تند: «وهو اعلم بالمهتدين» يعنى علىّ بن ابى طالب .اين روايت را طاووس از امام باقر هم روايت كرده است و ابونواس در اين باره چنين سروده:

آل محمد را دوست مى دارم و اين دوست داشتن راه هدايت است و از دشمنان آنان بى زارى مى كنم و اين آخرين حد كفايت است.

( 181 )

و نيز در سوره حاقه نازل شده است:

وَ تَعِيَهآ أُذُنٌ واعِيَةٌ

و بشنود آن را گوشى شنوا.

(سوره حاقه آيه 12)

1007 ـ أبو الدنيا الأشجّ المعمّر قال: سمعت علىّ بن أبي طالب يقول: لمّا نزلت (وتعيها أذن واعية) قال لي رسول الله (ص) سألت الله أن يجعلها أذنك يا علىّ.

ابوالدنيا اشجّ گفت: از علىّ بن ابى طالب(ع) شنيدم كه مى گفت: چون آيه «وتعيها اذن واعيه» نازل شد، پيامبر به من گفت: يا على از خدا خواسته ام كه گوش تو را چنين كند.

1008 ـ عن زِرّ بن حبيش عن علىّ بن أبي طالب قال: ضمّني رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إليه وقال: أمرني ربّي أن أدنيك ولا أقصيك وأن تمسع تعي وحقّ على الله أن تعي فنزلت (وتعيها أذن واعية).

زرّبن حبيش از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا مرا به خود چسبانيد و گفت: پروردگارم به من دستور داده كه به تو نزديك باشم و از تو دور نشوم و تو بشنوى و گوش فرا دهى و شايسته است بر خدا كه تو گوش فرا دهى. پس اين آيه نازل شد: «وتعيها اذن واعيه»

1009 ـ محمد عن أبيه عمر، عن أبيه علي بن أبي طالب قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إنّ الله أمرني أن أدنيك ولا أقصيك، وأعلّمك لتعي وأنزلت علىّ هذه الآية: (وتعيها أذن واعية) فأنت الأذن الواعية لعلمي يا علىّ وأنا المدينة وأنت الباب ولايؤتى المدينة إلاّ من بابها.

محمد بن عمر از پدرش نقل مى كند كه پدرش علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: رسول خدا گفت: همانا خداوند به من دستور داده كه به تو نزديك باشم و از تو دور نشوم و تو را ياد بدهم تا بشنوى و اين آيه بر من نازل شده: «وتعيها اذن واعيه» تو يا على همان گوش شنواى علم من هستى و من شهر هستم و تو دروازه اى و نمى توان به شهر وارد شد مگر از دروازه آن.

1010 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

1011 ـ مضمون حديث 1007 با سند ديگرى از مكحول نقل شده است.

1012 ـ مضمون حديث 1008 با سند ديگرى از بريده اسلمى نقل شده است.

1013 ـ 1014 ـ مضمون حديث 1007 با دو سند ديگر نيز نقل شده است.

1015 ـ سمعت مكحولا يقول: قرأ رسول الله (ص) هذه الآية: (وتعيها أذن واعية) فالتفت إلى علىّ فقال: يا علىّ سألت الله أن يجعلها أذنك. فقال علىّ: فما نسيت حديثاً أو شيئاً سمعته من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم.

مكحول گفت: پيامبر خدا اين آيه را خواند: «وتعيها اذن واعيه» سپس به على توجه كرد و گفت: يا على از خدا خواسته ام كه گوش تو را چنين كند. على مى گويد: هيچ وقت حديثى يا چيز ديگرى را كه از پيامبر خدا شنيدم فراموش نكردم.

1016 ـ 1018 ـ مضمون اين حديث با اندكى تفاوت با چند طريق ديگر نيز نقل شده است.

1019 ـ عن جابر قال: نزلت على النبي صلى الله عليه وآله وسلم هذه الآية (وتعيها أذن واعية) فسأله أن يجعلها أذن علىّ ففعل.

جابر گفت: اين آيه بر پيامبر نازل شد: «وتعيها اذن واعيه» پس از خدا خواست كه گوش او را چنين كند و كرد.

1020 ـ بريدة الأسلمي يقول: قال النبي (ص) لعلىّ: إنّ الله أمرني أن أدنيك ولا أقصيك وأن أعلّمك وأن تعي وحقّ على الله أن تعي. ثم قال: ونزلت (وتعيها أذن واعية).

بريده اسلمى گفت: پيامبر به على گفت: خداوند به من امر كرده كه به تو نزديك شوم و از تو دور نباشم و به تو ياد بدهم و تو گوش فرادهى و شايسته است بر خدا كه تو گوش فرادهى. سپس گفت: اين آيه نازل شد: «وتعيها اذن واعيه»

1021 ـ 1025 ـ اين مضمون با تفاوت جزئى از چند طريق ديگر نيز نقل شده است.

1026 ـ عن ابن عباس عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال: لمّا نزلت (وتعيها أذن واعية) قال النبي صلى الله عليه وآله: سألت ربي أن: يجعلها أذن علىّ. وقال علي: ما سمعت من رسول الله شيئاً إلا حفظته ووعيته ولم أنسه.

ابن عباس گفت: وقتى اين آيه نازل شد: «وتعيها اذن واعيه» پيامبر گفت: از خدا خواسته ام كه گوش على را چنين كند و على مى گفت: از پيامبر چيزى نشيندم مگر اينكه آن را حفظ كردم و فهميدم و فراموش نكردم.

1027 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلىّ بن أبي طالب: يا علي إنّ الله أمرني أن أدنيك ولا أقصيك، وأن أحبّك وأحبّ من يحبّك، وأن أعلّمك وتعي و حقّ على الله أن تعي فأنزل الله (وتعيها أذن واعية) فقال رسول الله (ص): سألت ربي أن يجعلها أذنك ياعلي. قال علي: فمنذ نزلت هذه الآية ; ما سَمِعَتْ أذناي شيئاً من الخير والعلم والقرآن إلاّ وعيته وحفظته.

ابن عباس گفت: پيامبر خدا به علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: يا على خداوند به من امر كرده كه به تو نزديك شوم و از تو دور نباشم و تو و كسانى را كه تو را دوست دارند دوست داشته باشم و به تو ياد بدهم و تو گوش فرادهى و شايسته است بر خدا كه تو گوش فرا دهى، پس خدا نازل كرد: «وتعيها اذن واعيه» پيامبر فرمود: يا على از پروردگارم خواستم كه گوش تو را چنين كند. على مى گفت: از وقتى كه اين آيه نازل شد، گوش من چيزى را از خير و علم و قرآن نشنيده مگر اينكه آن را فهميده و حفظ كرده ام.

1028 ـ عن أنس في قوله: (وتعيها أذن واعية) قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سألت الله أن يجعلها أذنك يا علىّ.

انس درباره سخن خداوند: «وتعيها اذن واعيه» گفت: پيامبر خدا گفت: يا على از خدا خواسته ام كه گوش تو را چنين كند.

1029 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

( 182 )

و نيز از سوره معارج نازل شده است:

سَأَلَ سآئِلٌ بِعَذاب واقِع لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ

پرسنده اى از عذاب واقع شونده پرسيد، كه اختصاص به كافران دارد و آن را بازدارنده اى نيست.

(سوره حاقه آيات 1 ـ 2)

1030 ـ عن جعفر بن محمد عن أبيه: عن علىّ قال: لمّا نصب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علياً يوم غدير خمّ فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه طار ذلك في البلاد فقدم على رسول الله النعمان بن الحرث الفهري فقال: أمرتنا عن الله أن نشهد أن لا إله إلا الله، وأنّك رسول الله، وأمرتنا بالجهاد والحجّ والصلاة والزكاة والصوم فقبلناها منك، ثمّ لم ترض حتى نصبت هذا الغلام فقلت: من كنت مولاه فهذا مولاه. فهذا شيءمنك أو أمر من عندالله؟ قال:أمر من عند الله. قال: الله الذي لا إله إلاّ هو إنّ هذا من الله؟ قال: الله الذي لا إله إلاّ هو إن هذا من الله. قال: فولّى النعمان وهو يقول: اللهم إن كان هذا هوالحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم. فرماها الله بحجر على رأسه ففتله فأنزل الله تعالى (سأل سائل).

جعفر بن محمد (الصادق) از پدرانش از على نقل كرد كه رسول خدا در روز غدير خم على را (به امامت) نصب كرد و گفت: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، اين جريان در شهرها شايع شد، نعمان بن حرث فهرى نزد پيامبر آمد و گفت: به ما فرمان دادى كه گواهى بدهيم معبودى جز خدا نيست و تو پيامبر خدا هستى و ما را به جهاد و حج و نماز و زكات و روزه فرمان دادى 