ى اءشقى اذا غضبت ؟ حين اءعجز عن الانتقام فيقال لى : لو صبرت ؟ ام حين اءقدر عليه فيقال لى : لو عفوت .
آن گاه كه در خشم مى آيم ، كه آتش خشم خود را فرو نشانم ؟ آيا آن گاه كه قدرت برگرفتن انتقام ندارم و به من گفته مى شود: بهتر است صبر كنى ، يا بدان هنگام كه توانايى انتقام دارم و به من گفته مى شود: بهتر است گذشت كنى ؟
1586. زكات پيروزى (1579)
العفو زكاة الظفر.
گذشت زكات پيروز است . (1580)
1587. گذشت 
من كلامه قبل شهادته : ان فاءنا ولى دمى ، و ان فالفناء ميعادى . و ان اءعف فالعفو لى قربة ، و هو لكم حسنة ، فاعفو: (الا تحبون اءن يغفر الله لكم ) .
پيش از شهادتش فرمود: اگر زنده ماندم كه صاحب اختيار خون خودم هستم و اگر رفتم مرگ وعده گاه من است ؛ اگر من زنده بمانم و قاتلم را ببخشم اين گذشت براى من مايه تقرب است و اگر من رفتم و شما او را ببخشيد، اين بخشش براى شما ثواب و نيكى است ! پس گذشت كنيد. آيا دوست نداريد كه خدا شما را ببخشايد؟ (1581)
1588. دست خدا با جوانمردان است !
اءقيلوا ذوى المروءات عثراتهم ، فما يعثر منهم عاثر الا و يدالله بيده يرفعه .
از لغزش هاى مردمان بامروت و جوانمرد صرف نظر بكنيد كه هيچ يك از آن ها دچار لغزشى نمى گردد جز اين كه دست خدا همراه دست او دست كه او را بلند مى كند و لغزش وى را از ميان مى برد. (1582)
1589. شايسته ترين مردم به گذشت 
اولى الناس بالعفو اءقدرهم على العقوبة .
شايسته ترين مردم به گذشت ، تواناترين آن ها بر عقوبت است . (1583)
1590. شكرانه ظفر
اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه .
هرگاه بر دشمنت قدرت يافتى ، گذشت از وى را شكرانه قدرت يافتنت بر او قرار بده . (1584)بخش پانزدهم : غيرت  
1591. دورى از غيرتمندى بى جا
اياك و التغاير فى غير موضع غيرة ، فان ذلك يدعو الصحيحة الى السقم ، و البريئة الى الريب .
بر تو باد به دورى از غيرتمندى كردن در جايى كه محل اضهار غيرت نيست ؛ زيرا اين كار زنان درستكار را به انحراف و بى گناهان را به شك و اتهام مى خواند. (1585)
1592. هدف تعصب 
فتعصبوا لخلال الحمد من الحفظ للجوار، و الوفاء بالذمام ، و الطاعة للبر و المعصية للكبر... .
تعصب هاى شما براى تحقق صفات ارزشمند، حفظ حقوق همسايگان ، وفاى به پيمان ها، اطاعت از نيكى ها، سرپيچى از تكبر و... باشد. (1586)
1593. تفاوت غيرتمندى زن و مرد
غيرة المراءة كفر، و غيرة الرجل ايمان .
غيرت زن كفرآور و غيرت مرد نشانه ايمان اوست . (1587)
1594. اندازه غيرت مرد
قدر الرجل على قدر همته ، و صدقة على مروءته ، و شجاعته على قدر اءنفته ، و عفته على قدر غيرته .
ارزش هر مردى به اندازه همت اوست و راستگويى اش به اندازه مروت و مردانگى او و شجاعت و دلاورى اش به اندازه غيرت منشى و عفت و پاكدامنى اش به اندازه غيرتمندى او است . (1588)
1595. خصلت هاى خوب زنان 
خيار خصال النساء شرار خصال الرجال : الزهو، و الجبن ، و البخل ؛ فاذا كانت المراءة مزهوة لم تمكن من نفسها، و اذا كانت بخيلة حفظت مالها و مال بعلها، و اذا كانت جبانة فرقت من كل شى ء يعرض لها .
خصلت هاى خوب زنان ، خصلت هاى بد مردان است ، مانند: تكبر، ترس و بخل ؛ زيرا هرگاه زنى متكبر باشد بيگانه را به خود راه نمى دهد و اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را حفظ مى كند و اگر ترسو باشد از هر چيز كه به آبرويش صدمه بزند فاصله مى گيرد. (1589)
1596. تشبيه زن 
اءلمراءة عقرب حلوة اللبسة .
زن كژدمى است كه گزيدنى شيرين دارد. (1590)
1597. پرهيز از زنان بد
اتقوا شرار النساء.
از زنان بد بپرهيزيد. (1591)
1598. مخفى گاه مردان 
تكلموا تعرفوا، فان المرء مخبوء تحت لسانه .
سخن بگوييد تا شناخته بشويد؛ زيرا مرد زير زبان خود مخفى است . (1592)
1599. چگونگى رفتار با زن 
و لا تملك المراءة من اءمرها ما جاوز نفسها، فان المراءة ريحانة و ليست بقهرمانة . و لا تعد بكرامتها نفسها، و لا تطمعها فى اءن تشفع لغيرها .
زن را بيش از آن چه نفس (ذات ) خود او مقتضى است تمليك مكن ؛ زيرا زن ريحان است نه قهرمان و در بزرگداشت او به بيش از حد نفس او تجاوز مكن و او را به طمع ميانداز كه براى ديگرى شفاعت و ميانجى گرى نمايد. (1593)
1600. آزمون شخصيت 
فى تقلب الاحوال ، علم جواهر الرجال .
گوهر مردان در كشاكش دهر شناخته شود. در ميان انقلاب ها و حوادث شخصيت افراد معلوم گردد. (1594)
1601. نابودى بشر
هلك امرؤ لم يعرف قدره .
انسانى كه قدر و اندازه خود را نشناسد نابود شود. (1595)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:115.txt">حج</a><a class="text" href="w:text:116.txt">حسد</a><a class="text" href="w:text:117.txt">حق و باطل</a><a class="text" href="w:text:118.txt">حرام</a><a class="text" href="w:text:119.txt">حرمت مسلمان</a><a class="text" href="w:text:120.txt">حكومت</a><a class="text" href="w:text:121.txt">حكمت و خرد</a><a class="text" href="w:text:122.txt">حيا</a></body></html>بخش شانزدهم : اعتدال و ميانه روى 
1602. ثمره اعتدال در امور
ما عال من اقتصد
ناتوان نگردد، آن كس كه ميانه روى كند. (1596)
1603. ميانه روى در بخشندگى 
كن سمحا و لا تكن مبذرا، و كن مقدرا و لا تكن مقترا .
بخشنده باش ، اما زياده روى مكن ، در زندگى حسابگر باش ، اما سختگير مباش . (1597)بخش هفدهم : اراده و پايدارى 
1604. ترس را كنار نه !
اذا هبت اءمرا فقع فيه ؛ فان شدة توقيه ، اءعظم مما تخاف منه .
هرگاه از كارى ترسيدى ، خود را به كام آن بيانداز، زيرا ترس شديد از آن كار دشوارتر و زيانبارتر از اقدام به آن كار است .
1605. عزم و اراده (1598)
لا تجتمع عزيمة و وليمة . ما اءنقض النوم لعزائم اليوم ، و اءمحى الظلم لتذاكير الهمم !
عزم و اراده براى رسيدن به كمالات و مقالات عاليه با سورچرانى و راحت طلبى سازگار نيست . چه بسيار خواب هاى شبانگاهى كه تصميمات روز را بر هم زده و چه بسيار تاريكى هايى كه ياد همت هاى بلند را از خاطره ها زدوده است .
1606. درجه مشمول رحمت خداوند (1599)
رحم الله امراء سمع حكما فوعى ، ودعى الى رشاد فدنا، و اءخذ بحجزة هاد فنجا .
خدا رحمت كند مردى (بنده اى ) را كه سخن حكيمانه اى شنيد و آن را پذيرفت و به راه خوانده شد و بدان نزديك گشت و دامان راهنما را گرفت و نجات يافت . (1600)
1607. انديشه هاى مصمم 
يا لها اءمثالا صائبة ، و مواعظ شافية ، لو صادقت قلوبا زاكية ، و اءسماعا واعية ، و آراء عازمة ، و اءلبابا حازمة !
چه مثل هاى درست و اندرزهاى شفابخشى ! البته اگر با دل هاى پاك و گوش هاى شنوا و انديشه هاى مصمم و خردهاى استوار و دورانديش ‍ برخورد كنند. (1601)
1608. ايستادگى 
العمل العمل ، ثم النهاية النهاية و الاستقامة ... اءلا و ان القدر السابق قد وقع ، و القضاء قد تورد. و انى متكلم بعدة الله و حجته ، قال الله تعالى : (ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ...)، و قد قلتم : ربناالله فاستقيموا على كتابه ، و على منهاج اءمره ، و على الطريقة الصالحة من عبادته ، ثم لا تمرقوا منها، و لا تبتدعوا فيها، و لا تخالفوا عنها .
اهتمام بوزيد به كارها، برخيزيد براى كار، سپس كار را ناتمام نگذاريد و به پايان برسانيد و در تصميمى كه گرفتيد استقامت بورزيد استقامت !
آگاه باشيد! قدر پيشين واقع شده و قضاى گذشته در جريان تحقق است و تحقيقا من از 