گفت: به ولايت علىّ بن ابى طالب(ع).

360 ـ همين مضمون باسند ديگرى نيز نقل شده است.

( 57 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

أَفَمَنْ يَهْدى اِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لا يَهِدّى اِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

آيا كسى كه به سوى حق هدايت مى كند شايسته تر است كه از او پيروى شود يا كسى كه راه نمى يابد مگر اينكه هدايت شود، شما را چه شده است چگونه داورى مى كنيد.

(سوره يونس آيه 35)

361 ـ عن ابن عبّاس قال: اختصم قوم إلى النبي صلى الله عليه و آله وسلم فأمر بعض أصحابه أن يحكم بينهم فحكم فلم يرضوا به، فأمر عليّاً أن يحكم بينهم فحكم بينهم فرضوا به، فقال لهم بعض المنافقين: حكم عليكم فلان فلم ترضوا به، وحكم عليكم عليّ فرضيتم به بئس القوم أنتم. فأنزل الله تعالى في عليّ: (أفمن يهدي إلى الحقّ أحق أن يتّبع) إلى آخر الآية، وذلك إنّ عليّاً كان يوفق لحقيقة القضاء، من غير أن يُعلّم.

ابن عباس گفت: گروهى داورى نزد پيامبر آوردند، پس آن حضرت به بعضى از اصحاب خود فرمود كه ميان آنان داورى كند و او داورى كرد ولى آنان راضى نشدند، پس به على دستور داد كه ميان آنان داورى كند و او داورى كرد و آنان راضى شدند، بعضى از منافقان به آنان گفتند: فلانى بر شما داورى كرد راضى نشديد ولى على داورى كرد راضى شديد، شما چه بد گروهى هستيد! پس خداوند درباره على اين آيه را نازل كرد: «افمن يهدى الى الحق احقّ ان يتّبع» و اين بدان جهت است كه على بدون اينكه تعليم داده شود، به حقيقت قضاء موفق بود.

362 ـ عن أبي جعفر، قال: أمر عمر علياً أن يقضي بين رجلين فقضى بينهما فقال الذي قضى عليه: هذا الذي يقضي بيننا؟ وكأنّه ازدرى عليّاً، فأخذ عمر بتلبيبه فقال: ويلك و ما تدري من هذا؟ هذا علىّ بن ابى طالب، هذا مولاي و مولى كل مؤمن فمن لم يكن مولاه فليس بمؤمن!

ابوجعفر گفت: عمر على را مأمور كرد كه ميان دو نفر داورى كند و او ميان آنان داورى كرد، كسى كه عليه او داورى شده بود گفت: اين است كسى كه ميان ما داورى مى كند. گويا علىّ بن ابى طالب(ع) را تحقير مى كرد، پس عمر گفت: واى بر تو آيا مى شناسى كه او كيست؟ او على بن ابى طالب است او مولاى من و مولاى هر مؤمنى است و هر كس را كه او مولا نباشد مؤمن نيست.(32)

( 58 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ اى وَ رَبّى اِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مآ أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ

از تو خبر مى گيرند كه آيا آن حق است؟ بگو آرى سوگند به پروردگارم كه آن حق است و شما ناتوان كنندگان نيستيد.

(سوره يونس آيه 53)

363 ـ عن جعفر الصادق عن أبيه في قول الله تعالى: (ويستنبؤنك أحقّ هو) قال: يستنبئك يا محمّد أهل مكّة عن علىّ بن ابى طالب أإمام؟! قل إي وربّي إنه لحق.

جعفر صادق درباره آيه: «ويستنبئونك احق هو» از پدرش نقل مى كند كه گفت: يعنى اى محمد اهل مكه از تو مى پرسند كه آياعلىّ بن ابى طالب(ع) امام است؟ بگو: آرى سوگند به پروردگارم كه او حق است.

364 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

( 59 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِه فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ

بگو بافضل و رحمت خداوند و به همين شادمان باشند، آن بهتر از چيزى است كه جمع مى كنند.

(سوره يونس آيه 58)

365 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (قل بفضل الله وبرحمته) الآية قال: بفضل الله: النبي. وبرحمته: عليّ.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «قل بفضل الله و برحمته» گفت: فضل خدا پيامبر و رحمت او على است.(33)

و مانند اين روايت از باقر (ع) نيز روايت شده است.

( 60 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

أَلا اِنَّ أَوْلِيآءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

آگاه باشيد دوستان خدا را ترسى نيست و نه آنان اندوهگين مى شوند.

(سوره يونس آيه 62)

366 ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول الله: إنّ من العباد عباداً يغبطهم الأنبياء تحابوا بروح الله على غير مال ولا عرض من الدنيا، وجوههم نور، لايخافو