د و از 27 غزوه رسول خدا، فقط در اينجا على همراه نبود، چه پيامبر او را بجانشينى خود در مدينه گذاشت و حديث معروف «منزلت‏» در همين غزوه است:

«اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى‏»يعنى «مگر خشنود نيستى كه منزلت تو نسبت‏به من همان منزلت هارون نسبت‏به موسى باشد، جز آنكه پس از من پيامبرى نيست.» (62)

در همين سال نهم بود كه على عليه السلام دستور يافت تا آيات سوره برائت را از ابوبكر بگيرد و بامر خدا كه:

«لا يؤدى عنك الا انت او رجل منك‏» (63)

«از طرف تو، جز خودت يا مردى از كسانت، اين پيام را نمى‏رساند» آنها را از طرف پيغمبر بر بت‏پرستان بخواند. (سال دهم هجرت «سنة الوداع‏»)

در پنجم ذى‏القعدة سال دهم، رسول خدا على عليه السلام را به يمن فرستاد، تا مردم يمن را به اسلام دعوت كند، و بر اثر دعوت وى بسيارى از مردم يمن بدين مبين اسلام درآمدند، و چون در همين سال رسولخدا براى انجام حج‏بمكه رفت و هنوز على عليه السلام در يمن بود على از يمن بمكه آمد و بهمان نيت رسول خدا احرام بست و حج‏خود را با رسول خدا به انجام رسانيد (رسول خدا از وى پرسيد كه به چه نيت محرم شدى؟ گفت: چنين گفتم: «اللهم انى اهل بمااهل به عبدك و رسولك‏» «خدايا من هم به همان نيتى كه بنده‏ات و رسولت محرم شده، محرم مى‏شوم.» رسول خدا گفت: شتر قربانى همراه آورده‏اى؟ گفت: نه. پس رسول خدا او را در شتران قربانى خود شركت داد.)

در برگشتن از همين حجة الوداع و در سال دهم هجرت بود كه قضيه «غدير خم‏» پيش آمد. بهره گفتار امشب من از غدير خم همين است كه بگويم: حديث غدير خم را يكصدو ده نفر صحابى، و هشتاد و چهار نفر از تابعين و سيصد و شصت نفر از دانشمندان از قرن دوم تا قرن سيزدهم هجرى روايت كرده‏اند بيست و شش نفر هم علاوه بر آنكه آنرا روايت كرده‏اند در خصوص اين موضوع تاليف داشته‏اند. خود على عليه السلام در روز شوراى شش نفرى كه عمر تعيين كرده بود، در زمان عثمان، و روز رحبه كوفه در سال 35، به اين حديث احتجاج كرده است و اين احتجاج اخير را چهار نفر صحابى و چهارده نفر تابعى روايت كرده‏اند و در همان روز رحبه، بيست و چهار نفر براى وى شهادت داده‏اند كه ما از رسول خدا شنيديم كه مى‏گفت:

«من كنت مولاه فهذا على مولاه‏»

روز جنگ جمل در سال 36 هجرى على با طلحه سخن گفت و بر وى به حديث غدير احتجاج كرد، در سال 36 و 37 در كوفه به همين حديث احتجاج فرمود. روز ركبان كه على از مردم شهادت خواست نه نفر از بزرگان صحابه و تابعين براى وى گواهى دادند و سپس هم چنانكه در مآخذ و مدارك معتبر وارد شده، نه تنها اميرالمؤمنين بلكه بزرگان صحابه و اهل بيت او به اين حديث احتجاج مى‏كرده‏اند و صدور اين حديث از رسول خدا قابل انكار نبوده است. (شش نفر كه شهادت خويش را كتمان كردند، در اثر نفرين اميرالمؤمنين گرفتار شدند. روز جنگ صفين در سال 37 هجرى نيز على عليه السلام به حديث غدير خم احتجاج كرد. صديقه طاهره، امام حسن در سال 41 هجرى امام حسين در سالهاى 58 - 59 عبدالله بن جعفر پس از شهادت اميرالمؤمنين در مقابل معاويه، مردى از قبيله همدان در مقابل عمرو بن عاص، خود عمروبن عاص عليه معاويه، عمار ياسر در روز جنگ صفين در سال 37، عمرو بن عاص، اصبغ بن نباته در مجلس معاويه در سال 37، جوانى در مسجد كوفه در مقابل ابوهريره، قيس بن سعد بر معاويه در سال 50 - 56، دارميه حجونيه بر معاويه در سالهاى 50 - 56، عمر بن عبدالعزيز اموى، و مامون عباسى بر فقهاى زمان خود، به اين حديث استدلال كرده‏اند. (64) (سال يازدهم هجرت «سنة الوفاة‏»)

در اوائل سال يازدهم هجرى، رسول خدا از دنيا رفت على عليه السلام مى‏گويد: «و فاضت‏بين نحرى و صدرى نفسك‏» (65) اى رسول خدا، از دنيا رفتى در حالى كه سرت روى سينه من بود و در موقع غسل دادن رسول خدا چنين گفت: «بابى انت و امى يا رسول الله، اذكرنا عند ربك، و اجعلنا من بالك‏» (66) «اى رسول خدا، پدر و مادرم فداى تو باد ما را نزد پروردگارت بياد آر و ما را از كسان و بستگان خويش قرار ده.»

على آخرين كسى بود كه از قبر رسول خدا بيرون آمد، بعد از آنكه او را با دست‏خود غسل داد و كفن كرد، و با دست‏به درون قبر برد. روش شريفان 
اَلاِْنْصافُ شيمَةُ الاَْشْرافِ.(134)
انصاف خصلت بزرگان است .
انصاف ، پلكان عزت 
اءَلا اِنَّهُ مَنْ يُنْصِفُ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً.(135)
بدانيد كه هر كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند جز بر عزّت او نيفزايد.
انصاف در برابر ولى نعمتان 
فَاءَنْصِفُوا النّاسَ مِنْ اءنْفُسِكُمْ وَ اءَصْبِرُوا لِحوائِجِهِمْ فَاءِنَّكُمْ خُزّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلاءُ الاُْمَّةِ وَ سُفَراءُ الاَْئِمَّةِ.(136)
با مردمان به انصاف رفتار كنيد و در برابر نيازشان بردبار باشيد. چه ، شما خزانه داران رعيت ، وكيلان امت و نماينده پيشوايان جماعتيد.
راه محبوبيت 
اَلْمُنْصِفُ كَثيرُ الاَْوْلِياءِ وَالاَْوِدّاءِ.(137)
با انصاف ، دوستان و نزديكان فراوان دارد.(سيماى اميرالمؤمنين در قرآن و حديث)

در اينجا باز ناچارم به اشاره اكتفا كنم و از تفصيل بگذرم. رسول خدا از دنيا رفت و على بن ابيطالب از وى بجاى ماند كه مطابق آنچه در كتاب «دلائل الصدق‏» در جلد دوم ملاحظه مى‏كنيم، مبنى بر مآخذ و مدارك قابل اعتماد و استناد، صد فصل قرآن (67) تعبير به فصل مى‏كنيم، چون گاه يك آيه است، و گاه مثل آياتى كه امشب تلاوت شد (68) هجده آيه است، گاه هم دو آيه است، يا سه آيه است لذا مى‏گويم صد فصل از قرآن مجيد) بر حسب مآخذ و مدارك قابل استناد و احتجاج بر غير شيعه، درباره على عليه السلام نازل شده است و به على نظر دارد، بنده ده فصل از آن صد فصل را انتخاب كرده‏ام كه اشاره كنم.

1- انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون. (69) درباه انفاق اميرالمؤمنين عليه السلام در حال ركوع)

2- يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين (70) درباره نصب اميرالمؤمنين به مقام خلافت)

3- انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (71) دليل عصمت اميرالمؤمنين).

4- «قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور» (72) دليل وجوب دوستى اميرالمؤمنين).

5- «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد) 73) دليل فداكارى و از خود گذشتگى و خلوص اميرالمؤمنين)

6- «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نساءنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين‏» (74) دليل آنكه على عليه السلام بمنزله جان رسول خدا است.)

7- «هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا - تا - و كان سعيكم مشكورا» (75) درباره اطعام اميرالمؤمنين مسكين و يتيم و اسير را.)

8- «اليوم اكملت لكم دينكم و ا