ِن علياً مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقام عمر فقال: بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولا كلّ مؤمن و مؤمنة. فلّما سمع ذلك معاوية بن أبي سفيان، اتّكأ على المغيرة بن شعبة; وقام وهو يقول لا نقرّ لعلي بولاية، ولا نصدق محمّداً في مقالة. فأنزل الله تعالى على نبيّه (فلا صدّق ولا صلّى ولكن كذّب وتولّى، ثمّ ذهب إلى أهله يتمطّى، أولى لك فأولى) تهدّداً من الله تعالى وانتهاراً فقالوا: اللهم نعم.

عمار ياسر گفت: نزد ابوذر غفارى در مجلس ابن عباس بودم و بر او خيمه اى بود و او با مردم سخن مى گفت كه ابوذر برخاست و دست خود را به ستون خيمه زد و گفت: اى مردم هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد و هر كس نمى شناسد نام خودم را به او مى گويم، من جندب بن جناده ابوذر غفارى هستم، شما را به حق خدا و رسولش آيا از پيامبر خدا شنيديد كه گفت: زمين حمل نكرده و آسمان سايه نينداخته بر سخنگويى كه راستگوتر از ابوذر باشد؟ گفتند: آرى. گفت: اى مردم آيا مى دانيد كه پيامبر خدا روز غدير خم ما را كه هزار و سيصد نفر بوديم جمع كرد و روز سمرات ما را كه پانصد نفر بوديم جمع كرد و در هر دو مورد گفت: خدايا هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا كسى را كه او را دوست بدارد دوست بدار و كسى را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار، پس عمر برخاست، و گفت: به به اى پسر ابوطالب! مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.

وقتى معاوية بن ابى سفيان اين سخن را شنيد به مغيرة بن شعبه تكيه كرد و بلند شد در حالى كه مى گفت: ما به ولايت على اقرار نمى كنيم و سخن محمد را تصديق نمى كنيم، پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «فلا صدق ولا صلى و لكن كذب و تولى» و اين تهديد و نهيبى از سوى خدا بود. آنان گفتند: آرى.

1041 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: كنت والله جالساً بين يدي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و قد نزل بنا غدير خمّ، وقد غصّ المجلس بالمهاجرين والأنصار، فقام رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم على قديمه فقال: يا أيّها الناس إنّ الله أمرني بأمر فقال:(يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك) ثمّ نادى علي بن أبي طالب فأقامه عن يمينه ثمّ قال: يا ايّها الناس ألم تعلموا أنّي أولى منكم بأنفسكم؟ قالوا: اللهم بلى. قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله.

فقال حذيفة: فوالله لقد رأيت معاوية قام وتمطّى وخرج مغضباً واضع يمينه على عبدالله بن قيس الأشعري ويساره على المغيرة بن شعبة ثم قام يمشي متمطئاً وهو يقول: لا نصدق محمداً على مقالته ولا نقرّ لعلي بولايته. فأنزل الله تعالى: (فلا صدّق ولا صلّى ولكن كذّب و تولىّ ثمّ ذهب الى أهله يتمطى) فهمّ به رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أن يردّه فيقتله، فقال له جبرئيل: لا تحرّك به لسانك لتعجل به. فسكت عنه.

حذيفة بن يمان گفت: به خدا سوگند پيش روى پيامبر خدا نشسته بودم هنگامى كه ما را در غدير خم پياده كرد و مجلس از مهاجرين و انصار پر بود، پيامبر خدا بر روى پاى خود ايستاد و گفت: اى مردم خداوند به من فرمانى داده و گفته: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك = اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به تو رسيده است برسان» سپس علىّ بن ابى طالب(ع) را خواند و در طرف راست خود قرار داد، سپس گفت: اى مردم آيا نمى دانيد كه من به شما از خودتان اولى هستم؟ گفتند: آرى. گفت: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر كس را كه به او دشمنى كند دشمن باش و هر كس را كه به او يارى كند، يارى كن و هر كس را كه او را خوار سازد، خوار كن.

حذيفه مى گويد: به خدا سوگند كه ديدم معاويه برخاست و خود را گرفت و در حال غضب دست راست خود را بر عبدالله بن قيس اشعرى و دست چپ خود را بر مغيرة بن شعبه گذاشت و از روى تكبر گام برداشت در حالى كه مى گفت: ما سخن محمد را تصديق نمى كنيم و به ولايت على اقرار نمى كنيم. پس خدا اين آيه را نازل كرد: «فلا صدق و لا صلى ولكن كذب و تولى ثم ذهب الى اهله يتمطى» پيامبر خواست كه او را برگرداند و بكشد ولى جبرئيل به او گفت: زبان خود را به آن حركت مده تا به آن شتاب كنى. پس پيامبر از آن ساكت شد.

( 187 )

و از سوره انسان (دهر) نازل شده است:

اِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كانَ مِزاجُها كافُورًا عَيْنًا يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيرًا* يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْمًا كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيرًا وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْكينًا وَ يَتيمًا وَ أَسيرًا اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزآءً وَ لا شُكُورًا اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَريرًا فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرًا مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرآئِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْسًا وَ لا زَمْهَريرًا وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْليلاً وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَة مِنْ فِضَّة وَ أَكْواب كانَتْ قَواريرَا قَواريرَا مِنْ فِضَّة قَدَّرُوها تَقْديرًا وَ يُسْقَوْنَ فيها كَأْسًا كانَ مِزاجُها زَنْجَبيلاً عَيْنًا فيها تُسَمّى سَلْسَبيلاً وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ اِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلًُا مَنْثُورًا* وَ اِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعيمًا وَ مُلْكًا كَبيرًا عالِيَهُمْ ثِيابُ سُنْدُس خُضْرٌ وَ اِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّة* وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا اِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزآءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا

به يقين نيكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است، از چشمه اى كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند و از هر جا كه بخواهند آن را جارى مى سازند، آنها به نذر خود وفا مى كنند و از روزى كه شرّ و عذاب آن گسترده است مى ترسند، و غذاى خود را با اينكه به آن علاقه و نياز دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند. (و مى گويند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم، ما از پروردگارمان مى ترسيم در آن روزى كه عبوس و سخت است. خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنان را مى پذيرد در حالى كه غرق شادى هستند و در برابر صبرشان بهشت و لباس هاى حرير بهشتى را به آنان پاداش مى دهد. اين در حالى است كه در بهشت بر تخت هايى زيبا تكيه كرده اند، نه آفتاب را در آنجا مى بينند و نه سرما را و در حالى است كه سايه هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوه اش بسيار آسان است و در گرداگرد آنان ظرف هايى سيمين و قدح هايى بلورين مى گردانند، ظرف هاى بلورينى از نقره كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده اند و در آنجا از جام هايى سيراب مى شوند كه لبريز از شراب طه