 شيرى را خواست و جرعه اى از آن نوشيد و به آنان گفت: به نام خدا بياشاميد و آن قوم نوشيدند و سيراب شدند، ابولهب سخن آغاز كرد و گفت: اين چيزى است كه اين مـرد بـا آن شما را جــادو كرده است! پيامبر سـاكت گرديد و در آن روز چيزى نگفت.

فرداى آن روز هم آنان را به خوردن و آشاميدن دعوت كرد آنگاه آنان را بيم داد و گفت: اى فرزندان عبدالمطلب همانا من از سوى خداوند، بيم دهنده و مژده دهنده به شما هستم با چيزى كه هيچ كس آن را نياورده است و من دنيا و آخرت را براى شما آورده ام، پس تسليم شويد و از من پيروى كنيد تا هدايت شويد. كيست از شما كه با من برادرى كند و وزير من شود و ولىّ و وصىّ من پس از من و جانشين من در خاندانم باشد و قرض مرا ادا كند؟ همه آنان ساكت شدند و پيامبر اين سخن را سه بار تكرار كرد و هر بار آنان ساكت بودند وعلى مى گفت: من. پيامبر گفت: تو. پس مردم بلند شدند و به ابوطالب مى گفتند: از پسرت اطاعت كن كه او را امير تو كرد.(11)

( 117 )

و از سوره نمل نازل شده است:

مَنْ جآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَع يَوْمَئِذ آمِنُونَ وَ مَنْ جآءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِى النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ اِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

و هر كس كار نيكويى بكند، براى او بهتر از آن داده مى شود و آنان از ناراحتى آن روز در امان خواهند بود و هر كس كار بدى كند، به رو در آتش سرنگون شوند، آيا جز آنچه مى كرديد سزا داده مى شويد؟.

(سوره نمل آيات 89 ـ 90)

581 ـ عن ابوجعفر يقول: دخل أبو عبدالله الجدلي على أمير المؤمنين فقال له: يا أبا عبدالله ألا أخبرك بقول الله تعالى: (من جاء بالحسنة ـ إلى قوله ـ تعملون)؟ قال: بلى جعلت فداك. قال: الحسنة حبّنا أهل البيت والسيئة بغضنا.

ابوجعفر گفت: ابوعبدالله جدلى بر اميرالمؤمنين وارد شد، به او گفت: اى ابوعبدالله آيا خبر دهم به تو از اين سخن خداوند: «من جاء بالحسنة ـ تا ـ تعملون» گفت: آرى فدايت گردم. گفت: حسنه دوست داشتن ما اهل بيت وسيئه دشمنى ما اهل بيت است.

582 ـ عن أبي عبدالله الجدلي قال: دخلت على علىّ بن ابى طالب عليه السلام فقال: يا أبا عبدالله ألا أنبّئك بالحسنة التي من جاء بها أدخله الله الجنة، وبالسيئة التي من جاء بها أكبّه الله في النار، ولم يقبل له معها عملاً؟ قلت: بلى يا أميرالمؤمنين قال: الحسنة: حبّنا، والسيئة: بغضنا.

ابوعبدالله جدلى گفت: بر علىّ بن ابى طالب وارد شدم، گفت: اى ابوعبدالله به تو خير بدهم از حسنه اى كه هر كس آن را بياورد خدا او را وارد بهشت مى كند و از سيئه اى كه هر كس آن را بياورد، خداوند او را به صورت در آتش سرنگون مى كند و هيچ عملى را از او نمى پذيرد؟ گفتم: آرى يا اميرالمؤمنين. گفت: حسنه دوستى ما و سيئه دشمنى ماست.

583 ـ عن جابر، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا عليّ لو أنّ أمتي صاموا حتى صاروا كالأوتاد، وصلّوا حتى صاروا كالحنايا، ثم أبغضوك لأكّبهم الله على مناخرهم في النار.

جابر گفت: رسول خدا فرمود: يا على اگر امت من آن قدر روزه بگيرند كه مانند ميخ (لاغر) شوند و آن قدر نماز بخوانند كه مانند گياه شوند آنگاه تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را بر روى دماغ در آتش سرنگون مى كند.

584 ـ عن أبي سعيد، قال: قتل قتيل بالمدينة على عهد النبي عليه السلام فصعد المنبر خطيباً وقال: والذي نفس محمد بيده لا يبغضنا أهل البيت أحد إلا أكبّه الله عزّوجلّ في النّار على وجهه.

ابوسعيد گفت، در زمان پيامبر در مدينه كسى كشته شد، پيامبر بر منبر رفت و خطبه خواند و گفت، سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست، كسى ماخاندان را دشمن نمى دارد مگراينكه خداوند او را به رو در آتش سرنگون مى كند.

585 ـ عن جابربن عبدالله وأنس بن مالك قالا: قال رسول الله (ص): يا عليّ لو أنّ أمّتي أبغضوك لأكبّهم الله على مناخرهم في النار.

جابربن عبدالله و انس بن مالك گفتند: پيامبر خدا گفت: يا على اگر امت من تو را دشمن بدارند، خداوند آنهارا با دماغ هايشان در آتش سرنگون مى كند.

586 ـ عن ابن عبّاس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا بني هاشم إنّي سألت الله لكم ثلاثاً، سألت الله أن يعلّم جاهلكم وأن يثبّت قائلكم ويجعلكم جوبا نجباء رحماء، فلو أنّ رجلا صفن بين الركن والمقام ثمّ لقى الله مبغضاً لبني هاشم لأكبّه الله على وجهه في النار.

ابن عباس گفت: پيامبر خدا فرمود: اى بنى هاشم از خدا درباره شما سه چيز را طلب كردم: از او خواستم كه نادان شما را دانا كند و گوينده شما را ثبات بدهد و شما را جواب دهنده و نجيب و مهربان سازد. اگر مردى در ميان ركن و مقام بايستد آنگاه خدا را درحال دشمنى با بنى هاشم ملاقات كند، خداوند او را به رو در آتش سرنگون مى سازد.

در اين باره از گروهى از اصحاب رواياتى وارد شده و هر كس بخواهد كه از آنها آگاه شود به كتابى كه تحت عنوان (اثبات النفاق لاهل النصب و الشقاق) جمع آورى كرده ام، مراجعه كند.

587 ـ مضمون حديث شماره 582 با سند ديگرى نيز نقل شده است.

588 ـ عن أبي أمامة الباهلي قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّ الله خلق الأنبياء من شجر شتّى وخلقني وعليّاً من شجرة واحدة، فأنا أصلها وعليّ فرعها والحسن والحسين ثمارها و أشياعنا أوراقها، فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجا، ومن زاغ هوى، ولو أنّ عابداً عبدالله ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ لم يدرك محبّتنا أهل البيت أكبّه الله على منخريه في النار. ثم تلا: (قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربى) ]23 / الشورى [.

ابوامامه باهلى گفت: پيامبر خدا گفت: همانا خداوند پيامبران را از درختان گوناگونى خلق كرده و من و على را از يك درخت آفريده است، من ريشه آن درخت وعلى شاخه آن و حسن وحسين ميوه هاى آن وپيروان ما برگ هاى آن هستند، پس هر كس به شاخه اى از شاخه هاى آن آويزان شود نجات مى يابد و هر كس بلغزد مى افتد و اگر عابدى هزار سال سپس هزار سال سپس هزار سال خدا را عبادت كند ولى محبت مااهل بيت را درنيابد، خداوند او را به روى دو دماغش در آتش سرنگون خواهد كرد. آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: «قل لا اسألكم عليه اجرا الاّ المودة فى القربى» بگو براى آن از شما مزدى نمى خواهم مگر دوست داشتن خويشان.(12)

( 118 )

واز سوره قصص نازل شده است:

وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ

و اراده كرديم بر كسانى كه در زمين ضعيف شده اند، منت نهيم و آنان را پيشوايان قرار بدهيم وايشان را وارثان (زمين) كنيم.

(سوره قصص آيه 4)

589 ـ عن المفضل بن عمر،سمعت جعفر بن محمد الصادق يقول:ان رسول الله نظر الى على و الحسن والحسين فبكى و قال:انتم المستضعفون بعدى.

قال المفضل:فقلت له:ما معنى ذلك يا ابن رسول الله؟قال معناه:انكم الائمة بعدى ان الله تعالى يقول: (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين) فهذه الاية فينا جارية الى يوم القيامة.

مفضل بن عم