ون 
لعبدالله بن العباس و قد اءشار عليه فى شى ء لم يوافق راءيه : لك اءن تشير على و اءرى ، فان عصيتك فاءطعنى .
به عبدالله بن عباس كه آن حضرت را به چيزى راهنمايى كرد كه با نظر ايشان سازگارى نداشت ، فرمود: تو حق دارى نظرت را به من بگويى و من هم نظر خاص خود را دارم . بنابراين اگر بر خلاف تو عمل كردم از من پيروى كن ! (1623)
1631. سودمندنبودن راءى 
لا تستعموا الراءى فيما لا يدرك قعره البصر، و لا تتغلغل اليه الفكر .
در مسائل و موضوعاتى كه بينش به ژرفايشان راه نمى برد و انديشه به آن ها دسترسى ندارد، راءى خود را به كار نگيريد.
1632. بخيل را در مشورت داخل مگردان ! (1624)
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : لا تدخلن فى مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر، و لا جبانا يضعفك عن الامور، و لا حريصا يزين لك الشره بالجور .
در فرمان حكومت مصر به مالك اشتر مى نويسد: در مشورت خود بخيل را داخل مگردان ؛ زيرا او تو را از نيكى و بخشش كردن بازمى دارد و از تنگدستى مى ترساند؛ و نه ترسو را، چه او تو را در اقدام به كارها سست مى كند و نه آزمند را، چون آزمند ستمگرى را در نظرت زيبا جلوه مى دهد.(1625)
1633. راه صحيح انديشى 
من استقبل وجوه الاراء، عرف مواقع الخطا .
هر كه آراء مختلف را بررسى كند، جاهاى خطا را بشناسد. (1626)
1634. بزرگ ترين پشتيبان 
لا ظهير كالمشاورة .
هيچ پشتيبانى ، چون مشاوره نيست . (1627)
1635. مشورت و مقصود
الاستشارة عين الهداية ، و قد خاطر من استغنى براءيه .
مشورت عين به مقصود راه يافتن است و هر كه خودسرانه كار كند دچار خطر شود. (1628)بخش بيستم : آداب معاشرت  
1636. آداب معاشرت با خانواده 
لا تجعلن اءكثر شغلك باءهلك و ولدك ؛ فان يكن اءهلك و ولدك اءولياءالله ، فان الله لا يصيع اولياءه ، و ان يكونوا اءعداءالله ، فما همك و شغلك باءعداءالله ؟!
بيشترين وقت خود را صرف زن و فرزندت مكن ؛ زيرا اگر زن و فرزند تو دوستان خدا باشند، خداوند دوستان خود را وانمى گذارد و اگر دشمنان خدا باشند، چرا بايد هم و غمت متوجه دشمنان خدا باشد. (1629)
1637. برتر از خويشاندى 
الكرم اءعطف من الرحم .
كرامت و جوانمردى (در جلب عاطفه ها) از خويشاوندى برتر است . (1630)
1638. بهترين همنشينان 
من كتاب له للاشتر لما ولاه مصر : ثم الصدق بذوى المروءات و الاحساب ، و اءهل البيوتات الصالحة ، و السوابق الحسنة ؛ ثم اءهل النجدة والشجاعة ، و السخاء و السماحة ، فانهم جماع من الكرم .
در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر مى نويسد: ديگر آن كه با ارباب مروت و آنان كه از خانواده هاى شريف و شايسته هستند و پيشينه هاى نيكو دارند و سپس با كسانى كه دلاور و شجاع و بخشنده و گشاده دست اند، همنشين باش كه آنان همه بزرگوارى را در خود جمع كرده اند. (1631)
1639. آداب معاشرت با مردم 
زهدك فى راغب فيك ، نقصان حظ. و رغبتك فى زاهد فيك ، ذل نفس ‍ .
بى اعتنايى تو به كسى كه به تو راغب است كم سعادتى است و تمايل تو به كسى كه به تو راغب است ، خوارى نفس است . (1632)
1640. جايگاه نرمى 
من كتاب له الى بعض عماله : اخلط الشدة بضغث من اللين ، و ارفق ما كان الرفق اءرفق .
سختى و شدت را با نرمى و ملايمت بياميز، در جايى كه نرمى مناسب تر و به مصلحت نزديك تر است نرمى كن .
1641. اينگونه معاشرت نما (1633)
خالطوا الناس مخالصة ان متم معها بكوا عليكم ، و ان عشتم حنوا اليكم .
با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر شما بگريند و اگر زنده باشيد (غايب شويد) مشتاق ديدن شما باشند.
1642. كفايت ادب (1634)
كفاك اءدبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك .
براى ادب خود همين بس كه از آن چه كه بر ديگرى نمى پسندى ، دورى كنى . (1635)
1643. زيورهاى تازه 
الاداب حلل مجددة .
آداب ، زيورهاى هميشه تازه اند. (1636)
1644. موجب فضيلت و برترى 
اذا حييت بتحية فحى باءحسن منها، و اذا اءسديت اليك يد فكافئها بما يربى عليها، والفضل مع ذلك للبادى .
هنگامى كه درودى به تو گفته شد با درودى بهتر آن را پاداش بده و هنگامى كه دستى به تو عطايى كند تو بيش از آن عطا مقابله بكن و با اين حال برترى از آن كسى است كه آغاز كرده است . (1637)
1645. ميراث بزرگ 
لا ميراث كالادب .
هيچ ميراثى همانند ادب نيست . (1638)
1646. پاداش نيكان 
ازجر المسى ء بثواب المحسن .
بدكارى را پاداش نيكان ده تا او را از بدى باز دارى . (1639)
1647. دورى از سخن چين 
من اءطاع التوانى ضيع الحقوق ، و من اءطاع الواشى ضيع الصديق .
هر آن كس كه از سستى اطاعت كند، حقوق افراد را تباه سازد و كسى كه از گفته سخن چين پيروى كند دوست صميمى خويش را از دست بدهد. (1640)
1648. نهى از بلندكردن صدا
لاصحابه عند الحرب : اءميتوا الاصوات ، فانه اءطرد للفشل .
به ياران خود در هنگام جنگ مى فرمود: آهسته سخن بگوييد، زيرا ترس و اختلاف را بهتر ريشه كن مى سازد. (1641)بخش بيست و يكم : خوشبختى و سعادت  
1649. توشه آخرت خوشبخت 
اتقوا الله عبادالله ! تقية ذى لب شغل التفكر قلبه ... و قد عبر معبر العاجلة حميدا، و قدم زاد الاجلة سعيدا .
از خدا بترسيد اى بندگان خدا! همچون خداترسى خردمندى كه تفكر دل او را به خود مشغول كرده است ... از گذرگاه دنيا با سرافرازى گذشته و توشه آخرت را با خوش بختى پيش فرستاده است . (1642)
1650. سعادتمند و بدبخت 
السعيد من وعظ بغيره ، و الشقى من انخدع لهواه و غروره .
سعادتمند كسى است كه از ديگران پند بياموزد و بدبخت كسى است كه هواى نفسش او را بفريبد و مغرور آن شود.
1651. سرنوشت نهايى (1643)
ان قادما يقدم بالفوز اءو الشقوة ، لمستحق لافضل العدة .
همانا آن سرنوشت نهايى كه يا رستگارى را با خود خواهد آورد و يا تباهى و شقاوت را، سزاوار آماده كردن بهترين وسايل براى سعادت است . (1644)
1652. گشايش بعد از سختى 
عند تناهى الشدة تكون الفرجة ، و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء .
هنگامى كه سختى به نهايت برسد فرج و گشايش خواهد بود و چون حلقه هاى بلا و رنج تنگ شود آسودگى فرا مى رسد. (1645)
1653. موجبات آسايش 
اءفلح من نهض بجناح ، اءواستسلم فاءراح .
كسى رستگار شد كه با پر و بال (يعنى ياران خود، اگر داشته باشد) به پا خاست و به مقصود رسيد (و اگر پر و بالى نداشت ) تسليم شد و مردم را راحت كرد. (1646)
1654. سعادت از آن چه كسى است ؟
طوبى لمن ... وسعته السنة ، و لم ينسب الى البدعة .
خوشا به حال كسى كه ... سنت بر او تنگ نيايد و به بدعت (و بدعت گزارى ) نسبت داده شود. (1647)
1655. درخواست همنشينى با انسان هاى خوشبخت 
نساءل الله منازل الشهداء، و معايشة السعداء، و مرافقة الانبياء .
از خدا، مقام و منزلت شهيدان و زندگى كردن با نيك بختان و دوستى و همنشينى با پيامبران را درخواست مى كنيم .
1656. خوشبختى از ديدگاه امام (ع ) (1648)
ليس الخير اءن يكثر مالك و ولدك ، و لكن الخير اءن يكثر علمك و اءن يعظم حلمك .
خوشبختى آن نيست كه مالت فراوان و فرزندات زياد شود، بلكه خوشبختى آن است كه علمت زياد و حلمت فزون گردد. (1649)
1657. خوشبختى ها و بدبختى ها
فى تفسير علم الغيب : يعلم الله سبحانه ما فى الارحام من ذكر اءو اءنثى ، و قبيح اءو جميل ، و سخى اءو بخيل ، و شقى اءو سعيد، و من يكون فى النار حطبا، اءو فى الج