ب‏»؟

«اى ابوتراب،تو را چه ميشود؟»و از آن روزى كه اين كنيه، يعنى «ابوتراب‏» بر لسان مقدس رسول خدا جارى شد، براى على عليه السلام علم گرديد.در همين غزوه «ذو العشيره‏» چنانكه در مآخذ معتبره نوشته‏اند: هنگامى كه رسول خدا على را از روى خاك بلند كرد، به على و عمار چنين گفت: شما را به دو اشقى، يعنى به دو مرد از همه بدبخت‏تر، خبر ندهم؟ يكى كشنده شتر صالح، و يكى هم آن مردى كه بيايد و سر تو را با شمشير بشكافد، و ريش تو را از آن رنگين كند (42) اشاره بود به شهادت امير المؤمنين در سال چهلم هجرت بدست عبد الرحمان بن ملجم مرادى خارجى مذهب).

در رمضان سال دوم از هجرت دو افتخار بزرگ نصيب على بن ابيطالب شد: روز نيمه ماه رمضان سال دوم (يا سال سوم) خداوند پسرى مانند امام حسن مجتبى عليه السلام به على عليه السلام داد، كه امام دوم شيعيان و نخستين فرزند خاتم انبياء از دخترش فاطمه است.

در هفدهم ماه رمضان سال دوم جنگ بزرگ بدر پيش آمد و چنانكه ميدانيد در جنگ بدر بود كه صيت و شهرت و شجاعت و مردانگى فوق انتظار اميرالمؤمنين على عليه السلام در نواحى جزيرة العرب منتشر گشت، و على( از اين نظر) ناشناخته، در «بدر كبرى‏» شناخته شد شيخ مفيد سى و شش نفر از كسانى را كه على در جنگ بدر با دست‏خويش و تنها كشته است مى‏شمارد و آنگاه مى‏گويد، بايد توجه داشت كه مسلمانان در جنگ بدر هفتاد نفر از كفار را كشته‏اند، 36 نفر (يعنى نصف بعلاوه يك) را على تنها كشته است و در كشتن بعضى از 34 نفر ديگر هم، گاه به رفقايش كمك و مساعدت مى‏كرده است.(43)

در پانزدهم شوال سال دوم غزوه «بنى قينقاع‏» (44) كه طايفه‏اى از يهوديان ساكن مدينه بودند، پيش آمد و على همراه رسولخدا بود.

در ذى‏الحجه سال دوم، غزوه «سويق‏» (45) پيش آمد و اميرالمؤمنين در آن شركت داشت. (سال سوم هجرت)

سال سوم هجرت سال پرحادثه‏اى است و آن را «سنة التمحيص‏» (46) گويند. در نيمه محرم اين سال غزوه (قرقرة الكدر) (47) پيش آمد و على عليه السلام از مجاهدان اين غزوه است در جمادى الاخره اين سال، غزوه «بنى سليم‏» (48) غزوه بحران) در «فرع‏» (49) پيش آمد و على همراه رسول خدا بود. در همين ماه نيز، غزوه «ذى‏امر» (50) سرزمين «نجد» در مقابل «سليم و غطفان‏» (51) روى داد و على همراه رسول خدا رهسپار بود.

در شوال سال سوم هجرت، غزوه معروف «احد» پيش آمد. و نام على عليه السلام در اين غزوه هم مانند «بدر» پرآوازه است در همين غزوه بود كه رسول خدا درباره على گفت:

«ان عليا منى و انا منه‏» (52)

«همانا على از من است و من از اويم‏» و در همين غزوه بود كه منادى آسمانى ندا كرد.

«لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على‏» (53)

«شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست‏»

بعد از احد، غزوه «حمراء الاسد» است كه على عليه السلام در آن همراه رسول خدا بود.

در سال سوم (يا چهارم) هجرت بود كه خدا پسرى مانند امام حسين عليه السلام به اميرالمؤمنين عنايت فرمود پسرى كه نه نفر امام بر حق از نسل مبارك وى پديد آمدند. (سال چهارم هجرت «سنة الترفيه‏»)

غزوه «بنى النضير» در ماه ربيع الاول و غزوه «بدر سوم‏» در ذى القعده اين سال پيش آمد و على عليه السلام در هر دو غزوه و در خدمت رسول خدا رهسپار بود. (سال پنجم هجرت «سنة الاحزاب‏»)

در محرم اين سال غزوه «ذات الرقاع‏» و سپس غزوه «دومة الجندل‏» و آنگاه در شعبان غزوه «بنى المصطلق‏» ( غزوه مريسيع) پيش آمد و على عليه السلام توفيق حضور در همه اين غزوات را داشت.

غزوه «احزاب‏» كه همان غزوه خندق است در شوال اين سال پيش آمد و على عليه السلام همراه رسولخدا بيرون رفت و هنگامى كه در مقابل عمرو به مبارزه ايستاد رسولخدا گفت:

«برز الايمان كله الى الشرك كله‏» (54)

تمام ايمان كه على است، در مقابل تمام كفر كه عمرو بن عبدود باشد بجنگ ايستاد.

و آيه: «و كفى الله المؤمنين القتال‏» (55)

در اين باره نازل شد (56) كه در (فصل مربوطه به) آيات اگر برسم و ظاهر آن است كه نرسم اشاره خواهم كرد. در همين غزوه بود كه رسول خدا گفت:

«لمبارزة على لعمرو افضل من اعمال امتى الى يوم القيامه‏» (57)

يعنى «رفتن به جنگ عمرو، بهتر است در نزد خدا از اعمال همه امت من تا روز قيامت‏».

در همين سال، در ماه ذى‏القعده غزوه «بنى قريظه‏» پيش آمد و على عليه السلام همراه رسول خدا است. (سال ششم هجرت «سنة الاستيناس‏»)

در ربيع الاول اين سال، غزوه «بنى لحيان‏» پيش آمد كه غزوه «عسفان‏» هم نيز مى‏گويند و نيز در ربيع الاول غزوه «ذى قرد» (بفتح قاف و راء) يعنى همان غزوه «غابه‏» پيش آمد و على در هر دو غزوه شركت كرد در شعبان سال ششم، على فرمان يافت تا با صد نفر بر سر «بنى سعد» كه مى‏خواستند يهوديان خيبر را عليه رسول خدا كمك دهند بتازد و فرماندهى اين (سريه) را بعهده داشت.

در غزوه «حديبيه‏» نيز على همراه رسول خدا است. (سال هفتم هجرت «سنة الاستغلاب‏»)

در اين سال غزوه «خيبر» روى داد و على همراه رسول خداست. در همين غزوه است كه رسول خدا گفت:

«انى دافع الراية غدا الى رجل يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله كرار غير فرار لا يرجع حتى يفتح الله له.» (58)

«فردا همين علم را بدست كسى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست مى‏دارد و خدا و رسولش هم او را دوست مى‏دارند، و گريزنده نيست و حمله كننده است و برنمى‏گردد تا خدا اين مشكل را بدست او بگشايد.»

در همين سال هفتم، در غزوه «وادى القرى‏» و «عمرة القضاء» نيز على همراه رسول خدا بود. (سال هشتم هجرت «سنة الفتح‏» )

سال هشتم هجرت فرا رسيد و در بيستم ماه رمضان همين سال، رسول خدا مكه را فتح كرد و آخرين سنگر مستحكم بت‏پرستى از ميان رفت و على عليه السلام تا پايان كار همراه رسول خدا بود ( و در روز فتح مكه بر حسب بعضى از روايات به افتخار پانهادن روى شانه رسول خدا براى شكستن بتها سرافراز آمد) بعد از فتح مكه هم على به «سريه‏»اى مى‏رود و افسردگى رسول خدا را از كارى كه خالد ابن وليد كرده (و بى‏جهت مردان بنى جذيمه را اسير كرده و گردن زده) بود، جبران مى‏كند چون خبر رفتار خالد بر رسول خدا رسيد، چنين گفت:

«اللهم انى ابرء اليك مما سنع خالد بن الوليد»

«خدايا از آنچه خالد بن وليد كرده است، بسوى تو بيزارى مى‏جويم‏» و چون على عليه السلام رفت و ديه كشتگان آنها را پرداخت و اموال بغارت رفته آنها را پس داد و چيزى هم بعنوان احسان و احتياط بر آن افزود رسول خدا بس خوشحال شد و گفت: «احسنت احسنت‏» (59) در همين روز بود كه به روايت‏يعقوبى، رسول خدا به على گفت: «فداك ابواى‏» (60) «پدر و مادرم فداى تو باد».

بعد از فتح مكه غزوه «حنين‏» و سپس غزوه «طائف‏» پيش آمد و على همراه رسول خدا بود، در غزوه حنين فقط نه نفر از جمله اميرالمؤمنين با رسول خدا باقى ماندند و ديگران گريختند. (سال نهم هجرت «سنة الوفود»)

در سال نهم، رسول خدا على را بر سر قبيله طى فرستاد تا بتخانه «فلس‏» را خراب كند و اين كار بانجام رسيد.

در ماه رجب همين سال نهم غزوه «تبوك‏» (61) پيش آ