ه الله) ولكن علمه الله من قلولهم فأثنى به عليهم ليرغب فيه راغب.

مجاهد درباره سخن خداوند: «انما نطعمكم لوجه الله» گفت: آنان موقعى كه اطعام كردند اين سخن را «انما نطعمكم لوجه الله = همانا شمارا براى خدااطعام مى كنيم» به زبان نياوردند بلكه خداوند از دل آنان دانست و به سبب آن آنها را ثنا گفت تا ديگران نيز به اين كار رغبت كنند.

1059 ـ ابو إسحاق الزجاج يقول في قوله(ويطعمون الطعام على حبّه) هذه الهاء تعود على الطعام، و المعنى: يطعمون الطعام أشدِّ ما يكون حاجتهم إليه، وصفهم الله تعالى بالأثرة على أنفسهم.

ابواسحاق زجاج درباره سخن خداوند: «ويطعمون الطعام»گفت: اين «ها» به «طعام» برمى گردد و معناى آن اين است كه آن طعام را مى دادند در حالى كه خودشان به شدت به آن احتياج داشتند، خداوند آنها را چنين توصيف مى كند كه ديگران را بر خود مقدم مى داشتند.

از زيدبن ارقم نيز در اين باره روايتى با دو سند نقل شده است:

1060 ـ 1061 ـ عن زيد بن أرقم قال: كان رسول الله صلى الله عليه وآله يَشدّ على بطنه الحجر من الغرث، فظلّ يوماً صائماً ليس عنده شيء فأتى بيت فاطمة و الحسن و الحسين يبكيان فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: يا فاطمة أطعمي ابنىّ.

فقالت: ما في البيت إلاّ بركة رسول الله فالتقاهما رسول الله بريقه حتى شبعا وناما واقترضا لرسول الله صلى الله عليه آله وسلم ثلاثة أقراص من شعير، فلمّا أفطر وضعاها بين يديه، فجاء سائل فقال: أطعموني ممّا رزقكم الله. فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا علي قم فأعطه. قال: فأخذت قرصاً فأعطيته، ثمّ جاء ثان فقال رسول الله قم يا علىّ فأعطه فقمت فأعطيته فجاء ثالث فقال: قم ياعلي فأعطه قال: فأعطيته، وبات رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم طاوياً وبتنا طاوين فلما أصبحنا أصبحنا مجهودين ونزلت هذه الآية: (ويطعمون الطعام على حبّه مسكيناً و يتيماً واسيراً). ثم إن الحديث بطوله اختصرته في مواضع.

زيدبن ارقم مى گويد: پيامبر از گرسنگى به شكم خود سنگ مى بست، روزى روزه گرفته بود و چيزى نزد او نبود به خانه فاطمه آمد و حسن و حسين گريه مى كردند، پيامبر گفت: اى فاطمه به فرزندانم غذا بده. فاطمه گفت: در خانه بجز وجود با بركت پيامبر خدا چيزى نيست، پيامبر با آب دهان خود آنها را تغذيه كرد تا اينكه آنها سير شدند و خوابيدند. براى پيامبر سه قرص نان جو قرض گرفتند، پس چون وقت افطار رسيد، آنها را در مقابل او گذاشتند، سائلى آمد و گفت: از آنچه خدا به شما روزى داده به من اطعام كنيد. پيامبر گفت: يا على برخيز و به او بده. گفت: قرصى گرفتم و به او دادم تا اينكه دومى آمد پيامبر گفت: يا على به او هم بده. برخاستم و به او دادم، سومى آمد و گفت: برخيز يا على و به او هم بده، مى گويد: به او هم دادم و پيامبر و ما گرسنه خوابيديم، چون صبح كرديم در زحمت بوديم و اين آيه نازل شد: «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا» اين حديث را به طور مختصر آورديم.

* * *

حسكانى مى گويد: بعضى از ناصبى ها به اين قصه ايراد مى گيرند و مى گويند: اهل تفسير اتفاق نظر دارند كه اين سوره (سوره هل اتى على الانسان) در مكه نازل شده و اين قصه اگر درست باشد در مدينه واقع شده است، بنابراين چگونه مى تواند سبب نزول اين سوره باشد، معلوم مى شود كه اين قصه ساختگى است.

مى گويم: چگونه او به خود اجازه مى دهد كه بگويد همه چنين گفته اند در حالى كه قول اكثر اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است(به اين شرح:)

1062 ـ عن ابن عبّاس أنّه قال: أوّل ما نزل بمكّة (أقرأ باسم ربك الذي خلق) وذكر كلامه إلى قوله: هذا ما نزل بمكّة وهي خمسة وثمانين سورة.

و أوّل ما نزل بالمدينة البقرة، وآل عمران، والأنفال، والأحزاب، والممتحنة، وإذا زلزلة، والحديد، و محمد، والرعد، والرحمان، وهل أتى على الإِنسان!، والطلاق. وذكر إلى قوله: فذلك ثمانية وعشرون سورة ممّا نزل بالمدينة.

هذا لفظ أبي نصر، وقال بهلول: ثم أنزل بالمدينة البقرة، ثم الأنفال، ثم آل عمران،ثم الأحزاب، ثم الممتحنة، ثم النساء، ثم إذا زلزلت ثم الحديد، ثم سورة محمد، ثم الرعد، ثم سورة الرحمان، ثم هل أتى على الإِنسان، ثم الطلاق.

وذكر إلى قوله: «فذلك ثمانية وعشرون».

ابن عباس گفت: نخستين سوره كه در مكه نازل شده «اقرء باسم ربك الذى خلق» است و سخن را ادامه داد تا آنجا كه گفت: اين هشتاد و پنج سوره است و نخستين سوره اى كه در مدينه نازل شده سوره بقره است و سپس آل عمران و انفال و احزاب و ممتحنه و اذا زلزلت و حديد و محمد و رعد و رحمن و هل اتى على الانسان و طلاق است و ادامه داد تا آنجا كه گفت: اين بيست و هشت سوره است كه در مدينه نازل شده است.

اين عبارت ابونصر بود و بهلول چنين گفته است:

سپس در مدينه سوره بقره سپس انفال، سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذا زلزلت، سپس حديد، سپس محمد، سپس رعد، سپس رحمن سپس هل اتى على الانسان و سپس طلاق نازل شده است و ادامه داد تا آنجا كه گفت: اين بيست و هشت سوره است.

1063 ـ عطاء عن ابن عبّاس أنّ سورة هل أتى مدنية. ورواه عن مجاهد ابن أبي نجيح، وأبو عمرو ابن أبي العلاء المقرىء.

عطاء از ابن عباس نقل كرده كه سوره هل اتى در مدينه نازل شده و آن را از مجاهدبن ابى نجيع و ابوعمروبن ابى العلاء نيز نقل كرده است.

1064 ـ عن مجاهد، عن ابن عباس أنّه أوّل ما أنزل الله على نبيّه من القرآن (أقرأ باسم ربك الذي خلق )وساق الحديث إلى قوله: ثمّ هاجر إلى المدينة وأنزل الله عليه بالمدينة البقرة. والأنفال ـ إلى قوله ـ ثم الرحمان ثم هل أتى على الإِنسان، ثمّ الطلاق، ثم لم يكن، الحديث بطوله. مجاهد از ابن عباس نقل كرده كه گفت: نخستين سوره اى كه خداوند بر پيامبرش از قرآن نازل كرد «اقرء باسم ربك الذى خلق» بود. حديث را ادامه داد تا آنجا كه گفت: سپس پيامبر به مدينه هجرت كرد و خدا در مدينه سوره هاى بقره و انفال ـ تا ـ رحمن، سپس هل اتى على الانسان، سپس طلاق، و سپس لم يكن را نازل كرد ـ تا آخر حديث.

1065 ـ عن أبي صالح عن ابن عباس قال: أوّل شيء نزل بمكة إقرأ باسم ربك، ثمّ ن والقلم، ثم والضحى ثم يا أيها المزمل، ثم يا أيها المدّثر، ثم تبّت، ثم إذا الشمس كوّرت. وذكر إلى قوله: وهي ثلاثة وثمانون سورة ممّا نزل بمكة. و أول شيء نزل بالمدينة ويل للمطفّفين، ثمّ البقرة، ثمّ، الأنفال، ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب: ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء، ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحديد ثمّ سورة محمد صلى الله عليه وآله ثمّ هل أتى على الإِنسان ثم الطلاق. وذكر كلامه إلى قوله: وإذا كانت فاتحة سورة نزلت بمكة كتبت السورة مكّية ثم يزيد الله فيها ما يشاء بالمدينة، فذلك ثلاثون سورة نزلت بالمدينة.

ابوصالح از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: اولين چيزى كه در مكه نازل شد، «اقرء باسم ربك الذى خلق» بود سپس، ن والقلم، سپس والضحى، سپس يا ايها المزمل، سپس يا ايها المدثر، سپس تبّت و سپس اذاالشمس كورت نازل شد تا آنجا كه گفت: و اين هشتادو سه سوره است كه در مكه نازل شده است.

ن