فت: از جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «انّ فى ذلك لآيات للمتوسّمين» پرسيدم، گفت: اول آنها پيامبر اسلام بود و پس از او اميرالمؤمنين سپس حسن سپس حسين سپس علىّ بن الحسين سپس محمد بن على بودند وسپس خدا داناتر است. گفتم :اى پسر پيامبر تو خودت چطور؟ گفت: اى بسا انسان از خودش با كنايه ياد مى كند.

447 ـ عن أبي جعفر قال: بينما أميرالمؤمنين في مسجد الكوفة إذ أتته امرأة تستعدي على زوجها، فقضى لزوجها عليها، فغضبت فقالت: والله ما الحق فيما قضيت، ولا تقضي بالسوية، ولا تعدل في الرعية، ولا قضيّتك عندالله بالمرضيّة! فنظر إليها مليّاً ثمّ قال: كذبت يا بذية يا بذية، يا سلقلقه ـ أو يا سلقلقى ـ فولّت هاربة، فلحقها عمرو بن حريث فقال: لقد استقبلت عليّاً بكلام ثمّ أنه نزعك بكلمة فولّيت هاربة؟ قالت: إنّ علياً والله أخبرني بالحقّ وشيء أكتمه من زوجي منذ ولي عصمتي. فرجع عمرو إلى أميرالمؤمنين فأخبره بما قالت وقال: يا أميرالمؤمنين ما نعرفك بالكهانة. فقال: ويلك إنّها ليست بكهانة منّي ولكن الله أنزل قرآناً: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسمين) فكان رسول الله هو المتوسّم وأنا من بعده والأئمة من ذريتي بعدي هم المتوسمون، فلمّا تأمّلتها عرفت ما هي بسيماها.

ابوجعفر گفت: در آن هنگام كه اميرالمؤمنين در مسجد كوفه بود زنى نزد او آمد و از شوهر خود شكايت كرد، پس اميرالمؤمنين به نفع شوهر او حكم داد، آن زن خشمناك شد و گفت: به خدا سوگند كه آنچه قضاوت كردى مطابق حق نبود و تو به طور مساوى حكم نكردى و در ميان رعيت عدالت را رعايت ننمودى و داورى تو نزد خداوند پذيرفته نيست. امام نگاهى به او كرد آنگاه گفت: دروغ گفتى اى بد زبان اى بد زبان اى فحاش، پس آن زن فرار كرد، عمروبن حريث به او رسيد و گفت: تو با على آنچنان سخن گفتى، سپس او تو را بايك كلمه از جا كند و تو فرار كردى؟ گفت: به خدا سوگندكه على از حقيقتى و چيزى خبر داد كه من آن را از وقتى كه ازدواج كرده ام، از شوهرم پنهان مى كردم. عمرو به سوى اميرالمؤمنين برگشت و از سخنان آن زن خبر داد و گفت: يا اميرالمؤمنين ما تو را به كهانت نمى شناختيم. على(ع) گفت: واى بر تو، آن ناشى از كهانت من نيست بلكه خدا در قرآن چنين نازل كرده

است: «ان فى ذلك لايات للمتوسمين» پيامبر خدا هوشيار بود و پس از او من و امامان پس از من هوشيارانند، وقتى آن سخنان را از آن زن شنيدم از سيمايش آنچه را كه در او بود دانستم.

448 ـ همين مضمون با اسناد ديگرى هم نقل شده است.

449 ـ عن الحكم بن عُتَيبة في قوله: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسمين) قال: المتفرسين وكان أبوجعفر منهم.

حكم بن عقيبه درباره سخن خداوند: «ان فى ذلك لآيات للمتوسّمين» گفت: منظور هوشيارانند و ابو جعفر از آنان بود.

450 ـ عن أبي جعفر في قول الله تعالى: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسّمين) قال: هم الأئمة، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ينظر بنور الله.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: « ان فى ذلك لآيات للمتوسّمين» گفت: آنان امامان هستند، پيامبر خدا فرمود: از هوشيارى مؤمن بر حذر باشيد كه او با نور خدا نگاه مى كند.

451 ـ حديث شماره 447 باسند ديگرى هم نقل شده است.

( 76 )

و نيز دراين سوره نازل شده است:

فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ

پس به پروردگارت سوگند كه از همه آنان از آنچه انجام داده اند، پرسش خواهيم كرد.

(سوره حجر آيه 92)

452 ـ عن السّدي في قوله تعالى (فوربّك لنسألنهم أجمعين) قال: عن ولاية عليّ، ثمّ قال: (عمّا كانوا يعملون) فيما أمرهم به وما نهاهم عنه وعن أعماالهم فى الدنيا ثمّ قال: (فاصدع بما تؤمر) قال السدي: قال أبوصالح: قال ابن عباس:

أمرهالله أن يظهرالقرآن.

سدّى درباره سخن خداند: «فوربك لنسألنهم اجمعين» گفت: از ولايت على (پرسيده خواهد شد) سپس گفت: «عما كانوا يعلمون» از آنچه كه انجام داده اند در آنچه آنان را به سوى آن فرمان داده و آنچه آنان را از آن نهى كرده، و از كارهاى آنان در دنيا. سپس گفت: فاصدع بماتؤمر= «آنچه را كه مأموريت دارى آشكارا بيان كن» سدّى از ابوصالح نقل مى كند كه ابن عباس گفت: خداوند او را فرمان داده بود كه قرآن را آشكار كند و فضايل اهل بيت خود را نيز آشكار كند همانگونه كه قرآن را آشكار كرد.

( 77 )

و از سوره نحل درباره آنان نازل شده است:

وَ عَلامات وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ

نشانه هايى، و به وسيله ستاره آنان راه يابى مى كنند.

(سوره نحل آيه 16)

453 ـ محمد بن يزيد، عن أبيه قال: سألت أبا جعفر عن قوله تعالى: (وبالنجم هم يهتدون) قال: النجم علي.

محمد بن يزيد از پدرش نقل مى كند كه از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «وبالنجم هم يهتدون» پرسيدم، گفت: ستاره على است.

454 ـ عن أبان بن تغلب قال: قلت لأبي جعفر محمّد بن علي قول الله تعالى: (وعلامات وبالنجم هم يهتدون) قال: النجم: محمد و (العلامات) الأوصياء عليهم السلام.

ابان بن تغلب گفت: به ابوجعفر محمدبن على درباره آيه: « وعلامات و بالنجم هم يهتدون» گفتم، گفت: ستاره محمد است و نشانه ها اوصياء هستند.

( 78 )

و نيز دراين سوره نازل شده است:

وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوهآ اِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ

و اگر نعمت خدا را بشماريد، آن را نمى توانيد به شمارش در آوريد، همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

(سوره نحل آيه 18)

455 ـ عن ابن عبّاس قال: كنّا مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في دارالندوة إذ قال لعليّ: أخبرني بأوّل نعمة أنعمها الله عليك. قال: أن خلقني ذَكَراً ولم يخلقني أنثى. قال: فالثانية. قال: الإسلام. قال: فالثالثة. قال: فتلا عليّ هذه الآية: (وإن تعدّوا نعمة الله لا تحصوها) فضرب النبي(ص) بين كتفيه وقال: لايبغضك إلاّ منافق.

ابن عباس گفت: با پيامبر خدا در دارالندوه نشسته بوديم كه به على گفت: به من خبر بده كه نخستين نعمتى كه خدا به تو داده چيست؟ گفت: اينكه خدا مرا مرد آفريد و زن نيافريد. گفت: دومى، گفت: اسلام، گفت: سومى، پس على اين آيه را تلاوت كرد: «و ان تعدّوا نعمة الله لاتحصوها» پس پيامبر ميان دو كتف او زد و فرمود: تو را دشمن نمى دارد مگر منافق.

( 79 )

ونيز در اين سوره نازل شده است:

وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ماذآ أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ

و چون به آنان گفته شود كه پروردگارتان چه چيزى نازل كرده است؟ مى گويند: افسانه هاى پيشينيان.

(سوره نحل آيه 14)

456 ـ عن أبي حمزة الثمالي عن جعفر الصادق عليه السلام قال: قرأ جبرئيل على محمد هكذا: (وإذا قيل لهم ما ذا أنزل ربكم) في عليّ (قالوا: أساطير الأوّلين).

ابو حمزه ثمالى از جعفر بن محمد نقل كرد كه گفت: جبرئيل بر محمد (ص) چنين قرائت كرد: وقتى به آنان گفته شود كه پروردگارتان درباره على چه چيزى نازل كرده است؟ مى گويند: افسانه هاى پيشينيان.

( 80 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللّهُ مَنْ يَمُوتُ

و قاطعانه سوگند خوردند كه خداوند كسى را كه مرده زنده نخو