ا متعرض است، وى بعداز نقل اين مطلب از احمد بن يحيى بلاذرى، و ابو الفرج على بن حسين اصفهانى صاحب كتاب‏«مقاتل الطالبين‏» ميگويد: اين مطلب كه على هفت‏سال پيش از بعثت را در خانه رسول خدا زندگى كرده است، مطابق است‏با آنچه خود على ميگفت كه من پيش از آنكه احدى از امت‏خدا را پرستش كند، هفت‏سال خدا را پرستش كرده‏ام.

و نيز ميگفت كه هفت‏سال بود كه آواز فرشته را مى‏شنيدم و روشنى را مى‏ديدم و هنوز رسول خدا مبعوث نگشته بود و خاموش بود و اذن تبليغ نيافته بود. بعد بيان ميكند (و درست هم ميگويد) كه پس از بعثت كه هفت‏سال فاصله نشد كه ديگرى اسلام نياورد و على تنها باشد، آن هفت‏سالگى كه على دوره خداشناسى خود را با رسول خدا بيان ميكند كه جز آن دو كسى نبوده است، همين دوره هفت‏ساله پيش از بعثت است.

از رسول خدا هم روايت‏شده است كه فرمود:فرشتگان خدا هفت‏سال بر من و على درود ميفرستادند، چه شهادت به يگانگى خدا جز از من و على به آسمان بالا نميرفت) 14) .

خود امير المؤمنين عليه السلام در يكى از خطبه‏هاى نهج البلاغه مى‏گويد:

«و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه، يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما، و يامرنى بالاقتداء به‏» (15) .

يعنى:چنانكه بچه بدنبال مادرش ميرود، پيوسته پيرو رسول خدا بودم، و هر روز درسى از فضايل اخلاقى بمن مى‏آموخت، و مرا دستور مى‏داد تا به وى اقتدا كنم‏» اين سخن هم (16) مربوط بهمين دوره هفت‏ساله است.و نيز على ميگفت:«منم بنده خدا، و برادر رسول او، و منم صديق اكبر، نميگويد اين سخن را پس از من، مگر دروغگوى دروغ‏پردازى، هفتسال پيش از همه مردم با رسول خدا نماز گزاردم‏» (17) . آغاز بعثت و مبادرت امير المؤمنين به اسلام و نماز)

رسول خدا مبعوث شد و على عليه السلام دومين نفرى بود كه اسلام را پذيرفت، و زيد بن حارثه آزاد شده پيغمبر سومين نفر (18) .

مقريزى پس از آنكه هشت نفر سابقين به اسلام را نام برده است، على عليه السلام را نام مى‏برد و مى‏گويد: بايد على را از حساب سبقت‏به اسلام خارج دانست، چه على هرگز مشرك نبود تا روزى موحد شود و تاريخى براى موحد شدن او پيدا كنم، او پيوسته موحد و خداشناس بود مانند رسول خدا صلى الله عليه و آله (19) .

على عليه السلام روز دوم بعثت رسول خدا، يعنى اولين روز تشريع نماز نخستين روزى كه خدا دستور نماز را براى پيغمبرش فرستاد و رسول خدا نماز گزارد، در همان روز على عليه السلام بعد از خديجه عليه السلام نماز خواند (20) .

رسول خدا براى نماز به دره‏هاى مكه ميرفت و على را با خود همراه مى‏برد و باهم نماز مى‏گزاردند و شب كه مى‏شد برمى‏گشتند.روزى براى اولين بار حضرت ابيطالب پسر خود را ديد كه با پسر عموى خود مشغول نمازند، اول مقدارى با رسول خدا صحبت كرد و سپس به على گفت:پسرجان، چه كار ميكنى؟ گفت: پدر من اسلام آورده‏ام و براى خدا با پسر عموى خويش نماز ميگزارم، ابيطالب گفت: از وى جدا مشو كه البته ترا جز به خير و سعادت دعوت نكرده است (21) اين جمله هم در تاريخ زندگانى حضرت ابوطالب و جمله‏هايى مانند اين، بسيار پرقيمت است).

ابن عباس ميگويد: نخستين كسيكه با رسول خدا نماز گزارد، على بود.روز دوشنبه رسول خدا بمقام نبوت برانگيخته شد، و از روز سه‏شنبه على نماز خواند) 22) .

ابو عبسه سلمى(كه چهارمين مرد مسلمان و برحسب شواهدى كه من دارم، ظاهرا پيش از ابوبكر هم اسلام آورده است، منتها چون نه خليفه شد و نه مدير كل نه قاضى شد و نه استاندار نام او افتاده است‏به آخرها، همانهائى كه گفته‏اند اگر كسى فلان صحابى را دشنام دهد بايد او را كشت، اگر كسى صد دشنام به ابوعبسه سلمى بدهد باكى ندارد و اشكالى در كار نيست) اين مرد ميگويد: در آغاز بعثت رسول خدا نزد وى رفتم و گفتم: امر خود را براى من وصف كن چه ميگويى و چه ادعائى دارى؟ آنگاه كه امر خود را براى من وصف كرد به وى گفتم كسى هم با تو همراه است، كسى تا حال حرف تو را قبول كرده است؟ فرمود: آرى، زنى و كودكى و غلامى، يعنى(امت من حالا همين سه نفرند،يك زن يك كودك يك غلام)خديجه، على،و زيد بن حارثه (23) .

در روايت ديگر همين عمر بن عبسه سلمى كه از قبيله بنى سليم است ميگويد:برسول خدا گفتم: خدا ترا به چه چيز مبعوث كرده است؟(در اينجا رسول خدا اسلام را در اين چند كلمه خلاصه كرد و)گفت:

«بان يعبد الله و لا يشرك به شى‏ء و تحقن الدماء و توصل الارحام‏».

«خدا مرا فرستاده است كه دعوت كنم تا او بتنهائى پرستش شود و روابط خانواده‏ها بر اساس محبت و مهربانى و صله رحم استوار باشد» گفتم: كه با تو هست؟ در اين روايت فرموده:آزادى و برده‏اى (24) .آزاد يعنى على،و برده يعنى زيد بن حارثه.

عفيف كندى (25) صحابى ميگويد: از يمن به مكه آمدم و بر عباس بن عبدالمطلب وارد شدم، حدود ظهرى بود كه به مسجد الحرام رفتم و ديدم جوانى آمد و رو به كعبه ايستاد به آسمان نگريست، آنگاه مشغول نماز شد و ركوع و سجود كرد و پس از آن پسرى هم آمد و پهلوى راست آن جوان به وى اقتدا كرد و اندكى بعد زنى هم آمد پشت‏سر آن جوان بنماز ايستاد و باو اقتدا كرد و ركوع كردند و به سجده رفتند، از عباس بن عبدالمطلب پرسيدم كه اين چه داستانى است؟اين چه كارى است كه اينها انجام ميدهند؟راستى امر عظيمى است گفت آرى امرى است عظيم اينها را ميشناسى؟ گفتم نه.گفت اين جوان براد زاده من محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم و اين پسر برادر زاده ديگرم على بن ابيطالب است و اين زن خديجه بنت‏خويلد همسر محمد است، محمد ميگويد:من پيامبر خدايم و اين دو نفر هم به او ايمان آورده‏اند و اكنون دارند براى خدا نماز مى‏گزارند (26) . علنى شدن دعوت،آغاز فداكارى

ازاينجا ميتوانم عرايض خود را تحت عنوان‏«آغاز فداكارى على بن ابيطالب‏» دنبال كنم. نوشته‏اند موقعيكه رسول خدا ميرفت و در مقابل كبعه نماز مى‏گزارد.و اين هنگامى بود كه مامور شد تا دعوت خويش را علنى كند.و آشكارا با زجرها و شكنجه‏ها بسازد و آنها را بى‏پروا تحمل كند، تا مردم به دعوت نو و دين جديد او آشنا شوند، بسا كه در حال نماز پيغمبر را اذيت ميكردند و رسول خدا ناچار دو نفر مستحفظ داشت:يكى على بن ابيطالب، و ديگرى زيد بن حارثه، كه گاه با هم و گاه بنوبت، رسول خدا را در حال نماز محافظت ميكردند (27) . (سال چهارم بعثت:و تعيين على بعنوان خليفه)

شايد بنظر شما خيلى زود باشد كه بگويم‏«خلافت على‏»ولى ناچاريم كه بگوئيم در سال سوم(يا چهارم) بعثت،عنوان‏«خلافت‏»امير المؤمنين عليه السلام بمسلمين ابلاغ شد.و آن هنگامى بود كه آيه‏اى باين صورت بر رسول خدا نازل شد:

«و انذر عشيرتك الاقربين‏» (28) .

يعنى:خويشان نزديكتر خود را از اين دعوت با خبر كن و آنان را بيم ده و با آنها سخن بگو. رسول خدا بنى عبد المطلب را كه در حدود چهل مرد يكى كم، يا يكى زياد بودند، دعوت كرد و به آنها ناهارى داد و آن روز نشد سخن بگويد،روزى ديگر آنها را دعوت كرد و چهل نفرد مرد نيرومند را از خوراك مختصرى سير كرد و بعد با آنها سخن