ن بن سالم عن أبي عبدالله جعفر بن محمد، في قوله تعالى: (يا ايّتها النفس المطمئنة) إلى آخر السورة، قال: نزلت في علىّ.

عبدالرحمن بن سالم از ابوعبدالله جعفربن محمد نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «يا ايتها النفس المطمئنة» تا آخر سوره گفت: راجع به على نازل شده است.

( 198 )

و نيز از سوره بلد نازل شده است:

وَ والِد وَ ما وَلَدَ

سوگند به پدر و فرزندى كه آورده.

(سوره بلد آيه 2)

1090 ـ عن أبي جعفر في قول الله عزّوجلّ: (ووالد وماولد) قال: الوالد أميرالمؤمنين وما ولد الحسن والحسين عليهم السلام.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: «و والد و ماولد» گفت: «والد» اميرالمؤمنين و «ماولد» حسن و حسين هستند.

1091 ـ عن جابر قال: سألت أبا جعفر عن قول الله: (ووالد وما ولد) قال: علىّ وما ولد.

جابر گفت: از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «و والد و ما ولد» پرسيدم، گفت: على و فرزندش.

( 199 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

از گردنه بالا نرفت.

(سوره بلد آيه 11)

1092 ـ عن أبي جعفر وسئل عن قول الله تعالى: (فلا اقتحم العقبة) فضرب بيده إلى صدره فقال: نحن العقبة التي من اقتحمها نجا.

از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «فلا اقتحم العقبه» پرسيدند، گفت: ما همان گردنه هستيم و هر كس از آن بالا رود نجات مى يابد.

1093 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

( 200 )

ونيز در سوره الشمس نازل شده است:

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ اِذا تَلاها وَ النَّهارِ اِذا جَلاّها وَ الْلَيْلِ اِذا يَغْشاها

سوگند به خورشيد و تابندگى اش و سوگند به ماه هنگامى كه در پى آن آيد و سوگند به روز چون روشن گرداند و سوگند به شب چون پرده بر آن پوشد.

(سوره شمس آيات 1 ـ 4)

1094 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (والشمس وضحاها) قال: هو رسول الله صلى الله عليه وآله (والقمر إذا تلاها) قال:هو علىّ بن ابى طالب (والنهار إذا جلاّها) قال: الحسن والحسين (والليل إذا يغشاها) قال: بنو أميّة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «الشمس وضحيها» گفت: آن رسول الله است «والقمر اذا تليها» آن علىّ بن ابى طالب(ع) است «والنهار اذا جلاّها» گفت: آن حسن و حسين هستند «والليل اذا يغشاها» بنى اميه است.

1095 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

( 201 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

اِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها

آنگاه كه شقى ترينشان برخاست.

(سوره شمس آيه 12)

1096 ـ عن حجيّة بن عدي عن علي عليه السلام قال: قال لي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا علىّ من أشقى الأوّلين؟ قلت: عاقر النافة. قال: صدقت، فمن أشقى الآخرين؟ قلت: لا أدري قال: الذي يضربك على هذه كعاقر ناقة الله أشقى بني فلان من ثمود.

حجيّة بن عدى از على نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا به من گفت: يا على شقى ترين گذشتگان كيست؟ گفتم: كسى كه ناقه(صالح) را پى كرد، گفت: راست گفتى، شقى ترين آيندگان كيست؟ گفتم: نمى دانم، گفت: او كسى است كه تو را براى اين كار مى زند، او مانند پى كننده ناقه خداست كه شقى ترين بنى فلان از قوم ثمود بود.

1097 ـ عن نباتة بن أسد عن علىّ عليه السلام قال: إنّ الصادق المصدّق عهد إلىّ لينبعثنّ أشقاها فليقتلك كما انبعث أشقى ثمود.

نباتة بن اسداز على نقل مى كند كه گفت: راستگويى كه راستگويى او تصديق شده(پيامبر) به من خبر داده كه شقى ترينشان برمى خيزد وتو را مى كشد همانگونه كه شقى ترين قوم ثمود برخاست.

1098 ـ عن عمر بن صهيب، عن أبيه قال: قال رسول الله (ص) يوماً لعلي: من أشقى الأولين؟ قال: الذي عقر الناقة. قال: صدقت، فمن أشقى الآخرين؟ قال: لا أدري. قال: الذي يضربك على هذه. وأشار النبي صلى الله عليه وآله وسلم بيده إلى يافوخه.

قال: فكان علىّ يقول: يا أهل العراق أما والله لوددت أن لو انبعث أشقاكم فخضب هذه اللحية من هذه. ووضع يده على مقدم رأسه.

عمر بن صهيب از پدرش نقل مى كند كه رسول خدا روزى به على گفت: شقى ترين اولين كيست؟ گفت: كسى كه شتر(صالح) را پى كرد، گفت: راست گفتى، شقى ترين آخرين كيست؟ گفت: نمى دانم، گفت: كسى كه به اينجاى تو مى زند و با دستش به فرق سرش اشاره كرد. مى گويد: على همواره مى گفت: اى اهل عراق دوست دارم كه شقى ترين شما برخيزد و اين ريش را از اين خضاب كند و دست خود را بر جلوى سرش مى گذاشت.

1099 ـ عن زيد بن أسلم أنّ أبا سنان الدؤلي حدّثه أنّه عاد عليّاً في شكوة اشتكاها فقال له: لقد تخوّفنا عليك يا أبا الحسن في شكواك هذا. فقال، ولكنّي والله ما تخوفت على نفسي منه، لأنّي سمعت الصادق المصدّق (ص) يقول: إنّك ستضرب ضربة هاهنا،و ضربة ههنا ـ وأشار إلى صدغيه ـ يسيل دمها حتى يخضب لحيتك و يكون صاحبها أشقاها كما كان عاقر الناقة أشقى ثمود.

زيدبن اسلم گفت: ابوسنان دؤلى به او خبر داد كه على را در يك بيمارى كه به او عارض شد عيادت كرد وبه او گفت: اى ابوالحسن ما در اين بيمارى بر تو ترسيديم، على گفت: ولى من از آن نترسيدم چون از صادق مصدق (پيامبر خدا) شنيدم كه مى گفت: بزودى به تو ضربتى از اينجا مى زنند و (به گيجگاه خود اشاره كرد) وخون از آن مى ريزد و ريش تو را خضاب مى كند و كسى كه اين كار را مى كند شقى ترينشان است همانگونه كه پى كننده ناقه، شقى ترين قوم ثمود بود.

1100 ـ عن عمير بن عبدالملك قال: خطبنا علىّ عليه السلام على منبر الكوفة فأخذ بلحيته ثمّ قال: متى ينبعث أشقاها حتى يخضب هذه من هذه.

عميربن عبدالملك گفت: على در منبر كوفه خطبه مى خواند، ريش خود را گرفت و گفت: كى شقى ترينشان برمى خيزد تا اين را با اين خضاب كند.

1101 ـ عن أبي مطر، قال: قال علىّ: متى ينبعث أشقاها، قيل: و من أشقاها؟ قال: الذي يقتلني.

ابومطر گفت: على گفت: كى شقى ترينشان برمى خيزد؟ گفته شد: شقى ترينشان كيست؟ گفت: آنكه مرا مى كشد.

1102 ـ عن أبي الطفيل قال: دعا علىّ الناس إلى البيعة، فجاء عبدالرحمان بن ملجم المرادي فردّه مرّتين ثمّ بايعه ثمّ قال: ما يجلس أشقاها ليخضبنّ هذه من هذه. يعني لحيته من رأسه ; ثم تمثّل بهذين البيتين:

شد حيازيمك للموت *** فإنّ الموت يأتيك

ولا تجزع من القتل *** إذا حلّ بواديك ابوالطفيل گفت: على مردم را به بيعت فراخواند، پس عبدالرحمان بن ملجم مرادى آمد و على دوبار او را ردّ كرد سپس بيعت نمود، آنگاه گفت: شقى ترينشان نمى نشيند تا اين را با اين خضاب كند.

يعنى ريش او را با خون سرش. سپس به اين دو بيت تمثل كرد:

كمر خود را براى مرگ محكم كن، همانا مرگ سوى تو مى آيد و از كشته شدن هنگامى كه سراغ تو آيد بى تابى نكن.

1103 ـ عن ابى هريره قال: كنت جالساً مع النبي صلى الله عليه وآله وسلم فجاء علىّ فسلّم فأقعده رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إلى جنبه فقال: يا علىّ من أشقى الأولين؟ قال: الله ورسوله أعلم. قال عاقر الناقة، ثم قال: فمن أشقى الآخرين؟ قال: الله ورسوله أعلم. قال: فأهوى بيده إلى لحية علىّ فقال: يا علي الذي يخضب هذه من هذا ووضع يده على قرنه، قال أبو هريرة: فوالله ما أخطأ الموضع الذي وضع رسول الله يده عليه.

ابوهريره گفت: نزد پيامبر نشسته بودم كه على آمد و سلام داد پيامبر او را 