رى دل (1694)
لو فكروا فى عظيم القدرة و جسيم النعمة ، لرجعوا الى الطريق ، و خافوا عذاب الحريق ، ولكن القلوب عليلة ، والبصائر مدخولة .
اگر انسان ها در عظمت خداوند و بزرگى نعمت او مى انديشيدند، قطعا به راه راست (كه از آن منحرف شده اند) برمى گشتند، ولى دل ها بيمار است و ديده ها مختل . (1695)
1703. نتيجه سنگ دلى 
القلوب قاسية عن حظها، لاهية عن رشدها، سالكة فى غير مضمارها! كاءن المعنى سواها، و كان الرشد فى احراز دنياها .
دل هاى شما را قساوت گرفته و آن ها را از برخوردارى از حظ و نصيبى كه (در اين زندگانى بايد به دست بياورند) محروم ساخته و از رشدى كه شايسته آن دل ها بوده است برگردانده و به لهو و لعب مشغولشان نموده ايد، دل هاى شما راهى را پيش گرفته اند كه ميدان حركت اصلى آن ها نيست ، گويى رشد و كمال براى آن دل ها در اين زندگانى هدف گيرى شده است و گويى رشد اين دل ها در به دست آوردن خواسته هاى دنيوى آن ها است . (1696)
1704. پرده دل 
من لج و تمادى فهو الراكس الذى ران الله على قلبه ، و صارت دائرة السوء على راءسه .
آن كس كه در لجاجت خود پا فشرد، خدا پرده ناآگاهى بر جان او كشيد و بلاى تيره روزى گرد سرش گردانيد. (1697)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1150.txt">بخش اول : حسد </a><a class="text" href="w:text:1151.txt">بخش دوم : طمع </a><a class="text" href="w:text:1152.txt">بخش سوم : نفس و خواهش نفسانى </a><a class="text" href="w:text:1153.txt">بخش چهارم : بخل </a><a class="text" href="w:text:1154.txt">بخش پنجم : ستم و ستمگرى </a><a class="text" href="w:text:1155.txt">بخش ششم : خودبينى و تكبر</a><a class="text" href="w:text:1156.txt">بخش هفتم : زنا</a><a class="text" href="w:text:1157.txt">بخش هشتم : نفى فخرفروشى </a><a class="text" href="w:text:1158.txt">بخش نهم : تعصب </a><a class="text" href="w:text:1159.txt">بخش دهم : خشم </a><a class="text" href="w:text:1160.txt">بخش يازدهم : بدعت (1863)</a><a class="text" href="w:text:1161.txt">بخش دوازدهم : گمراهى و گمراه كنندگان </a><a class="text" href="w:text:1162.txt">بخش سيزدهم : غيبت </a><a class="text" href="w:text:1163.txt">بخش چهاردهم : شتاب </a><a class="text" href="w:text:1164.txt">بخش پانزدهم : اسراف و تبذير</a><a class="text" href="w:text:1165.txt">بخش شانزدهم : عيب و عيب جويى</a><a class="text" href="w:text:1166.txt">بخش هفدهم : انسان دروغگو و فاسق </a><a class="text" href="w:text:1167.txt">بخش هجدهم : نكوهش و خودرايى </a><a class="text" href="w:text:1168.txt">بخش نوزدهم : اختلاف و تفرقه </a><a class="text" href="w:text:1169.txt">بخش بيستم : اندوه و غم</a><a class="text" href="w:text:1170.txt">بخش بيست و يكم : ساير رذايل اخلاقى </a></body></html>ايمنى از دوزخ 
زِيارَةُ بَيْتِ اللّهِ اَمْنٌ مِنْ عَذابِ جَهَنَّمَ.(372)
زيارت خانه خدا، موجب ايمنى از آتش دوزخ است .
پشتوانه دين 
فَرَضَ اللّهُ... الْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدِّينِ.(373)
خداوند حج را براى تقويت دين واجب نمود.
مهمان خدا 
اَلْحاجُّ وَالْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللّهِ وَ يَحْبُوهُ بِالْمَغْفِرَةِ.(374)
حاجى و عمره گزار، ميهمان خداست كه به او آمرزش را هديه مى كند.
فرشته نمايان 
وَ وَقَفُوا مَواقِفَ اَنْبِيائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطيفينَ بِعَرْشِهِ.(375)
[حـجـاج بـيـت الله ] در جايگاه پيامبران قرار مى گيرند، و به فرشتگانى مى مانند كه اطراف عرش الهى طواف مى كنند.
پاسداشت كعبه 
اَللّهَ اللّهَ فى بَْيتِ رَبِّكُمْ، لا تَخْلُوهُ ما بَقيتُمْ.(376)
خدا را! خدا را! درباره خانه پروردگارتان ، تا زنده ايد آن را خالى مگذاريد.بخش اول : حسد 
1705. عامل فرورفتن در گناه 
الحرص و الكبر و الحسد دواع الى التقحم فى الذنوب .
حرص و كبر و حسد، سبب هاى فرورفتن در گناهان است . (1698)
1706. ستايش كم و زياد
الثناء باءكثر من الاستحقاق ملق ، و التقصير عن الاستحقاق عى اءو حسد .
ستايش ، بيش از استحقاق تملق است و كم تر از آن درماندگى يا حسادت است . (1699)
1707. عجب از حسود!
العجب لغفلة الحساد عن سلامة الاجساد!
شگفتا از حسودان ، كه از سلامتى جسمشان غافل اند! (1700)
1708. نقصان دوستى 
حسد الصديق من سقم المودة .
حسدبردن بر دوست ، از بيمارى (و نادرستى ) در مهر و دوستى است . (1701)
1709. حسود خرد
عجب المرء بنفسه اءحد حساد عقله .
راضى بودن مرد از خويشتن ، يكى از حسودان خرد اوست . (1702)
1710. نتيجه حسادت كم 
صحة الجسد، من قلة الحسد.
سلامت جسم ، از كمى حسادت است . (1703)بخش دوم : طمع 
1711. زبونى در طمع 
فى وصف عيسى عليه السلام : و لم تكن له زوجة تفتنه ، و لا ولد يحزنه ، و لا مال يلفته و لا طمع يذله .
در توصيف عيسى عليه السلام مى فرمايد: براى او همسرى نبود كه وسيله تشويش خاطر او شود و فرزندى نبود كه اندوهگينش سازد و مالى نبود كه او را به خود مشغول بدارد، طمعى در چيزى نداشت كه او را پست و خوار گرداند.
1712. مطيعان فرمان الهى (1704)
لا يقيم اءمر الله سبحانه الا من يصانع و لا يضارع ، و لا يتبع المطامع .
فرمان خدا را برپا ندارد مگر كسى كه سازشكار (در دين خدا) نباشد و به تقليد عمل نكند و به دنبال طمع ها نرود. (1705)
1713. نكوهش طمع 
فى صفة المنافقين : يتوصلون الى الطمع بالياءس ليقيموا اءسواقهم ، و ينفقوا به اءعلاقهم .
منافقين براى وصول به آن چه كه طمع در آن دارند اظهار نوميدى و استغناء از آن نمايند تا بازارهاى خود را برپاى دارند و كالاهاى خود را به فروش ‍ برسانند. (1706)
1714. بنده ذلت 
الطامع فى وثاق الذل .
طمع كار، در بند ذلت و خوارى گرفتار است . (1707)
1715. طمع بى بازگشت 
ان الطمع مورد غير مصدر، و ضامن غير وفى ، و ربما شرق شارب الماء قبل ريه ؛ و كلما عظم قدر الشى ء المتناقس فيه ، عظمت الرزية لفقده ، و الامانى تعمى اءعين البصائر، و الحظ ياءتى من لا ياءتيه .
همانا طمع واردكننده اى است كه بازگشت ندارد و ضامنى است كه (به پيمانش ) وفا ندارد. چه بسا نوشنده آبى كه پيش از سيراب شدن ، گلوگير و خفه شده و هر اندازه كه براى به دست آوردن چيزى بيشتر مبارزه و رقابت شود، به همان اندازه مصيبت از دست دادنش زيادتر باشد (آرزوها چشم دل را كور مى كند و نصيب و بهره پيش كسى آيد كه به دنبالش نرود). (1708)
1716. مقصد مركب طمع 
اياك اءن توجف بك مطايا الطمع ، فتوردك مناهل الهلكة .
مبادا كه مركب هاى طمع تو را به شتاب برانند و در آبشخورهاى هلاكت فرود آورند. (1709)
1717. پرتگاه خرد
اءكثر مصارع العقول ، تحت بروق المطامع .
بيشترين پرتگاه خردها، در پرتو زرق و برق طمع ها است . (1710)
1718. باخت ابدى 
الطمع رق موبد.
طمع ورزيدن ، خودباختن ابدى است . (1711)
1719. حقارت طمعكار
اءزرى بنفسه من استشعر الطمع ، و رضى بالذل من كشف عن ضره .
كسى كه در دل طمع آرد، نفس خود را به حقارت و پستى وادارد و هركه پرده از سختى خويش بردارد به ذلت خويشتن تن سپارد. (1712)
1720. طمع و هلاكت 
قد يكون الياءس ادراكا، اذ كان الطمع هلاكا .
گاهى نااميدى از چيزى ، دريافت آن است ، هنگامى كه طمع مايه هلاكت است . (1713)بخش سوم : نفس و خواهش نفسانى 
1721. تربيت قبل از شكل گيرى شخصيت 
انما قلب الحدث كالارض الخالية ، ما اءلقى فيها من شى ء قبلته . فبادرتك بالادب قبل اءن يقسو قلبك ، و يشتغل لبك .
همانا دل نوجوان مانند زمين خالى است كه هرچه در آن افكنده شود، آن را مى پذيرد. از اين رو، من پيش از آن كه دلت سخ