نماز او؟ فرمود: اين همان كسى است كه پدرتان آدم را از بهشت بيرون كرد، پس على بى پروا به سوى او رفت و او به چنان لرزه اى افتاد كه پهلوى راست او به پهلوى چپش و پهلوى چپ او به پهلوى راستش داخل شد، سپس گفت: اگر خدا بخواهد تو را خواهم كشت، او گفت: تو توانايى اين كار را ندارى زيرا كه براى من از جانب پروردگارم مهلت تعيين شده است، تو را چه شده كه مى خواهى مرا بكشى؟ به خدا سوگند كسى تو را دشمن نمى دارد مگر اينكه نطفه من در رحم مادر او پيش از نطفه پدرش قرار مى گيرد و من دشمن تو را در اموال و اولاد شريك مى شوم و اين همان سخن خداوند در كتاب محكم اوست: «وشاركهم فى الاموال و الاولاد و عدهم و ما يعدهم الشيطان الاّغرورا»

پيامبر فرمود: راست گفت تو را، يا على به خدا سوگند كه از قريش كسى تو را دشمن نمى دارد مگر زناكار و از انصار كسى تو را دشمن نمى دارد مگر يهودى و از عرب كسى تو را دشمن نمى دارد مگر بدخواه و از زنان كسى تو را دشمن نمى دارد مگر «سلقلقى» و او كسى است كه از پشت حيض مى بيند. آنگاه مقدارى تأمل كرد

سپس گفت: اى گروه انصار فرزندان خود را به محبت على وادار كنيد.

جابر گفت: در واقعه حرّه اولاد خود را با محبت على مى آزموديم پس هر كدام كه او را دوست مى داشت، مى دانستيم كه او از اولاد ماست و هر كس او را دشمن مى داشت، از او دور مى شديم.

476 ـ سمعت علىّ بن ابى طالب يقول: دخلت علي رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم في وقت كنت لا أدخل عليه فيه، فوجدت رجلا جالساً عنده مشوّه الخلقه لم أعرفه قبل ذلك، فلمّا رآني خرج الرّجل مبادراً قلت: يا رسول الله من ذا الذي لم أره قبل ذي؟ قال: هذا إبليس الأبالسة سألت ربيّ أن يرينيه، وما رآه أحد قط في هذه الخلقة غيري وغيرك. قال: فعدوت فى أثره فرأيته عند أحجار الزيت فأخذت بمجامعه وضربت به البلاط وقعدت على صدره، فقال: ما تشاء يا عليّ؟ قلت: أقتلك. قال: إنّك لن تسلّط عليّ. قلت: لم؟ قال: لأنّ ربّك أنظرني إلى يوم الدين، خلّ عنّي يا عليّ فإنّ لك عندي وسيلة لك ولأولادك. قلت: ما هي قال: لا يبغضك ولايبغض ولدك أحد إلاّ شاركته في رحم أمّه، أليس الله قال: (وشاركهم في الأموال والأولاد)

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: نزد پيامبر رفتم در زمانى كه در آن وقت نزد او نمى رفتم، مردى را ديدم كه نزد او نشسته و قيافه به هم ريخته اى دارد و او را پيش از آن نمى شناختم، چون مرا ديد به سرعت بيرون شد، گفتم: يا رسول الله او چه كسى است كه من پيشتر او را نديده بودم؟ گفت: اين ابليس، بزرگ ابليس هاست. از پروردگارم خواستم كه او را به من نشان بدهد و او را جز من و تو كسى در اين قيافه نديده است، مى گويد: او را دنبال كردم و او را نزد سنگ هاى روغن ديدم پس او را گرفتم و به آن سنگ زدم و بر سينه اش نشستم، گفت: ياعلى چه مى خواهى؟ گفتم: مى خواهم تو را بكشم، گفت: تو بر من تسلّطى ندارى، گفتم: چرا؟ گفت: چون پروردگارت تا روز قيامت به من مهلت داده است، مرا رها كن يا على كه تو را نزد من وسيله اى براى تو و فرزندانت وجود دارد، گفتم: آن چيست؟ گفت: هيچ كسى تو و

فرزندانت را دشمن نمى دارد مگر انيكه من در رحم مادرش شركت مى كنم، آيا خداوند نگفته است: «وشاركهم فى الاموال و الاولاد»

477 ـ عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: سمعته وهو يقول: إذا دخل أحدكم على زوجته في ليلة بنائه بها فليقل: اللهمّ بأمانتك أخذتها، وبكلمتك استحللت فرجها، اللهمّ فإن جعلت في رحمها شيئاً فاجعله بارّاً تقيّاً مؤمناً سويّاً ولا تجعل فيه شركاً للشيطان.

فقلت له: جعلت فداك وهل يكون فيه شرك للشيطان؟ قال: نعم يا عبدالرحمان أما سمعت الله تعالى يقول لإبليس: (وشاركهم في الأموال والأولاد) الآية، قلت: جعلت فداك بأيّش تعرف ذلك؟ قال: بحبّنا وبغضنا.

جعفربن محمد گفت: هنگامى كه يكى از شما در شب زفاف پيش همسرش وارد مى شود، بگويد: خدايا به امانت تو او را گرفتم و با سخن تو فرج او را بر خود حلال كردم، خدايا اگر در رحم او چيزى قرار مى دهى او را نيكوكار و پرهيزگار و مؤمن و سالم قرار بده و شيطان را در آن شركتى قرار نده. (راوى مى گويد) پس گفتم: فدايت گردم آيا در آن، شيطان هم شريك مى شود؟ فرمود:آرى اى عبدالرحمان، آيا سخن خداوند را خطاب به ابليس نشنيدى: «وشاركهم فى الاموال و الاولاد»؟ گفتم: فدايت گردم اين كار با چه چيزى شناخته مى شود؟ فرمود: با محبت و بغض ما.

478 ـ عن ابن عباس قال: بينا رسول الله صلى الله عليه و آله جالس إذ نظر إلى حيّة كأنها بعير، فهمّ عليّ بضربها بالعصا، فقال له النبي صلى الله عليه وآله وسلم: مه إنه إبليس وإني قد أخذت عليه شروطاً .لا يبغضك مبغض إلا شاركه في رحم أمه و ذلك قوله تعالى: (وشاركهم في الأموال والأولاد).

ابن عباس گفت: هنگامى كه رسول خدا نشسته بود، نگاهش به مارى افتاد كه به اندازه شتر بود، على خواست او را با عصا بزند، پيامبر به او گفت: دست نگهدار كه او ابليس است و من با او شرط كرده ام كه كسى تو را دشمن ندارد مگر اينكه در رحم مادرش شركت كند و اين است سخن خداوند:«وشاركهم فى الاموال و الاولاد»

( 86 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْق وَ أَخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْق وَ اجْعَلْ لى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطانًا نَصيرًا

و بگو پروردگارا مرا با راستى وارد كن و با راستى خارج كن و براى من از جانب خودت حجتى يارى كننده قرار بده.

(سوره بنى اسرائيل آيه 80)

479 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (وقل رب أدخلني مدخل صدق وأخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطاناً نصيراً) قال ابن عباس: والله لقد استجاب الله لنبيّنا دعاءه فأعطاه علىّ بن ابى طالب سلطاناً ينصره على أعدائه.

ابن عباس درباره آيه: «واجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا» گفت: به خدا سوگند خداوند دعاى پيامبر را مستجاب كرد و علىّ بن ابى طالب(ع) را به او عطا نمود كه حجتى بود كه پيامبر را در برابر دشمنانش يارى مى كرد.

( 87 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ قُلْ جآءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا

و بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل از بين رفتنى است.

(سوره بنى اسرائيل آيه 81)

480 ـ عن أبي هريرة قال: قال لي جابر بن عبدالله: دخلنا مع النبي صلى الله عليه وآله مكة وفي البيت وحوله ثلاث مائة وستون صنماً يُعبد من دون الله، فأمر بها رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فألقيت كلّها لوجهها، وكان على البيت صنم

طويل يقال له: هُبل، فنظر رسول الله إلى أميرالمؤمنين وقال له: يا عليّ تركب عليّ أو أركب عليك لألقي هبل عن ظهر الكعبة. قلت: يا رسول الله بل تركبني. فلما جلس على ظهري لم استطع حمله لثقل الرسالة، فقلت: يا رسول الله بل أركبك، فضحك ونزل فطأطأ لي ظهره واستويت عليه، فوالذي فلق الحبة وبرأ النسمة لو أردت أن أمسّ السماء لمسستها بيدي فألقيت هبل عن ظهر الكعبة فأنزل الله تعالى: (وقل جاء الحقّ) يعني قول: لا إله إلا الله، محمد رسول الله (وزهق الباطل) يعني وذهب عبادة الأصنام (إنّ الباطل كان زهوق