ه حجر آيه 15.
2) سوره نساء آيه 4.
3) سوره اعراف، آيه 16.
4) قسمت اول اين روايت و سه روايت بعدى كه مربوط به حضرت على(ع) نبود ترجمه نشد، چون اساس اين كتاب ذكر رواياتى است كه مربوط به اهل بيت و بخصوص حضرت على(ع) است.
5) اين حديث را به عبارتهاى گوناگون ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 2 ص 346.
6) سوره شورى آيه 55.
7) مضمون اين حديث در كنز العمال ج 6 ص 154 والرياض النضره ج 2 ص 178 نيز آمده است.
8) اين حديث به صورت مستفيض وارد شده و از جمله در تاريخ بغداد ج 11 ص 50 و اللالى المصنوعه ج 1 ص 171 و تاريخ دمشق ج 2 ص 469 نيز نقل شده است و برخى از علماء درباره خصوص اين حديث تأليف مستقلى دارند.
9) اين حديث را بلاذرى نيز نقل كرده است: انساب الاشراف ج 1 برگ 215.
10) اين حديث در كتب ديگر نيز نقل شده از جمله در مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و كنزالعمال ج 15 ص 96 والمعجم الكبير ج 3 برگ 78.
11) منظور، حسن بصرى است.
12) اين حديث در منابع ديگرى هم آمده از جمله: ابن جوزى، تذكرة الخواص ص 41 و گنجى شافعى، كفاية الطالب ص 239 و شبلنجى، نور الابصار ص 86.
13) اين روايت در كتابهاى ديگرى هم نقل شده از جمله: محب طبرى، الرياض النضره ج 2 ص 206 و واحدى، اسباب النزول ص 322.
14) ملاعنه و مباهله اين است كه دو طرف همديگر را لعن و نفرين كنند كه اگر هر طرف دروغ گفته باشد دچار نفرين شود و خدا او را عذاب كند.
15) اين حديث در كتابهاى ديگر هم نقل شده از جمله: ابونعيم، دلائل النبوه ص 297 و واحدى، اسباب النزول ص 75.
16) اين روايت را حاكم در المستدرك ج 3 ص 150 نيز نقل كرده است.
17) جريان مباهله در كتاب هاى بسيارى نقل شده از جمله تفسير طبرى ج 3 ص 300 كه روايات متعددى را با سندهاى گوناگون نقل كرده است.
18) سوره آل عمران آيه 154.
19) سوره آل عمران آيه 186.
20) سوره آل عمران آيه 200.
21) سوره نساء آيه 1.
22) سوره نساء آيه 54.
23) سوره مائده آيه 11.
24) سوره توبه آيه 119.
25) اين حديث در كتابهاى متعددى از اهل سنت نقل شده از جمله: ابن كثير، البداية والنهايه ج 7 ص 349 و خطيب بغدادى، تاريخ بغداد ج 8 ص 290 و سيوطى، الدر المنثور در ذيل همين آيه.
26) درباره جريان خاتم بخشى اميرالمؤمنين شاعران بسيارى شعر سروده اند كه از جمله آنها از خزيمة بن ثابت و حميرى و دعبل مى توان نام برد، رجوع شود به پاورقى هاى متن عربى اين كتاب (ج 1 ص 245).
27) اين كتاب نزد سيد بن طاوس بوده و در كتاب اقبال الاعمال ص 453 از آن ياد كرده است.
28) اين روايت را كسان ديگرى هم نقل كرده اند از جمله: ابن كثير، البداية والنهايه ج 4 ص 356.
29) مضمون اين احاديث در كتب بسيارى وارد شده از جمله: بلاذرى، انساب الاشراف ج 1 ص 316 و سيوطى، الدر المنثور ذيل اين آيه و نسائى، الخصائص ص 91 و ابن سلام، الاموال ص 215.
30) جريان نزول اين آيه را سيوطى با تفصيل بيشترى نقل كرده است، طبق روايت او، ميان علىّ بن ابى طالب(ع) و عباس گفتگو شد عباس به على گفت: من عموى پيامبرم و تو پسر عموى او هستى و آب دادن حجاج و تعمير مسجد الحرام به عهده من است. پس اين آيه نازل شد «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر» (سيوطى، الدر المنثور، ذيل همين آيه)
31) سوره توبه آيه 24.
32) اين روايت در چند كتاب ديگر نيز به همين صورت نقل شده است از جمله: محب طبرى، الرياض النضرة ج 2 ص 170 و ابن حجر، الصواعق ص 107
33) اين حديث در كتب ديگر نيز نقل شده از جمله: خطيب بغدادى، تاريخ بغداد ج 5 ص 15 و ابن عساكر تاريخ دمشق ج2 ص 426
34) شبيه اين روايت در منتخب كنز العمال ج 1 ص 449 و سيوطى، الدرالمنثور ذيل اين آيه نيز نقل شده است.
35) اين روايت در كتاب هاى ديگر هم نقل شده از جمله: حاكم، المستدرك ج2 ص241 و هيثمى، مجمع الزوائد ج9 ص100 و ابن عساكر، تاريخ دمشق ج1 ص147
36) شبيه اين مضمون را ابن مغازلى در المناقب ص313 نقل كرده است. ( 71 )

و از سوره ابراهيم نازل شده است:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّمآءِ تُؤْتى أُكُلَها كُلَّ حين بِاِذْنِ رَبِّها

آيا نديدى كه خدا چگونه سخنى نيكو را به درختى نيكو مَثَل زد كه ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است، خوردنى خود را همواره با اجازه پروردگارش مى دهد.

(سوره ابراهيم آيات 24 ـ 25)

428 ـ عن سلام الخثعمي قال: دخلت علي أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام فقلت: يابن رسول الله قول الله تعالى: (أصلهاثابت و فرعها في السماء) قال: يا سلام الشجرة محمد، والفرع عليّ أمير المؤمنين، والثمر الحسن والحسين والغصن فاطمة، وشعب ذلك الغصن الأئمة من ولد فاطمة عليها السلام، والورق شيعتنا ومحبّونا أهل البيت، فإذا مات من شيعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، وإذا ولد لمحبّينا مولود أخضرّ مكان تلك الورقة ورقة. فقلت: يا ابن رسول الله قول الله تعالى: (تؤتي أكلها كلّ حين بإذن ربها) ما يعني؟ قال: يعني الأئمّة تفتي شيعتهم في الحلال والحرام في كلّ حجّ وعمرة.

سلام خثعمى مى گويد: بر ابوجعفر محمد بن على (ع) وارد شدم و گفتم: اى پسر پيامبر منظور از سخن خداوند: «اصلها ثابت و فرعها فى السماء» چيست؟ گفت: اى سلام! درخت محمد(ص) و شاخه على اميرالمؤمنين(ع) و ميوه حسن و حسين(ع) و شاخه فرعى فاطمه و شعبه هاى اين شاخه امامان از فرزندان فاطمه و برگ اين درخت شيعيان و دوستداران ما هستند، پس چون شخصى از شيعيان ما مى ميرد از اين درخت برگى مى افتد و چون براى دوستداران ما مولودى به دنيا مى آيد به جاى آن برگ، برگى سبز مى شود. گفتم: اى پسر پيامبر! منظور از سخن خداوند: «تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربها» چيست؟ گفت: يعنى امامان كه در هر حج و عمره اى در حلال و حرام به شيعيان خود فتوا مى دهند.

429 ـ عن مينا مولى عبدالرحمان بن عوف قال: قال عبد الرحمان: يا مينا ألا أحدّثك حديثاً قبل أن تشاب الأحاديث بالأباطيل؟ سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم يقول: أنا شجرة وفاطمة فرعها و عليّ لقاحها، وحسن و حسين ثمرها، ومحبوهم من أمتي ورقها ثمّ قال: هم في جنّة عدن والذي بعثني بالحقّ.

مينا غلام عبدالرحمان بن عوف گفت: عبدالرحمان گفت: اى مينا آيا به تو حديثى بگويم پيش از آنكه احاديث به اباطيل مخلوط شود؟ از رسول خدا شنيدم كه مى گفت: من درخت هستم و فاطمه شاخه آن و على پيوند آن و حسن وحسين ميوه آن و دوستداران آنان از امت من برگ هاى آن. سپس گفت: سوگندبه كسى كه مرا به حق مبعوث كرده آنان در بهشت جاويدان هستند.

430 ـ 432 ـ همين مضمون باسه سند ديگر نيز نقل شده است.

433 ـ عن أبي جعفر قال: مثلنا أهل البيت كمثل شجرة قائمة على ساق، من تعلق بغصن من أغصانها كان من أهلها. قلت: من الساق؟ قال علي.

ابوجعفر گفت: مَثَل ما اهل بيت مثل درختى است كه بر ساق خود ايستاده است، هر كس به شاخه اى از شاخه هاى آن بياويزد، از اهل آن مى شود. راوى گفت: پرسيدم: آن ساق كيست؟ گفت: على.

( 72 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَةِ

خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند در دنيا و آخ