ان للنبيين مرافقا .
در تفسير علم غيب مى فرمايد: خداى سبحان مى داند كه جنين داخل زهدان ها نر است يا ماده ، زشت است يا زيبا، بخشنده است يا خسيس ، بدبخت است يا خوش بخت ، كدام يك هيمه آتش دوزخ است و كدام يك همنشين پيامبران در بهشت . (1650)
1658. گستاخ بر خدا
لا يجترى على الله الا جاهل شقى .
بر خدا گستاخى نكند، مگر نادان بدبخت . (1651)
1659. آفريننده خوشبختى ها
اللهم ! داحى المدحوات ، و داعم المسموكات ، و جابل القلوب على فطرتها: شقيها و سعيدها .
بارخدايا! اى گستراننده زمين ها و برپاى دارنده آسمان ها و آفريننده دل ها بر سرشت بدبختى و خوش بختى . (1652)
1660. آن چه خوشى مى آورد
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : اعلم انه ليس شى ء باءدعى الى حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم ، و تخفيفه المؤ ومنات عليهم ، و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم . فليكن منك فى ذلك اءمر يجتمع لك به حسن الظن برعيتك ، فان حسن الظن يقطع عنك نصبا طويلا. و ان اءحق من حسن ظنك به لمن حسن بلاؤ ك عنده ، و ان اءحق من ساء ظنك به لمن ساء بلاؤ ك عنده .
در فرمان ولايت مصر به مالك اشتر مى فرمايد:
توجه داشته باش كه بهترين وسيله اى كه استاندار را نسبت به زيردستان خود علاقه مند مى سازد اين كارهاست : نيكى به مردم ، از زحمت هاى آنان كاستن و از كارهايى كه قدرت انجام آن را ندارند به آنان دستورندادن . بنابراين وظيفه تو اين است كه در راه به دست آوردن حسن ظن به زيردستانت بكوشى ؛ زيرا حسن ظن كسى است كه با او خوش رفتارى كرده اى و نتيجه آزمايش وى خوب بوده است و شايسته ترين فرد به سوءظن كسى است كه با او بدرفتارى كرده اى و او را كمتر آزموده اى . (1653)بخش بيست و دوم : بخشش و سخاوت  
1661. شرط سخاوت 
السخاء ما كان ابتداء فاءما ما كان عن مساءلة فحياء و تذمم .
سخاوت آن است كه ابتدا خود ببخشى ، پس آن كه در پى خواهش باشد يا از روى شرم يا از روى ترس بدگويى است . (1654)
1662. پايدارى دين و دنيا
يا جابر! قوام الدين و الدنيا باءربعة : عالم مستعمل علمه ، و جاهل لا يستنكف اءن يتعلم ، و جواد لا يبخل بمعروفة ، و فقير لا يبيع اخرته بدنياه ؛ فاذا ضيع العالم علمه ، استنكف الجاهل اءن يتعلم . و اذا بخل الغنى بمعروفه ، باع الفقير اخرته بدنياه .
اى جابر! پايدارى دين و دنيا بر چهارپايه استوار است : دانشمندى كه علم خود را به كار بندد، نادانى كه از آموختن سرباز نزند، بخشنده اى كه از دادن مال خود بخل نورزد و تهيدستى كه آخرتش را به دنيا نفروشد. پس هرگاه دانشمند علم خود را ضايع كند (و بدان عمل نكرد) و جاهل از آموختن خوددارى نمايد و هرگاه توانگر از بخشيدن مال ، دريغ كرد و فقير هم آخرت خود را به دنيا بفروشد (اقوام جهان به هم خواهد خورد.) (1655)
1663. ببخش هر چند كم باشد!
لا تستح من اعطا القليل فان الحرمان اءقل منه .
از بخشش كم شرم مكن ؛ زيرا كه محروم ساختن (و هيچ چيز جز ندادن ) از آن هم كمتر است . (1656)
1664. نتيجه يقين 
من اءيقن بالخلف ، جاد بالعطية .
هر كس به نتيجه گيرى و پاداش يقين داشته باشد، دست براى بخشش ‍ مى گشايد (يعنى هيچ گاه بخل نمى كند).
1665. بالارفتن ارزش انسان (1657)
بالافضال تعظم الاقدار.
با بذل و بخشش ، ارزش هاى انسانى بالا مى رود. (1658)
1666. انفاق مال 
اءنفق الفضل من ماله .
خوشا به حال آن كس كه زيادى مال خود را در راه خدا انفاق كند. (1659)
1667. نيكى به ديگران 
اءحسن كما تحب اءن يحسن اليك .
نيكى كن آن چنان كه دوست دارى به تو نيكى شود. (1660)بخش بيست و سوم : تواضع 
1668. تواضع بزرگان 
ليتاءس صغيركم بكبيركم ، و ليراءف كبيركم بصغيركم ، و لا تكونوا كجفاة الجاهلية : لا فى الدين يتفقهون ، و لا عن الله يعقلون .
بايد خردسالتان از بزرگسالتان پيروى كنند و بزرگسالتان به خردسالتان محبت بورزد و مباشيد مانند جفاكاران خشن جاهليت كه نه تفقهى در دين داشتند و نه درباره خدا تعقلى . (1661)
1669. از دست دادن دوسوم دين 
من اءتى غنيا فتواضع له لغناه ، ذهب ثلثا دينه .
هر كس نزد توانگر وارد شود و به جهت توانگرى او فروتنى كند، دوسوم دين خود را از دست داده است . (1662)
1670. حسن خواركردن نفس 
طوبى لمن ذل فى نفسه ، و طاب كسبه ، و صلحت سريرته ، و حسنت خليقته ، و اءنفق الفضل من ماله ، و اءمسك الفضل من لسانه .
خوشا به حال كسى كه نفس خويش را خوار داند و آن چه به دست مى آورد پاكيزه و بدون آلودگى و نيت او پاك و خالص و خلق و خوى او نيكو بوده باشد، از دارايى خود آن چه را كه كه افزون از احتياجش مى باشد در راه خدا انفاق كند، از پرگويى زبانش خوددارى نمايد. (1663)
1671. تكيه بر خداوند
ما اءحسن تواضع الاغنيا للفقراء طلبا لما عندالله ! و اءحسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله .
چه نيكو است فروتنى توانگران به فقرا براى طلب پاداش الهى ، و نيكوتر از آن متانت و بى اعتنايى فقرا براى توانگران است به جهت تكيه بر خدا! (1664)
1672. سنگر فروتنى 
اتخذوا التواضع مسلحة بينكم و بين عدوكم ابليس و جنوده ؛ فان له من كل اءمة جنودا و اءعوانا .
فروتنى را مابين خود و دشمنتان شيطان و لشكريان او سنگرى قرار بدهيد؛ زيرا براى او از هر امتى سپاهيان و ياران و پيادگان و سوارانى است . (1665)
1673. نتيجه تواضع 
من لان عوده ، كثفت اءغصانه
آن كه چوب درختش نرم باشد شاخه هايش بسيار شود. (1666)
1674. بهترين شرافت 
لا حسب كالتواضع .
هيچ شرافتى مانند تواضع و فروتنى نيست . (1667)
1675. فروتنى در برابر خلق 
باحتمال المؤ ن يجب لاسؤ دد.
به دوش كشيدن بار زحمت ها و هزينه ها(ى مردم ) موجب سرورى مى شود.(1668)
1676. تكميل نعمت 
بالتواضع تتم النعمة .
با فروتنى است كه نعمت تكميل مى شود. (1669)بخش بيست و چهارم : تجلى دل 
1677. قلب نورانى 
اءحى قلبك بالموعظة و اءمته بالزهادة ، و قوة باليقين ، و نوره بالحكمة .قلبت را با موعظه زنده كن ، هواى نفست را با زهد بميران ، دلت را با يقين نيرومند و با حكمت و دانش نورانى نما. (1670)
1678. اقبال و ادبار قلوب 
ان للقلوب اقبالا و ادبارا؛ فاذا اءقبلت فاحملوها على النوافل ، و اذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرائض .
همانا دل ها را در كار خير و عبادت ، اقبال و ادبارى است ، هرگاه اقبال بدان دارند به كارهاى مستحب واداريد و هرگاه خسته و بدان پشت كرده اند به فرايض اكتفا كنيد. (1671)
1679. برترى دل پرهيزگار
اءفضل من صحة البدن ، تقوى القلب .
پرهيزگارى دل از سلامتى بدن برتر است . (1672)
1680. عاقبت دل مرده 
من قل ورعة مات قلبه ، و من مات قلبه دخل النار .
هر كه پارسايى اش كم شد، دلش مرده شود و دل مرده به دوزخ رود. (1673)
1681. دل بى نور
ان للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا، فاءتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فان القلب اذا اءكره عمى .
به راستى كه براى دل ها خواهش و پيش آمدن و پس رفتنى است ، از همان جايى كه درخواست و اقبال آن ها است با آن ها درآييد؛ زيرا اگر بر دل فشار آورده شود و با اكراه از او چيزى خواسته شود كور و بى نور شود و از كار مى ماند.
1682. ره سپران بادل (1674)
جعلنا الله و اياكم ممن يسعى بقلبه الى منازل الابرار برحمته .
خداوند ما و شما را به رحمت واسعه خود از جمله كسان