م و رحمت و بركات خدا برتو باد، پس مى فرمود: وقت نماز است خدا شما را رحمت كند «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» راوى گفت: از ابوالحمراء پرسيدم در آن خانه چه كسانى بودند؟ گفت: على و فاطمه و حسن و حسين.

695 ـ شبيه اين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

696 ـ عن أبي الحمراء قال: رابطنا النبي صلى الله عليه وآل وسلم ستة أشهر يجيء إلى باب فاطمة وعليّ فيقول: السلام عليكم (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً).

ابوالحمراء گفت: شش ماه پيامبر را نگاهبانى مى دادم و او به در خانه فاطمه و على مى آمد و مى گفت: سلام بر شما «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» اين مطلب با عبارت هاى ديگرى هم نقل شده است.

697ـ 703 ـ حديث ابوالحمراء با هفت سند ديگر با عبارت هاى مختلف نقل شده است و در يكى از آنها (روايت 702) چنين اضافه شده است: ام سلمه گفت: اين آيه در خانه من نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» و در خانه، پيامبر خدا و على و حسن و حسين و فاطمه بودند و من نيز بر در خانه نشسته بودم، گفتم: يا رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو از همسران پيامبرى.

704 ـ عن فاطمة ابنة رسول الله صلى الله عليه وآله أنها أتت النبي(ص) فبسط لها ثوباً فأجلسه معها ثمّ جاء عليّ فأجلسه معهم ثمّ ضمّ عليهم الثوب ثمّ قال: اللهم هؤلاء منّي وأنا منهم اللهمّ ارض عنهم كما أنا عنهم راض.

از فاطمه دختر پيامبر خدا نقل شده كه او نزد پيامبر رفت و پيامبر لباسى را پهن كرد و او را روى آن نشاند، سپس پسرش حسن آمد او را نيز همراه فاطمه نشاند سپس حسين آمد او را نيز همراه آنان نشاند سپس على آمد او را نيز با آنان نشاند آنگاه لباس را بر آنان پيچيد سپس گفت: خدايا اينان از من هستند و من از آنان هستم، خدايا از آنان خوشنود باش همانگونه كه من از آنان خشنود هستم.

705 ـ ربعي بن حراش قال: بلغني أنّ عليّاً دخل على النبي صلى الله عليه وآله وسلم فأخذ النبي شملة كساء له فبسطها فقعد عليه علي وفاطمة وحسن و حسين فأخذ بمجاميعها فعقد ـ أو فعقدها ـ فقال اللهم هؤلاء مني وأنا منهم فارض عنهم كما أنا عنهم راض.

ربعى بن حراش گفت: به من رسيده است كه على(ع) بر پيامبر وارد شد پس پيامبر عباى خود را پهن كرد و على و فاطمه و حسن و حسين بر آن نشستند و پيامبر اطراف آن را گرفت و گره زد و گفت: خدايا اينان از من هستند و من از آنان هستم، از آنان خوشنود باش همانگونه كه من از آنان خوشنود هستم.

706 ـ عن أبي سعيد قال: قالت أم ّ سلمة نزلت هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) وأنا جالسة على باب البيت فقلت: يا رسول الله ألست من أهل البيت؟ قال: أنت إلى خير، أنت من أزواج النبي.

ابوسعيد گفت: ام سلمه گفت: اين آيه نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» و من بر در خانه نشسته بودم، گفتم: يا رسول الله من نيز از اهل بيت هستم؟ گفت: تو برخير هستى، تو از همسران پيامبر هستى.

707 ـ عن أبي سعيد، قال: حدّثتني أمّ سلمة أنّ هذه الآية نزلت في بيتها: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً) قالت: وفي البيت رسول الله صلى الله عليه وآله و علي وفاطمة و حسن و حسين، قالت: وأنا جالسة على الباب فقلت: يا رسول الله ألست من أهل البيت؟ قال: إنّك إلى خير إنك من أزواج النبي.

ابوسعيد گفت: ام سلمه گفت: اين آيه در خانه من نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» گفت: در خانه، پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين بودند، گفت: و من بر در خانه نشسته بودم، گفتم: يا رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ گفت: تو بر خير هستى، تو از همسران پيامبرى.

709 ـ 739 ـ همين مضمون با عبارات گوناگونى با سندهاى مختلف نيز نقل شده است.

740 ـ عن عبدالواحد بن عمر قال: أتيت شهر بن حوشب فقلت: إني سمعت حديثاً يروى عنك فأحببت أن أسمعه منك. فقال: ابن أخي وما ذاك؟ فقد حدّث عني أهل الكوفة ما لم أحدّث به قلت: هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ـ وهي في قراءة عبدالله هكذا ـ ويطهركم تطهيراً). قال: نعم أتيت أمّ سلمة زوج النبي فقلت لها: يا أمّ المؤمنين إنّ أناساً من قبلنا قد قالوا في هذه الآية أشياء قالت: وماهي؟ قلت ذكروا هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً) فقال بعضهم: في نسائه، وقال بعضهم: في أهل بيته.

قالت: يا شهر بن حوشب والله لقد نزلت هذه الآية في بيتي هذا: وفي مسجدي هذا، أقبل النبي صلى الله عليه وآله وسلم ذات يوم حتى جلس معي في مسجدي هذا، على مصلاي هذا، فبينا هو كذلك إذ أقبلت فاطمة معها خبز لها ومعها ابناها الحسن والحسين تمشي بينهما فوضعت طعامها قدّام النبي فقال لها النبي: أين بعلك يا فاطمة؟ قالت: بالأثر يا رسول الله; يأتي الآن. فلم يلبث أن جاء عليّ فجلس معهم إذ أحسّ النبي بالروح، فسلّ مصلاي هذا من تحتي فتجافيت له عنها حتى سلّه فإذا عباءة قطوانية فجلّل بها رؤسهم ثم أدخل رأسه معهم ويده فوق رؤسهم فقال: اللهم هؤلاء أهل بيتي قد اجتمعوا (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت). قالها ثلاثاً، قلت: يا رسول الله أدخل رأسي معكم؟ قال: يا أم سلمة: إنك على خير. قالت: فبينا النبي كذلك إذ أحسّ بالروح.

عبدالواحد بن عمر گفت: نزد شهربن حوشب رفتم و گفتم: من حديثى را شنيدم كه از تو نقل مى كنند، دوست دارم كه آن را از تو بشنوم، گفت: پسر برادرم آن حديث چيست؟ اهل كوفه چيزهايى را از من نقل مى كنند كه من نگفته ام. گفتم: راجع به اين آيه: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا» (در قرائت ابن مسعود و يطهركم تطهيرا) گفت: آرى نزد ام سلمه همسر پيامبر رفتم و به او گفتم: اى مادر مؤمنان مردمى از ما درباره اين آيه چيزهايى گفته اند، گفت: آن چيست؟ گفتم: اين آيه را: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» ذكر كرده اند و بعضى از آنان گفته اند كه درباره همسران پيامبر نازل شده و بعضى از آنان هم گفته اند كه درباره اهل بيت او نازل شده است.

ام سلمه گفت: اى شهر بن حوشب! به خدا سوگند كه اين آيه در همين خانه من و همين محل سجده من نازل شده است، روزى پيامبر آمد و با من در همين محل سجده من و محل نماز من نشست، در اين حال فاطمه آمد در حالى كه همراه او نانى بود و دو پسرش حسن و حسين با او بودند و او ميان دو پسرش راه مى رفت، غذاى خود را مقابل پيامبر گذاشت. پيامبر به او گفت: شوهرت كجاست يا فاطمه؟ گفت: دنبال من بود اكنون مى آيد، مدتى نگذشت كه على آمد و با آنان نشست، در اين حال پيامبر نزول جبرئيل را احساس كرد، پس سجاده مرا از زيرم كشيد و من بر خاستم تا آن را بكشد و آن عبايى بلند بود سرهاى آنان را با آن پوشانيد و سر خود را نيز داخل آن كرد و دستش روى سر آنان بود، پس گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند كه جمع شده اند «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» و آن را سه ب