ت گردد و خردت مشغول شود، به تاءديب و تربيت تو شتافتم . (1714)
1722. بازنده و نكوحال 
المغبون من غبن نفسه ، و المغبوط من سلم له دينه .
بازنده كسى است كه نفس خود را ببازد و نكوحال كسى است كه دينش ‍ سالم باشد. (1715)
1723. شريك كورى دل 
الهوى شريك العمى .
هوا و هوس ، شريك كورى دل و بصر است . (1716)
1724. زيانكار حقيقى 
من حاسب نفسه ربح ، و من غفل عنها خسر.
كسى كه از نفس خود حساب بكشد، سود برد و هر كه از آن غافل ماند، زيان كند. (1717)
1725. تربيت نفس 
اءيها الناس ! تولوا من اءنفسكم تاءديبها، واعدلوا بها عن ضراوة عاداتها .
اى مردم ! تربيت نفس هاى خود را به عهده گيريد و آن ها را از آزمندى و ولع عادت هايشان بازداريد. (1718)
1726. رياضت نفس 
وايم الله يمينا اءستثنى فيها بمشيئة الله لاروضن نفسى رياضة تهش ‍ معها الى القرص اذا قدرت عليه مطعوما، و تقنع بالملح ماءدوما .
سوگند به خدا سوگندى كه در آن مشيت خدا را مستثنى مى كنم نفس ‍ خود را چنان رياضت دهم كه اگر براى خوراك خود به قرص نانى دست يابد، شاد گردد و از نان خورش به نمك قناعت كند. (1719)
1727. بر پروردگارت دلير مشو!
ما جراءك على ذنبك ؟ و ما غرك بربك ؟ و ما اءنسك بهلكة نفسك ؟ اءما من دائك بلول ، اءم ليس من نومتك يقظة .
هان اى انسان ؟ چه چيز و را بر گناهت دلير كرد و چه چيز تو را به پروردگارت دلير ساخت و چه چيز تو را با نابودى خودت ماءنوس و دمخور كرد؟ مگر درد تو دوايى ندارد؟ يا خواب تو را بيدارى نيست ؟ (1720)
1728. همرهان نفس 
كل نفس معها سائق و شهيد: سائق يسوقها الى محشرها؛ و شاهد يشهد عليها بعملها .
با هر نفسى ، راننده اى است و گواهى ؛ راننده او را به سوى محشرش مى راند و گواه به كارهايى كه كرده است ، گواهى مى دهد. (1721)
1729. گماشتگان بر انسان 
اعلموا، عبادالله ! اءن عليكم رصدا من اءنفسكم ، و عيونا من جوارحكم ، و حفاظ صدق يحفظون اءعمالكم ، و عدد اءنفاسكم !
بدانيد اى بندگان خدا! ديده بانانى از خود شما و جاسوسانى از اعضاى بدن شما و نگهدارندگان راستگويى كه كردارهاى شما و شمار نفس هايتان را حفظ مى كنند، بر شما گماشته شده اند. (1722)
1730. تبهكاران عمر به هوس 
عبادالله ! اءين الذين عمروا فنعموا، و علموا ففهموا، و اءنظروا فلهو .
اى بندگان خدا! كجا هستند كسانى كه به آنان عمر داده شد از نعمت ها برخوردار شدند. به آنان تعليم داده شد و آنان فهميدند و كسانى كه مهلت داده شدند و آن فرصت را در غفلت و لهو و لعب سپرى كردند. (1723)
1731. خدايا تو ببخش !
اللهم اغفرلى ما واءيت من نفسى ، و لم تجد له وفاء عندى .
خداوندا! بر ما ببخشا آن چه را كه از نفس خود وعده كردم و تو درباره آن وعده از من وفا نديدى . (1724)
1732. تشويق به محاسبه نفس 
حاسب نفسك لنفسك ، فان غيرها من الانفس لها حسيب غيرك .
تو به حساب نفس خودت رسيدگى كن ؛ زيرا ديگران را حسابرسى جز تو نيست . (1725)
1733. سرزنش نفس 
لا يحمد حامد الا ربه ، و لا يلم لائم الا نفسه .
هيچ ستايشگرى جز پروردگار خود را نستايد و هيچ سرزنش كننده اى جز نفس خود را توبيخ ننمايد. (1726)
1734. طلب بخشش از هواى نفس 
اللهم اغفرلى رمزات الالحاظ، و سقطات الالفاظ، و شهوات الجنان ، و هفوات اللسان .
اى خدا من ! بر من ببخشا اشاراتى را كه با چشمانم نموده ام و الفاظ بى معنى و باطل را كه گفته ام و اميال و تمنياتى را كه در دلم سرزده اند و لغزش هايى را كه با زبانم مرتكب شده ام . (1727)
1735. ضرر هواى نفس 
فى وصيته لشريح بن هانى لما جعله على مقدمته الى الشام اعلم انك ان لم تردع نفسك عن كثير مما تحب ، مخافة مكروه ؛ سمت بك الاهواء الى كثير من الضرر. فكن لنفسك مانعا رادعا .
در وصيت به شريح بن هانى هنگامى كه او را سالار اعزامى خود به سوى شام كرد، فرمود: بدان كه اگر نفس خود را از مقدارى فراوان از چيزهايى كه دوست مى دارى به جهت ترس از يك ناگوارى بازندارى ، هوا و هوس هاى نفسانى تو را به مقدارى فراوان از ضررها مى كشاند. پس همواره مانع جلوگير نفس خويشتن باش . (1728)
1736. اشتياق بهشت 
من اشتاق الى الجنة سلا عن الشهوات .
هر كس كه اشتياق به بهشت دارد شهوات را از دل بزدايد. (1729)
1737. كرامت نفس 
من كرامت عليه نفسه هانت عليه شهواته .
هر كس كه نفسش برايش داراى كرامت و حيثيت باشد، شهوات و تمايلات براى او پست مى شود. (1730)
1738. رابطه قدرت و شهوت 
اذا كثرت المقدرة قلت الشهوة .
در آن هنگام كه توانايى بيشتر شود، اشتها (شهوت ) كم شود. (1731)
1739. غلبه بر هواى نفس 
هيهات ! اءن يغلبنى هواى ، و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمة .
هيهات ! اگر هواى نفس ، بر من پيروز شود و حرص و آز من به گزينش ‍ خوراك ها وادارم سازد. (1732)
1740. ناجى از هواى نفس 
بعثه والناس ضلال فى حيرة ، و خابطون فى فتنة ، قد استهوتهم الاهواء .
خداوند سبحان (پيامبر صلى الله عليه و آله ) را در حالى كه فرستاد كه مردم در وادى حيرت گمراه در آشوب مشوش و منحرف بودند و هواى نفسانى آنان را در خود غوطه ور ساخته بود. (1733)
1741. برحذر از نفس باشيد!
احذروا عبادالله ! حذر الغالب لنفسه ، المانع لشهوته ، الناظر بعقله .
اى بندگان خدا! برحذر باشيد، مانند برحذر بودن كسى كه بر نفسش پيروز است و مانع شهوترانى و ناظر به وسيله عقلش . (1734)
1742. جنگيدن با هواى نفس 
رحم الله امراء... كابر هواه ، و كذب مناه .
خدا رحمت كند انسانى را كه ... با هوايش به مبارزه برخاست و آرزويش را تكذيب كرد. (1735)
1743. آغاز فتنه 
انما بدء وقوع الفتن اءهواء تتبع ، و اءحكام تبتدع .
جز اين نيست كه ابتداى بروز آشوب ها و فتنه ها، هواهايى است كه مورد تبعيت قرار مى گيرند و احكامى است كه بدعت گذاشته مى شوند. (1736)
1744. پرهيز از بدگمانى 
لا تكن ... تغلبه نفسه على ما يظن ، و لا يغلبها على ما يستيقن .
از كسانى مباش كه نفس او درباره آنچه كه گمان دارد و بر او غالب مى شود، ولى او نمى تواند درباره آن چه يقين دارد بر نفس خويشتن پيروز گردد. (1737)
1745. مخالفت با هواى نفس 
فى صفة اءخ له فى الله :... و كان اذا بدهه اءمران ينظر اءيهما اءقرب الى الهوى فيخالفه .
امام در صفت برادر در راه خدايش اين گونه فرمود:... وقتى كه دو كار براى وى پيش مى آمد، مى ديد كه كدام يكى از آن دو به هوى و هوس نزديك تر بود و با آن مخالفت مى كرد. (1738)
1746. ريشه كنى هواى نفس 
رحم الله امراء نزع عن شهوته ، و قمع هوى نفسه ، فان هذه النفس اءبعد شى ء منزعا. و انها لا تزال تنزع الى معصية فى هوى .
خدا رحمت كند كسى كه شهوت خود را مهار كند و هواى نفس را ريشه كن سازد؛ زيرا هواى اين نفس را كندن ، بسيار دشوار است و اين نفس همواره به مقتضاى هواطلبى خود ميل به معصيتى دارد. (1739)
1747. بهترين حمايتگر در برابر نفس 
اءقول ما تسمعون ، والله المستعان على نفسى و اءنفسكم ، و هو حسبنا و نعم الوكيل !
مى گويم آن چه را كه مى شنويد و خدا است كه از او براى نفس خود و نفوس ‍ شما يارى مى طلبم و او است كفايت كننده موجوديت من و بهترين تكيه گاه هستى ما. (1740)
1748. تربيت قبل از رشد هواى نفس 
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : و اءجمعت عليه من اءدبك اءن يكون ذلك و اءنت مقبل العمر و مقتبل الدهر، ذو نية سليم