جعفر محمد بن علي في قوله تعالى: (فلمّا رأوه زلفة) قال: فلما رأوا مكان علىّ من النبي (سيئت وجوه الذين كفروا) يعني الذين كذّبوا بفضله.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» گفت: چون مقام و منزلت على را نزد پيامبر ديدند صورت هاى كافران زشت شد، يعنى كسانى كه فضل او را تكذيب مى كردند.

999 ـ عن المغيرة، قال: سمعت أبا جعفر يقول في قوله تعالى (فلمّا رأوه زلفة): لمّا رأوا عليّاً عند الحوض مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم (سيئت وجوه الذين كفروا).

مغيره گفت: شنيدم كه ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» گفت: چون على را نزد حوض همراه پيامبر خدا ببينند صورت هاى كافران زشت مى شود.

1000 ـ داود بن سرحان قال: سألت جعفر بن محمد، عن قوله تعالى: (فلما رأوه زلفة) قال: هو عليّ بن أبي طالب اذا رأوا منزلته ومكانه من الله أكلوا أكفّهم على ما فرّطوا فيولايته.

داود بن سرحان گفت: از جعفر بن محمد راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» پرسيدم گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است، وقتى مقام و منزلت او را نزد خدا مى بينند، به خاطر كوتاهى كه در دوستى با او كرده اند، دستان خود را مى خورند.

1001 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز روايت شده است.

( 179 )

و نيز در سوره قلم نازل شده است:

وَ اِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُون وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ

و همانا براى تو پاداشى قطع نشدنى است و همانا تو بر خُلق بزرگى هستى و بزودى تو مى بينى و آنان نيز مى بينند كه كدام يك از شما فريب خورده است.

(سوره قلم آيات 2ـ4)

1002 ـ عن كعب بن عجرة وعبدالله بن مسعود، قالا: قال النبي وقد سئل عن علىّ فقال: علىّ أقدمكم إسلاماً وأوفركم إيماناً وأكثركم علماً وأرجحكم حلماً وأشدّكم في الله غضباً، علّمته علمي واستودعته سرّي ووكّلته بشأني فهو خليفتي في أهلي و أميني في أمتي. فقال بعض فريش: لقد فتن علىّ رسول الله حتّى ما يرى به شيئاً! فأنزل الله تعالى (فستبصر ويبصرون بأيّكم المفتون).

كعب و عبدالله بن مسعود گفتند: از پيامبر درباره على پرسيده شد، گفت: على با سابقه ترين شما در اسلام و فراوان ترين شما در ايمان و بيشترين شما در علم و برترين شما در حلم و شديدترين شما از نظر غضب براى خداست، علم خودم را به او تعليم كرده ام و سرّ خود را به او سپرده ام و در كارم او را وكيل كرده ام، او جانشين من در خانواده ام و امين من در امتم مى باشد.

بعضى از قريش گفتند: على، رسول خدا را فريب داده تا جايى كه چيزى در او نمى بيند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «فستبصر و يبصرون بايكم المفتون»

1003 ـ عن عبدالله بن مسعود، قال: غدوت إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فدخلت المسجد والناس أجفل ما كانوا كأنّ على رؤسهم الطير، إذ أقبل علىّ بن أبي طالب حتّى سلّم على النبىّ صلى الله عليه وآله وسلم فتغامز به بعض من كان عنده، فنظر إليهم النبي صلى الله عليه وآله فقال: ألا تسألوني عن أفضلكم؟ قالوا: بلى. قال:

أفضلكم علىّ بن أبي طالب أقدمكم إسلاماً وأوفركم إيماناً وأكثركم علماً وأرجحكم حلماً وأشدّكم لله غضباً وأشدّكم نكايةً في العدّو، فهو عبدالله و أخو رسوله; فقد علّمته علمي واستودعته سرّي وهو أميني على أمّتي.

فقال بعض من حضر: لقد افتتن علىّ رسول الله حتّى لايرى به شيئاً! فأنزل الله: (فستبصر ويبصرون بأيّكم المفتون).

عبدالله بن مسعود گفت: صبحگاهى نزد پيامبر خدا رفتم و وارد مسجد شدم و مردم به سرعت مى رفتند گويا كه پرنده بر سرشان نشسته، در اين حال على آمد و به پيامبر سلام كرد، بعضى از كسانى كه آنجا بودند با چشم به او اشاره كردند، پيامبر به آنان نگاه كرد و گفت:

آيا از من نمى پرسيد كه با فضيلت ترين شما كيست؟ گفتند: آرى. گفت: با فضيلت ترين شما على است كه با سابقه ترين شما در اسلام و فراوان ترين شما در ايمان و بيشترين شما در علم و برترين شما در حلم و شديدترين شما از نظر غضب براى خدا و شديدترين شما از نظر دشمن ستيزى است، او بنده خدا و برادر رسول خداست، علم خودم را به او آموخته ام و سرّ خودم را به او سپرده ام و او امين من بر امتم است.

بعضى از كسانى كه حاضر بودند گفتند: على پيامبر خدا را فريب داده تا جايى كه در او چيزى نمى بيند، پس اين آيه نازل شد: «فستبصر و يبصرون بايكم المفتون»

1004 ـ عن جعفر بن محمد الخزاعي عن أبيه قال: سمعت أبا عبدالله يقول: نزل (وإنّ لك لأجراً غير ممنون) في تبليغك في علىّ ما بلّغت. وساقها إلى أن بلغ إلى قوله (بأيّكم المفتون).

جعفر بن محمد خزاعى از پدرش نقل مى كند كه از ابوعبدالله شنيدم كه درباره آيه: «وان لك لاجرا غير ممنون = همانا براى تو پاداشى قطع ناشدنى است» مى گفت: يعنى در تبليغ تو درباره على آنچه را كه تبليغ كرده اى، و ادامه داد تا رسيد به سخن خداوند: «بايكم المفتون»

1005 ـ عن جابر قال: قال أبوجعفر: قال رسول الله (ص) كذب يا علىّ من زعم أنه يحبّني ويبغضك. فقال رجل من المنافقين: لقد فتن رسول الله بهذا الغلام. فأنزل الله (فستبصر ويبصرون بأيّكم المفتون).

جابر گفت: ابوجعفر نقل مى كند كه پيامبر خدا گفت: يا على كسى كه گمان مى كند مرا دوست دارد در حالى كه تو را دشمن بدارد، دروغ گفته است. بعضى از منافقان گفتند: پيامبر خدا فريفته اين جوان شده است، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «فستبصر و يبصرون بايكم المفتون»

( 180 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

اِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبيلِه وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ

همانا پروردگار تو داناتر است به كسى كه از راه او گمراه شده و او داناتر است به هدايت شدگان.

(سوره قلم آيه 6)

1006 ـ عن الضحاك بن مزاحم قال:لمّا رأت قريش تقديم النبي صلى الله عليه وآله وسلم عليّاً وإعظامه له، نالوا من علىّ وقالوا: قد افتتن به محمّد صلى الله عليه وآله وسلم. فأنزل الله تعالى (ن والقلم وما يسطرون) هذا قسم أقسم الله به، (ما أنت) يا محمّد بنعمة ربك بمجنون، و إنّك لعلى خلق عظيم) يعني القرآن وساق الكلام إلى قوله: «إنّ ربّك هو أعلم بمن ضلّ عن سبيله) وهم النفر الذين قالوا ما قالوا (وهو أعلم بالهتدين) يعني علىّ بن أبي طالب. و رواه طاووس عن الإِمام الباقر عليه السلام ولأبي نواس:

واليت آل محمد و هو السبيل الى الهداية *** وبرئت من اعدائهم و هو النهاية فى الكفاية

ضحاك بن مزاحم گفت: چون قريش ديدند كه پيامبر خدا على را جلو مى اندازد و او را گرامى مى دارد، درباره على بد گويى كردند و گفتند: محمد به وسيله او فريب خورده است. پس خداوند نازل كرد: «ن و القلم و مايسطرون = سوگند به قلم و آنچه مى نويسند» اين سوگندى است كه خداوند ياد مى كند «ما انت بنعمة ربك بمجنون و انك لعلى خلق عظيم = تو با نعمت خدا مجنون نيستى و تو اخلاق بزرگى دارى» منظور از نعمت قرآن است، تا مى رسد به اينجا «ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله = پروردگارت به كسى كه از راه او گمراه شده داناتر است» و آنان همان كسانى بودند كه آن سخنان را گ