ى قرار بدهد كه از دل براى منازل نيكوكاران مى كوشند.
1683. هر كه دلى را شاد كند (1675)
والذى وسع سمعه الاصوات ، ما من احد اءودع قلبا سرور الا و خلق الله له من ذلك السرور لطفا. فاذا نزلت به نائبة جرى اليها كالماء فى انحداره حتى يطردها عنه كما تطرد غريبة الابل .
سوگند به آن كه همه آواها را مى شنود هيچ كس دلى را شادمان نسازد مگر آن كه خداوند از آن شادمانى لطفى بيافريند و بدان گاه كه گرفتارى و مصيبتى بدو رسد آن لطف ، همچون آبى كه در نشيب روان گردد، به سوى آن مصيبت و گرفتارى سرازير شود و آن را از او دور گرداند. همچنان كه شتر غريبه (از ميان رمه شتران ) رانده مى شود. (1676)
1684. لوح ديدگان 
القلب مصحف البصر.
قلب ، لوح چشم است . (هر چه را چشم بيند، دل آن را ثبت مى كند). (1677)
1685. پرده دل 
من كتاب له الى معاوية : انك والله ما علمت الاغلف القلب المقارب العقل .
در نامه اى به معاويه مى فرمايد: به خدا سوگند، من تو را اين طور شناخته ام كه قلبت از درك بازمانده و فكرت ضعيف است . (1678)
1686. روشنى بخش قلوب 
... من اءنكره بالسيف لتكون كلمة الله هى العليا و كلمة الظالمين هى السفلى ، فذلك الذى اءصاب سبيل الهدى ، و قام على الطريق و نور فى قلبه اليقين .
هر كس با شمشير، تجاوزى را انكار كند، تا مشيت و سخن خداوندى بالاتر از همه چيز قرار بگيرد و كلمه (مشيت و سخن ) ستمكاران در پست ترين درجات ، اين شخصى است كه راه هدايت را پيش گرفته و بر طريق حق قائم است و يقين قلبش را منور ساخته است . (1679)
1687. بيماركننده قلوب 
من كتابه للاشتر لما ولاه على مصر : لا تقولن انى مؤ مر، آمر فاءطاع : فان ذلك ادغال فى القلب ، و منكهة للدين .
امام عليه السلام در نامه به مالك اشتر هنگامى كه وى را والى مصر ساخته بود فرمودند: نبايد بگويى من نيرومندم امر مى كنم و دستوراتم اجرا مى شود؛ زيرا اين روش موجب فساد فكر، ضعف دين و به انحراف نزديك شدن است .
1688. بهترين دل ها (1680)
ان هذه القلوب اءوعية ، فخيرها اءوعاها.
اين دل ها ظرف هايى هستند و بهترين آن ها با گنجايش ترين آن هاست . (1681)
1689. سخت دلى 
انما قلب الحدث كالارض الخالية ، ما اءلقى فيها من شى ء قلبته . فبادرتك بالادب قبل اءن يقسو قلبك ، و يشتغل لبك .
قلب جوان مثل زمين بكر است ، هر بذرى در آن انداختى قبولش مى كند به همين جهت قبل از اين كه قلبت سياه شود عقلت اشتغال گردد به اندرزگفتن براى تو عجله كردم تا با كوشش كامل آن را بپذيرى . (1682)
1690. نرم كننده قلوب 
رئى عليه ازار خلق مرقوع فقيل له فى ذلك ، فقال عليه السلام : يخشع له القلب ، و تذل به النفس ، و يقتدى به المؤ منون .
بر تن اميرالمؤ منين عليه السلام جامه اى كهنه و وصله دار ديده شد، در اين باره از آن حضرت سؤ ال كردند، در پاسخ فرمودند: اين جامه اى است كه دل در برابر آن خشوع و فروتنى مى كند، نفس در برابر آن خوار مى گردد، مومنان (در پوشيدن چنين جامه اى ) از آن پيروى مى نمايند و فروتن مى گردند. (1683)
1691. صيقل دهنده دل ها
ان الله سبحانه و تعالى ، جعل الذكر جلاء للقلوب ، تسمع به بعد الوقرة .
قطعى است كه خداوند سبحان ذكر را عامل صيقل كردن دل ها قرار داده است كه به وسيله آن پس از سنگينى گوش بشنود. (1684)
1692. دواى دل خسته 
ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان ؛ فابتغوا لها طرائف الحكم .
همانا اين دل ها خسته و افسرده مى شود، به همان گونه كه بدن ها خسته و افسرده مى گردند. پس براى آن ها، حكمت و دانش هاى تازه و دل نواز طلب كنيد. (تا خستگى و افسردگى آن ها، برطرف شود). (1685)
1693. دليل دل مردگى 
من عشق شيئا اءعشى بصره ، و اءمرض قلبه ، فهو ينظر بعين غير صحيحة ، و يسمع باءذن غير سميعة ، قد خرقت الشهوات عقله و اءماتت الدنيا قلبه .
هر كس كه به چيزى عشق بورزد، بينايى اش را مختل و قلبش بيمار مى شود. (اين عاشق كه بينايى و دل را از دست داده است ) با چشمى مختل مى نگرد و با گوشى ناشنوا مى شود، شهوات ، عقل اين عاشق خودباخته را ضايع و دنيا قلبش را ميرانده است . (1686)
1694. انحراف دل 
ياءتى بعد ذلك طالع الفتنة الرجوف ، و القاصمة الزحوف ، فتزيع قلوب بعد استقامة ، و تضل رجال بعد سلامة !
طلايه فتنه اضطراب انگيز و شكننده و خزنده (از راه ) مى رسد، پس دل هايى كه پيش از آن با استقامت بودند مى لغزند و مردانى پس از سلامت نفس ‍ گمراه مى گردند. (1687)
1695. طبيب عالميان 
طبيب دوار بطبه ، قد اءحكم مراهمه ، و اءحمى مواسمه ؛ يضع ذلك حيث الحاجة اليه ؛ من قلوب عمى ، و آذان صم ، و اءلسنة بكم ؛ متتبع بدوائه مواضع الغفلة ، و مواطن الحيرة .
(پيامبر) طبيبى است با طب خود سخت به دنبال نيازمندان به طبابت روحى مى گردد. مرهم هاى شفابخش خود را محكم نموده و وسايل داغ كرددن را گرم كرده . اين طبيب مداواى حاذقانه خود را در هر مورد كه نياز باشد، از دل هاى كور و گوش هاى كر و زبان هاى لال ، با دواى تعبيه شده اى (براى بيمار) دارد. در جستجوى موارد غفلت و جايگاه هاى حيرت است . (1688)
1696. نادانى دل 
ما كل ذى قلب بلبيب ، و لا كل ذى سمع بسميع ؛ و لاكل ذى ناظر ببصير .
(بدانيد كه ) هر صاحب قلبى از خرد برخوردار نيست ، (چنان چه ) هر دارنده گوشى شنوا نبوده و هر ناظرى بينا نيست .
1697. خوى وحشى در دل مردان (1689)
قلوب الرجال وحشية ، فمن تاءلفها اءقبلت عليه .
دل هاى مردان همچون حيوانات وحشى است ، هر كس از در مهر درآيد با او الفت گيرند. (1690)
1698. آماده ساختن گوش دل 
انما مثلى بينكم كمثل السراج فى الظلمة ، يستضى ء به من ولجها. فاسمعوا اءيها الناس ! وعوا و اءحضروا آذان قلوبكم تفهموا .
جز اين نيست كه مثل من ميان شما مانند چراغ در تاريكى است ، آن كسى كه به حيطه روشنايى آن داخل شود، از نور آن برخوردار گردد. بشنويد اى مردم ! و بپذيريد و گوش هاى دل را نزديك كنيد و بفهميد! (1691)
1699. شگفتى دل آدمى 
لقد علق بنياط هذا الانسان بضعة هى اءعجب ما فيه و ذلك القلب .
همانا به رگى از رگ هاى تن آدمى پاره گوشتى آويخته است كه عجيب ترين اعضاء اوست و آن دل اوست . (1692)
1700. نتيجه قلب آگاه 
الناظر بالقلب ، العامل بالبصر، يكون مبتداء عمله اءن يعلم : اءعمله عليه اءم له ؟! فان كان له مضى فيه ، و ان كان عليه وقف عنه .
كسى كه با بينايى دلش مى نگرد و با بصيرت عمل مى كند، آغاز كارش اين است كه بايد بداند آيا عمل او به ضرر اوست يا به نفع او. اگر به سود اوست حركت خود را انجام بدهد و اگر به زيان اوست از حركت در مسيرى كه به زيان او مى انجامد باز ايستد. (1693)
1701. زنده دلى 
اعلموا! اءنه ليس من شى ء الا و يكاد صاحبه يشبع منه و يمله الا الحياة فانه لا يجد فى الموت راحة . و انما ذلك بمنزلة الحكمة التى هى حياة للقلب الميت ، و بصر للعين العمياء، و سمع للاذن الصماء .
بدانيد! كه هيچ چيزى در اين دنيا وجود ندارد مگر اين كه صاحبش از آن سير مى شود (و با تكرار و استمرارش ) به ملالت خاطر دچار مى گردد، مگر از زندگى ؛ زيرا شخص زنده را راحتى را در مرگ نمى بيند و جز اين نيست كه بيم از مرگ به منزله حكمت است كه حيات قلب مرده است و بينايى است براى چشم نابينا و شنوايى است براى گوش كر.
1702. بيم