هور وعنده علىّ بن ابى طالب ، فأخذ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيد علي بعد ما تطهّر ـ فألزقها بصدره، فقال: (إنّما أنت منذر) ثمّ ردّها إلى صدر علي ّ ثم قال: (ولكلّ قوم هاد) ثم قال: إنّك منارة الأنام و غاية الهدى و أمير القراء، أشهد على ذلك أنّك كذلك.

ابوبرزه اسلمى گفت: پيامبر خدا(ص) آب براى وضو خواست و علىّ بن ابى طالب(ع) نزد او بود پيامبر پس از آنكه وضو ساخت، دست على را گرفت و آن را به سينه اش چسبانيد و گفت: «انما انت منذر» سپس آن را به سينه على برگردانيد و گفت: «ولكلّ قوم هاد» سپس گفت :همانا تو نور مردم و غايت هدايت و امير قاريان هستى، گواهى مى دهم بر اينكه تو چنين هستى.

415 ـ عن عبدالله بن عامر، قال: أزعجت الزرقاء الكوفية إلى معاوية فلمّا أدخلت عليه، قال لها معاوية: ما تقولين في مولى المؤمنين على، فأنشأت تقول:

صلّى الا له على قبر تضّمنه *** نور فاصبح فيه العدل مدفونا

من حالف العدل و الايمان مقترنا *** فصار بالعدل و الايمان مقرونا

فقال لها معاوية كيف غرّزت فيه هذه الغريزية فقالت: سمعت الله يقول في كتابه لنبيّه: (إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) المنذر رسول الله! والهادي عليّ وليّ الله.

عبدالله بن عامر گفت: «زرقاء» كوفى بر معاويه بانگ زد، وقتى او را نزد معاويه بردند، معاويه به او گفت: درباره مولى المؤمنين على چه مى گويى؟ او چنين سرود:

خدا درود بفرستد بر قبرى كه نورى را دربرگرفته و عدالت در آن مدفون شده است، كسى كه عدالت و ايمان را در كنار هم داشت، و به عدل و ايمان نزديك بود.

معاويه به او گفت: اين قريحه را از كجا آوردى؟ گفت: شنيدم كه خدا در كتاب خود كه به پيامبرش نازل كرد، فرمود: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» بيم دهنده رسول خدا وهدايت كننده على ولى الله است.

416 ـ عن عبدالوهّاب بن مجاهد، عن أبيه في قول الله عزّوجلّ: (إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) قال: محمّد المنذر، وعليّ الهادي.

مجاهد درباره سخن خداوند: «انماانت منذر ولكلّ قوم هاد» از پدرش نقل مى كند كه گفت: محمد(ص) بيم دهنده و على (ع) هدايت كننده است.

( 69 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

اَلَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَاب

كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند خوشابه آنان و بازگشت نيكويى دارند.

(سوره رعد آيه 29)

417 ـ عن موسى بن جعفر، عن أبيه عن آبائه قال: سئل رسول الله صلى الله عليه و آله عن طوبى قال: هي شجرة أصلها في داري وفرعها على أهل الجنة. ثم سئل عنها مرة أخرى فقال: هي في دار علي. فقيل له في ذلك؟ فقال: إن داري ودار علي في الجنة بمكان واحد.

موسى بن جعفر از پدرانش نقل مى كند كه از پيامبر خد راجع به «طوبى» پرسيدند، فرمود: آن درختى است كه ريشه آن در خانه من و شاخه آن بر اهل بهشت است. بار ديگر از آن پرسيده شد، فرمود: آن در خانه على است. در اين باره از او سؤال شد، فرمود: همانا خانه من و خانه على در بهشت در يك مكان است.

418 ـ 420 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.

421 ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول الله يوماً لعمر بن الخطاب: إنّ في الجنّة لشجرة ما في الجنّة قصر و لا دار و لا منزل و لا مجلس إلاّ و فيه غصن من أغصان تلك الشجرة وأصل تلك الشجرة في داري. ثم مضى على ذلك ثلاثة أيّام، ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم: يا عمر إن فى الجنة لشجرة ما في الجنّة قصر ولا دار ولا منزل ولا مجلس إلاّ وفيه غصن من أغصان تلك الشجرة، أصلها في دار علىّ بن ابى طالب. قال عمر: يا رسول الله قلت ذلك اليوم: إنّ أصل تلك الشجرة في داري واليوم قلت: إنّ أصل تلك الشجرة في دار عليّ؟! فقال رسول الله: أما علمت أن منزلي ومنزل عليّ في الجنة واحدة، وقصري وقصر علي فى الجنة واحد، وسريري وسرير علي في الجنة واحد.

ابوهريره گفت: پيامبر خدا به عمر بن خطاب گفت: همانا در بهشت درختى وجود دارد كه هيچ خانه اى وقصرى و منزلى و مجلسى در بهشت نيست مگر اينكه در آن شاخه اى از شاخه هاى اين درخت قرار دارد و ريشه آن درخت در خانه من است. سه روز گذشت سپس پيامبر خدا فرمود: اى عمر در بهشت درختى وجود دارد كه هيچ قصرى و خانه اى و منزلى و مجلسى نيست مگر اينكه در آن شاخه اى از شاخه هاى اين درخت است و ريشه آن در خانه علىّ بن ابى طالب(ع) است، عمر گفت: يا رسول الله آن روز گفتى كه شاخه آن در خانه من است و امروز مى گويى كه شاخه آن در خانه على بى ابى طالب است؟ پيامبر فرمود: آيا نمى دانى كه خانه من و خانه على در بهشت يكى است و قصر من و قصر على يكى است و تخت من و تخت على در بهشت يكى است.

( 70 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهيدًا بَيْنى وَبَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ

بگو ميان من و شما از نظر گواه بودن، خدا و كسى كه علم كتاب نزد اوست، كافى است.

(سوره رعد آيه 43)

422 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: سألت رسول الله(ص) عن قول الله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال: ذاك أخي علىّ بن ابى طالب.

ابوسعيد خدرى گفت: از پيامبر خدا راجع به سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» پرسيدم، گفت: او برادرم علىّ بن ابى طالب(ع) است.

423 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال هو علىّ بن أبي طالب.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن عنده علم الكتاب» گفت: او علىّ بن ابى طالب است.

424 ـعن ابن الحنفيّة في قوله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال: هو علىّ بن ابى طالب.

ابن الحنفيّه گفت: «ومن عنده علم الكتاب» علىّ بن ابى طالب(ع) است.

425 ـ عن عبدالله بن عطاء قال: كنت جالساً مع أبي جعفر في المسجد فرأيت ابناً لعبد الله بن سلام جالساً في ناحية فقلت لأبي جعفر: زعموا أنّ أبا هذا عنده علم الكتاب يعني عبدالله بن سلام. قال: لا إنّما ذاك علىّ بن ابى طالب.

عبدالله بن عطا گفت: با ابوجعفر در مسجد نشسته بوديم پسر عبدالله بن سلام را ديدم كه در گوشه اى از مسجد بود، به ابوجعفر گفتم: گمان مى كنند كه علم كتاب نزد پدر اين شخص يعنى عبدالله بن سلام بوده است، فرمود: نه، منظور از آن (من عنده علم الكتاب) علىّ بن ابى طالب(ع) است.(36)

426 ـ عن أبي صالح في قوله عزّوجلّ: (ومن عنده علم الكتاب) قال: قال رجل من قريش: هو عليّ ولكنّا لا نسمّيه.

ابوصالح درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» گفت: مردى از قريش و او على است ولى ما نام او را نمى بريم.

427 ـ عن أبي صالح في قوله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال: علىّ بن ابى طالب، كان عالماً بالتفسير والتأويل والناسخ والمنسوخ والحلال والحرام.

قال أبوصالح سمعت ابن عباس مرة يقول: هو عبدالله بن سلام و سمعته في آخر عمره يقول: لا والله ما هو الاّ علىّ بن أبي طالب.

ابوصالح درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) به تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ وحلال وحرام آگاه بود. ابوصالح گفت: يك بار از ابن عباس شنيدم كه گفت: او عبدالله بن سلام است و در اواخر عمرش از او شنيدم كه گفت: نه به خدا سوگند كه او كسى جز على بن ابى طالب نيست.

پى‏نوشتها:

1) سو