 إذا خاف الناس، ولايحزنون إذا حزنوا، أتدرون من هم؟ قلنا:لا يا رسول الله. قال: هم علىّ بن ابى طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر و عقيل، ثمّ قرأ رسول الله(ص): (ألا إنّ أولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون».

ابوهريره گفت: پيامبر خدا فرمود: از بندگان كسانى هستند كه پيامبران به آنان غبطه مى خورند، آنها بدون داشتن مال و متاع دنيا، با رحمت خدا يكديگر را دوست دارند و چهره هايشان نورانى است و چون مردم مى ترسند آنها نمى ترسند و چون مردم اندوهگين مى شوند آنها اندوهگين نمى شوند، آيا مى دانيد آنان كيانند؟ گفتيم: نه رسول الله، گفت: آنان علىّ بن ابى طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر وعقيل هستند، سپس اين آيه را قرائت فرمود: «الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يخزنون»

( 61 )

و نيز از سوره هود نازل شده است:

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعًا حَسَنًا اِلى أَجَل مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذى فَضْل فَضْلَهُ

و از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، آنگاه به سوى او برگرديد تا شما را تا وقتى معين به صورت نيكويى برخوردار كند و به هر صاحب فضلى فضل او را بدهد.

(سوره هود آيه 3)

367ـ عن جعفر بن محمد في قوله تعالى: (ويؤت كل ذي فضل فضله) قال: قال الباقر: هو علىّ بن ابى طالب عليه السلام.

جعفربن محمد(ع) درباره سخن خداوند: «ويؤت كل ذى فضل فضله» گفت: باقر (ع) مى گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است.

( 62 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضآئِقٌ بِه صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جآءَ مَعَهُ مَلَكٌ اِنَّمآ أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْء وَكيلٌ

شايد كه تو برخى از آنچه را كه بر تو وحى شده رها كنى و سينه ات به آن تنگ باشد از اينكه بگويند: چرا به او گنجى نازل نمى شود يا همراه او فرشته اى نمى آيد، همانا تو بيم دهنده اى و خدا بر همه چيز نگهبان است.

(سوره هود آيه 12)

368 ـ عن زيد بن أرقم قال: إنّ جبرئيل الروح الأمين نزل على رسول الله بولاية علىّ بن ابى طالب عشيّة عرفة فضاق بذلك رسول الله(ص) مخافة تكذيب أهل الإفك والنفاق فدعا قوماً أنا فيهم فاستشارهم في ذلك ليقوم به في الموسم فلم ندر ما نقول له، فبكى النبي(ص) فقال له جبرئيل: يا محمد أجزعت من أمر الله؟ فقال: كلا يا جبرئيل ولكن قد علم ربي ما لقيت من قريش إذ لم يقرّوا لي بالرسالة حتى أمرني بجهادهم وأهبط إليّ جنوداً من السماء فنصروني فكيف يقرون لعليّ من بعدي فانصرف عنه جبرئيل فنزل عليه (فلعلك تارك بعض ما يوحى إليك وضائق به صدرك).

زيدبن ارقم گفت: شامگاه عرفه جبرئيل روح الامين با ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) بر پيامبر نازل شد، پيامبر از ترس اهل تهمت و نفاق دلتنگ شد و گروهى از جمله مرا دعوت كرد و با آنان در اين باره مشورت نمود تا در موسم آن را ابلاغ كند، ما نمى دانستيم به او چه بگوييم، پس پيامبر گريست، جبرئيل به او گفت: يا محمد آيا از كار خدا ناراحت هستى؟ گفت: اى جبرئيل هرگز! ولى خداى من مى داند كه از قريش چه كشيدم هنگامى كه به پيامبرى من اقرار نكردند تا اينكه خدا مرا به جهاد با آنان فرمان داد و سپاهيانى از آسمان براى من فرستاد و آنها به من يارى كردند، پس چگونه پس از من به على اقرار خواهند كرد، جبرئيل از پيش پيامبر رفت پس اين آيه را آورد: «فلعلك تارك بعضى ما يوحى اليك و ضائق به صدرك»

369 ـ عن جعفر بن محمد: عن أبيه قال: قال رسول الله(ص): سألت ربي خلاص قلب عليّ و موازرته و مرافقته; فأعطيت ذلك، فقال رجل من قريش: لو سأل محمد ربه شنّاً فيه صاع من تمر كان خيراً له مما سأله، فبلغ ذلك النبي فشقّ عليه فأنزل الله تعالى: (فلعلك تارك بعض ما يوحى إليك وضائق به صدرك).

جعفر بن محمد از پدرش نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا فرمود: از پروردگارم خلوص در قلب على و يارى او و همراهى او را طلب كردم و خدا آن را به من داد، مردى از قريش گفت: اگر محمد از پروردگارش مشك كهنه اى مى خواست كه يك صاع خرما در آن بود، براى او بهتر از آن چيزى بود كه طلب كرده است، اين مطلب به پيامبر رسيد و بر او گران آمد و اين آيه نازل شد: «فلعلك تارك بعضى ما يوحى اليك و ضائق به صدرك»

370 ـ عن أبي جعفر محمد بن عليّ قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّي سألت ربّي مواخاة عليّ ومودّته فأعطاني ذلك ربّي فقال رجل من قريش: والله لصاع من تمر أحبّ إلينا ممّا سأل محمد ربّه، أفلا سأل ملكاً يعضده أو ملكاً يستعين به على عدّوه، فبلغ ذلك رسول الله فشقّ عليه ذالك فأنزل الله تعالى عليه: (فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك وضائق به صدرك)

ابوجعفر محمد بن على (ع) گفت: پيامبر خدا فرمود: من از پروردگارم برادرى على و دوستى او را درخواست كردم و پروردگارم اين را به من داد، مردى از قريش گفت: به خدا سوگند صاعى از خرما براى ما محبوب تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است، چرا او سلطنتى كه او را كمك كند و بر دشمن خود پيروز شود نخواست، اين مطلب به پيامبر رسيد و بر او گران آمد پس اين آيه نازل شد: «فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك و ضائق به صدرك»

371 ـ اين مضمون با اسناد ديگرى هم نقل شده است.

( 63 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّه وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ

آيا كسى كه دليلى از پروردگارش داشته باشد و شاهدى از خودش او را دنبال كند...

(سوره هود آيه 17)

372 ـ عن عباد بن عبدالله، عن عليّ عليه السلام في قوله تعالى: (أفمن كان على بيّنة من ربّه) قال: هو رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: (ويتلوه شاهد منه) قال: و أنا الشاهد منه.

عبادبن عبدالله درباره سخن خداوند: «افمن كان على بينة من ربّه» از علىّ بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه او رسول الله است و «يتلوه شاهد منه» من هستم.

373 ـ عن عباد بن عبدالله قال: كنا مع عليّ في الرحبة فقام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين أرأيت قول الله تعالى: (أفمن كان على بيّنة من ربّه و يتلوه شاهد منه) فقال عليّ: والذي فلق الحبّة وبريء النسمة ما جرت المواسي على رجل من قريش إلا وقد نزلت فيه من كتاب الله آية أو آيتان ولأن تعلموا ما فرض الله لنا على لسان النبيّ الأمّي أحبّ إليّ من ملىء الأرض فضّة، وإني لأعلم أنّ القلم قد جرى بما هو كائن.

أما والذي فلق الحبّة وبرأ النسمة انّ مثلنا فيكم كمثل سفينة نوح في قومه، ومثل باب حطّة في بني اسرائيل، أتقرأ سورة هود؟ (أفمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه). فرسول الله على بينة من ربه و أنا أتلوه والشاهد منه.

عبادبن عبدالله گفت: با على در رحبه بوديم، مردى بلند شد و گفت: يا اميرالمؤمنين سخن خداوند: «افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه» را ملاحظه كردى؟ على گفت: سوگند به كسى كه دانه را شكافت و موجود زنده را آفريد مردى از قريش نيست مگر اينكه در كتاب خدا درباره او يك يا دو آيه نازل شده است و اينكه شما بدانيد كه خداوند بر زبان پيامبر امّى چه چيزى را واجب كرده، برا