 زد، من نيز دست به كار شدم و ضربتى بر او زدم و بر زمين انداختم و سپاه او شكست خورده فرار كردند.

636 ـ عن بهز بن حكيم عن أبيه عن جده عن النبي(ص) أنه قال: لمبارزة علي بن أبي طالب لعمروبن عبدودّ يوم الخندق أفضل من عمل أمتي إلى يوم القيامة.

بهزبن حكيم از پدر و جدّ خود نقل مى كند كه پيامبر فرمود: مبارزه علىّ بن ابى طالب (ع) با عمرو بن عبدودّ در روز خندق از عمل امت من تا روز قيامت افضل است.(14)

( 130 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا

همانا خداوند اراده كرده است كه از شما خاندان پليدى را بر دارد و شما را پاكيزه كند پاكيزه كردنى.

(سوره احزاب آيه 33)

637 ـ عن أنس بن مالك: أنّ رسول الله صلى الله عليه وآله سلم كان يمرّ بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلى صلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).

انس بن مالك گفت: پيامبر خدا(ص) شش ماه هر روز كه به نماز صبح مى رفت از مقابل در خانه فاطمه مى گذشت و مى گفت: وقت نماز است اى اهل بيت: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»

638 ـ 644 ـ همين مضمون با هفت سند ديگر نيز نقل شده است.

645 ـ عن البراء بن عازب قال: جاء عليّ وفاطمة والحسن والحسين إلى باب النبي فخرج النبي صلى الله عليه وآله وسلم فقال بردائه فطرحه عليهم وقال: اللهم هؤلاء عترتى.

براء بن عازب گفت: على و فاطمه و حسن و حسين به در خانه پيامبر آمدند، پس پيامبر بيرون آمد و رداى خود را خواست و در برابر آنان پهن كرد و گفت: خداوندا اينان عترت من هستند.

646 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

647 ـ عن جابر بن عبدالله: أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم دعا علياً وابنيه وفاطمة فألبسهم من ثوبه ثم قال: اللهم هؤلاء أهلي; هؤلاء أهلي.

جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا على و دو فرزندش و فاطمه را خواند و لباس خود را بر آنان پوشانيد و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند، اينان خاندان من هستند.

648 ـ عن جابر قال: نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وآله وسلم وليس في البيت إلاّ فاطمة والحسن والحسين وعلي: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) فقال النبي صلى الله عليه وآله: اللهم هؤلاء أهلي.

جابر گفت: اين آيه بر پيامبر نازل شد در حالى كه در خانه كسى جز فاطمه و حسن و حسين و على نبود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» پيامبر گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند.

649 ـ عن زاذان عن الحسن بن عليّ قال: لمّا نزلت آية التطهير جمعنا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وإياه في كساء لأمّ سلمة خيبري ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي وعترتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.

حسن بن على گفت: چون آيه تطهير نازل شد. پيامبر خدا ما را در زير عباى خيبرى كه مال ام سلمه بود جمع كرد و گفت: خدايا اينان اهل بيت و عترت من هستند، پس پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن.

650 ـ عن أبي جميلة قال: خرج الحسن بن علي يصلّي بالناس وهو بالكوفة، فطعن بخنجر في فخذه فمرض شهرين، ثمّ خرج فحمد الله وأثنى عليه ثمّ قال: يا أهل العراق اتّقوا الله فينا فإنّا أمراؤكم وضيفانكم وأهل البيت الذين سمّى الله في كتابه (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).

ابوجميله گفت: حسن بن على در كوفه براى خواندن نماز با مردم بيرون آمد، پس خنجرى به ران او زدند و او دو ماه مريض بود تا اينكه بيرون آمد و خدا را با حمد و ثنا ياد كرد و گفت: اى مردم عراق درباره ما از خدا بترسيد همانا ما اميران شما و مهمانان شما و همان اهل بيت هستيم كه خداوند در كتاب خود از آنان نام برده است: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»

651 ـ 653 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.

654 ـ عن عامر بن سعد، عن سعد أنه قال لمعاوية بالمدينة: لقد شهدت من رسول الله(ص) في عليّ ثلاثاً لأن يكون ليواحدة منها أحبّ إليّ من حمر النعم، شهدته وقد أخذ بيد ابنيه الحسن والحسين وفاطمة وقد جأر إلى الله عزّوجلّ وهو يقول: اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهيراً.

عامر بن سعد از پدرش نقل مى كند كه گفت: سعد در مدينه به معاويه گفت: از پيامبر خدا درباره على سه چيز را مشاهده كردم كه اگر يكى از آنها در حق من بود، براى من محبوب تر از داشتن گله اى چارپا بود، او را ديدم كه دست دو فرزندش حسن و حسين و فاطمه را گرفته و با خدا راز و نياز مى كند و مى گويد: پروردگارا اينان اهل بيت من هستند، پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن.

655 ـ قال سعد: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي ثلاثاً لأن يكون لي واحدة منهنّ أحبّ إلي من حمر النعم، نزل على رسول الله الوحي فأدخل علياً وفاطمة وابنيها تحت ثوبه ثم قال: اللهم هؤلاء أهلي وأهل بيتي.

سعد گفت: پيامبر خدا به علىّ بن ابى طالب(ع) سه چيز گفت كه اگر يكى از آنها در حق من بود براى من محبوب تر از داشتن گله اى چارپا بود، بر رسول خدا وحى نازل شد پس او على و فاطمه و دو پسر او را زير لباس خود گرفت آنگاه گفت: خدايا اينان خاندان من و اهل بيت من هستند.

656 ـ عن عامر بن سعد، عن أبيه قال: مرّ معاوية بسعد فقال: ما يمنعك أن تسبّ أباتراب؟! فقال سعد: أمّا ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ له رسول الله فلا أسبّه، لأن يكون لي واحدة منهنّ أحبّ إليّ من حمر النعم، سمعت رسول الله يقول له وخلّفه في بعض مغازيه فقال عليّ: يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي. وسمعته يقول: لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله، فتطاولنا لها فقال رسول الله: ادعوا علياً. فأتي به أرمد فبصق في عينيه ودفع إليه الراية ففتح الله عليه، ولما نزلت هذه الآية: (إنّما يريد الله) الآية، دعا رسول الله علياً وفاطمة وحسناً وحسيناً وقال: اللهمّ هؤلاء أهلي.

عامر بن سعد گفت: معاويه با سعد روبرو شد و گفت: چه چيزى مانع شده كه ابوتراب را دشنام دهى؟ سعد گفت: سه چيز را به ياد دارم كه پيامبر خدا به او گفته است و لذا او را دشنام نمى دهم، اگر يكى از آنها در حق بود براى من محبوب تر از گله اى چارپا بود، شنيدم كه رسول خدا كه او را در يكى از جنگ ها جانشين خود (در مدينه) كرده بود و على گفته بود كه يا رسول الله آيا مرا با زن ها و كودكان رها مى كنى؟ پيامبر به او گفت: آيا راضى نمى شوى كه تو نسبت به من به منزله هارون از موسى باشى جز اينكه پس از من پيامبرى نيست. و نيز شنيدم كه فرمود: فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند، سپس پيامبر فرمود: على را بخوانيد، على آمد در حالى كه چشم او درد مى كرد و پيامبر از آب دهان خود به چشم او زد و پرچم را به او داد و خدا ب