ر كنار خود نشانيد و گفت: يا على شقى ترين اوّلين كيست؟ گفت: خداو رسول او داناترند. گفت: پى كننده ناقه(صالح) سپس گفت: شقى ترين آخرين كيست؟ گفت: خدا و رسول او داناترند. پيامبر با دست خود به ريش على اشاره كرد و گفت: يا على او كسى است كه اين را با اين خضاب مى كند و دست خود را بر سر على گذاشت. ابوهريره گفت: به خدا سوگند از همان محلى كه پيامبر دست خود را بر آن گذاشت خطا نكرد.

1104 ـ عن عمّار بن ياسر قال: كنت أنا وعلي في غزوة ذي العشيرة، فنزلنا منزلا فرأينا رجالا من بني مدلج يعملون في نخل لهم فأتيناهم فنظرنا إليهم ساعة، فغشينا النعاس، فعمدنا إلى صور من النخل فنمنا تحته في دقعاء من التراب، فما أهبّنا إلاّ رسول الله فحرّكنا برجله فقمنا وقد تترّبنا، فيومئذ قال لعلي يا أبا تراب ـلما كان يرى عليه من الدقعاء ـ ألا أنبئّك بأشقى الناس رجلين: أُحَيمِر ثمود الذي عقر الناقة، والذي يضربك على هذا حتى تبلّ منه هذه ـ وأومى برأسه ولحيته.

عماربن ياسر گفت: من و على در جنگ ذوالعشيره بوديم و در منزلى پياده شديم و مردانى از قبيله بنى مدلج را ديديم كه در كنار درخت خرمايى بودند، نزد آنان رفتيم ساعتى به آنان نگاه كرديم و خواب ما را فراگرفت و به آن نخل تكيه كرديم و زير آن روى خاك خوابيديم، ما را بيدار نكرد مگر رسول خدا كه ما را با پاى خود حركت داد و ما برخاستيم و خاك اندود شده بوديم. در اين حال به على كه آغشته به خاك (تراب) بود، گفت: اى ابوتراب آيا تو را از شقى ترين مردم خبر ندهم؟ آنان دو نفرند: احمير از قوم ثمود كه ناقه را پى كرد و كسى كه تو را از اينجا مى زند تا اينجا به آن خيس شود و به سر و ريش او اشاره كرد.

1105 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

1106 ـ عن عبدالله بن عمرو، قال: سمعت رسول الله يقول: ألا إنّ شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي إلاّ من قتل علىّ بن أبي طالب.

عبدالله بن عمرو گفت: از پيامبر شنيدم كه مى گفت: آگاه باشيد شفاعت من مخصوص صاحبان گناهان كبيره از امت من است مگر كسى كه علىّ بن ابى طالب (ع) را بكشد.

1107 ـ عن عكرمة: عن ابن عبّاس قال: قال لي رسول الله صلى الله عيله وآله: أشقى الخلق قدار بن قدير عاقر ناقة صالح، وقاتل علي بن أبي طالب.

ثم قال ابن عبّاس ولقد أمطرت السماء يوم قتل علىّ دماً يومين متتابعين.

عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا به من گفت: شقى ترين خلق قداربن قدير پى كننده ناقه صالح و قاتل علىّ بن ابى طالب(ع) است. آنگاه ابن عباس گفت: روزى كه على كشته شد دو روز متوالى از آسمان خون باريد.

1108 ـ عن الضحّاك بن مزاحم قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا علىّ تدري من شرّ الأولين؟ ـ وقال وكيع مرّة عن الضحاك عن علىّ قال: قال لي رسول الله صلى الله عيله وآله وسلم: يا علىّ تدري من أشقى الأوّلين؟ ـ قلت: الله و رسوله أعلم. قال: عاقر الناقة. ثمّ قال: تدري ـ من شرّ - وقال مرة: ـ من أشقى ـ الآخرين؟ قلت: الله ورسوله أعلم .قال: قاتلك.

ضحاك بن مزاحم گفت: پيامبر خدا گفت: يا على مى دانى كه بدترين اوّلين كيست؟ (و در روايتى از وكيع آمده شقى ترين اولين) على مى گويد: گفتم: خدا و رسول او داناترند، گفت: پى كننده ناقه (صالح) سپس گفت: مى دانى كه بدترين يا شقى ترين آخرين كيست؟ گفتم: خداو رسول او داناترند، گفت: قاتل تو.

( 202 )

و نيز از سوره ضحى نازل شده است:

وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى

و به زودى پروردگارت آنچنان به تو عطا مى كند كه راضى شوى.

(سوره ضحى آيه 5)

1109 ـ عن جابر، قال: دخل رسول الله على فاطمة وعليها كساء من جلد الابل، فلمّا رآها بكى وقال: يا فاطمة تعجّلي مرارة الدنيا بنعيم الآخرة الجنة غداً. فأنزل الله تعالى (ولسوف يعطيك ربّك فترضى).

جابر گفت: پيامبر خدا بر فاطمه وارد شد و او عبايى ازپوست شتر داشت وقتى آن را ديد گريه كرد و گفت: اى فاطمه سختى دنيا را در برابر نعمت فرداى آخرت تحمل كن، پس خدا نازل كرد: «ولسوف يعطيك ربك فترضى».

1110 ـ اين مضمون با تفاوت اندكى با سند ديگرى نيز نقل شده است.

1111 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ولسوف يعطيك ربّك فترضى) قال: يدخل الله ذرّيته الجنّة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولسوف يعطيك ربك فترضى» گفت: خداوند ذريّه او را به بهشت داخل مى كند.

1112 ـ عن علي بن أبي طالب قال: قال رسول الله(ص): أشفع لأمتي حتى ينادي ربّي رضيت يا محمد فأقول ربّ رضيت.

ثمّ قال: إنّكم معشر أهل العراق تقولون: إنّ أرجى آية في القرآن (يا عبادي الذين أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله) قلت: إنّا لنقول ذلك. قال: ولكنّا أهل البيت نقول: إنّ أرجى آية في كتاب الله قوله تعالى: ولسوف يعطيك ربّك فترضى) وهي الشفاعة.

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: پيامبر خدا گفت: براى امتم شفاعت مى كنم تا اينكه پروردگارم ندا مى دهد: اى محمد راضى شدى؟ و من مى گويم: پروردگارا راضى شدم، سپس على گفت: اى مردم عراق شما مى گوييد: اميدوار كننده ترين آيه در قرآن اين آيه است «يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله = اى بندگان من كه بر نفس خود اسراف كرديد، از رحمت خداوند نوميد نشويد» گفتيم: بلى ما چنين مى گوييم. گفت: ولى ما اهل بيت مى گوييم: اميدوار كننده ترين آيه در كتاب خدا اين آيه است: «ولسوف يعطيك ربك فترضى» و آن مربوط به شفاعت است.

1113 ـ عن ابن عباس في قوله: (ولسوف يعطيك ربك فترضى) قال: رضاء محمد(ص) ان لا يدخل أحد من أهل بيته النار.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولسوف يعطيك ربك فترضى» گفت: خوشنودى محمد اين است كه كسى از اهل بيت او داخل آتش نشود.

( 203 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ

و اما نعمت پروردگارت را به ياد آور.

(سوره ضحى آيه 11)

1114 ـ عن علىّ بن أبي طالب قال: خلقت الأرض لسبعة بهم يرزقون وبهم ينصرون وبهم يمطرون، عبدالله بن مسعود وأبوذر وعمّار وسلمان والمقداد، وحذيفة، وأنا إمامهم السابع، قال الله: (وأمّا بنعمة ربّك فحدث).

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: زمين به خاطر هفت نفر آفريده شده كه مردم به خاطر آنها روزى داده مى شوند و به خاطر آنها يارى مى شوند و به خاطر آنها باران مى بارد: عبدالله بن مسعود و ابوذر و عمار و سلمان و مقداد و حذيفه و من كه امام آنها و هفتمين آنها هستم، خداوند مى فرمايد: «و اما بنعمة ربك فحدّث».

1115 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

( 204 )

و نيز از سوره الم نشرح نازل شده است:

فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

پس چون فارغ شدى نصب كن.

(سوره انشراح آيه 7)

1116 ـ عن أبي عبدالله في قوله تعالى: (فإذا فرغت فانصب) قال: يعني انصب علياً للولاية.

ابوبصير از ابوعبدالله نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «فاذا فرغت فانصب» گفت: يعنى على را به ولايت نصب كن.

1117 ـ 1119 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.

( 205 )

و نيز از سوره تين نازل شده است:

وَ التّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سينينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى أَحْسَنِ تَقْويم ثُمَّ رَدَدْناهُ أَس