ممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (76) دليل آنكه دين با نصب اميرالمؤمنين بخلافت كامل گرديد.)

9- «و كفى الله المؤمنين القتال‏» (77) دليل آنكه با كشتن اميرالمؤمنين، عمرو ابن عبدود را مؤمنين از مشكل جنگ احزاب آسوده شدند.)

10- «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏» (78) دليل وجوب اطاعت اميرالمؤمنين).

و نود فصل ديگر كه فعلا مى‏توانم بگويم به مجلد دوم كتاب «دلائل الصدق‏» (79) بنگريد و نيز به پاورقيها و مآخذى كه خدا بخواهد نوشته خواهد شد. (80)

در همان كتاب نيز 28 حديث مسلم از مآخذ و منابع قابل استناد و احتجاج نقل شده است كه هر كدام از آن 28 حديث‏براى اينكه مستند خلافت‏بلافصل على بن ابيطالب عليه السلام باشد، كافى است و نيازى بدليل ديگر نيست (81) از ذكر اين احاديث هم ناچار بايد صرفنظر كرد يكى از آنها اين حديث است كه رسول خدا فرموده «لا يزال امر الناس ماضيا ما وليهم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش‏» (82) به اين مطلب توجه فرمائيد، رسول خدا مى‏گويد: امر مردم گذراست و در جريان است و روبراه است مادامى كه دوازده خليفه كه همه‏شان از قريش باشند بر مردم حكومت كنند، اين دوازده نفر خليفه قرشى كه رسول خدا در اين حديث معتبر فرموده است، كجا هستند؟ جز دوازده نفر امام شيعه. خلفاى راشدين 4 نفراند (با امام حسن عليه السلام 5 نفر) خلفاى اموى 14 نفرند، سفيانيهاشان 3 نفر و مروانيهاشان 11 نفر. خلفاى عباسى بغداد و سامره 37 نفرند، خلفاى طباطبائى عراق و يمن 8 نفرند، خلفاى علوى طبرستان 7 نفرند، خلفاى ادريسى مراكش 10 نفرند، خلفاى اموى آندلس 16 نفرند، خلفاى حمودى علوى (قرطبه) 3 نفرند، خلفاى حمدى علوى (مالقه) 6 نفرند، خلفاى علوى حمودى (جزيره خضراء) انلس 2 نفرند، مجموع خلفاى علوى حمودى اندلس 11 نفرند (83) در تاريخ اسلام، هم نمى‏شود يك عدد دوازده نفرى از خلفا پيدا كرد كه اين حديث و اين گفتار رسول خدا بر آنان منطبق باشد، جز دوازده نفر امام شيعه، ما كه در تاريخ 12 نفر خليفه پيدا نكرديم. (84) از وفات رسول خدا (11 هجرى) تا آغاز خلافت (36 هجرى)

على عليه السلام طبق مدارك معتبره تا پس از وفات فاطمه عليها السلام با ابوبكر بيعت نكرد (85) دوران خلافت ابوبكر (11 - 13) و عمر (13 - 23) و عثمان (23 - 35) بر گزار شد و اميرالمؤمنين با كمال بزرگوارى و نيكنامى و خيرخواهى و نصح و ارشاد، دوره بسيار حساسى را گذراند و كشاورزى هم داشت، درختكارى هم مى‏كرد، و وظايف خود را بخوبى انجام مى‏داد تا دوران خلافت وى فرا رسيد و بعد اللتيا و التى ملت اسلامى على را به خلافت پذيرفت (در شوراى شش نفرى كه پس از كشته شدن عمر تشكيل يافت‏شركت كرد، اما زير بار عمل بسنت ابوبكر و عمر نرفت، و سه مرتبه در پاسخ عبدالرحمن بن عوف كه خلافت رابشرط عمل بكتاب و سنت‏شيخين پيشنهاد مى‏كرد، مى‏گفت: (بلكه به كتاب خدا و سنت پيامبر وى و اجتهاد خودم عمل خواهم كرد.) از خلافت تا شهادت

متاسفانه به محض آنكه على عليه السلام برنامه كار خود را داد و در اوائل برنامه‏اش گفت كه هر چه را عثمان بيجهت‏به مردم داده است‏بخدا قسم همه را پس مى گيرم و به بيت المال باز مى‏گردانم (اگر چه مهر زنان و بهاى خريد كنيزان شده باشد (86) چنانكه خودش مى‏گويد:

«فلما نهضت‏بالامر تكثت طائفة و مرقت اخرى و فسق آخرون‏» (87)

دسته‏اى سر از بصره درآوردند. جنگ جمل بپا شد (88) از طرفين 13 هزار مسلمان كشته شدند. (89) چندى بعد جنگ صفين براه افتاد (90) و آن همه مشكلات براى على و عالم اسلام پديد آمد چندى بعد جنگ خوارج نهروان پيش آمد (91) و على عليه السلام با آنان سخن گفت و بر آنها اتمام حجت كرد و بسيارى از ايشان حقانيت احتجاج اميرالمؤمنين على عليه السلام را تصديق كردند و توبه كار شدند و پاره‏اى از آنان اصرار كردند و شروع بجنگ كردند و چند نفر از ياران على را كشتند، و سپس كه على كشته‏هاى اصحاب خود را ديد، دستور دفاع داد، و اذن جنگ صادر فرمود و آن دسته‏اى كه باقى مانده بودند، به شمشير اميرالمؤمنين صلوات الله عليه و ياران وى كشته شدند، و آنچه را رسول خدا طبق ماخذ معتمد در مواقعى به على عليه السلام گفته بود كه «بعد از من با سه طايفه جنگ مى‏كنى‏» درست آمد، همين طور بود، نه على بعد از پيغمبر چهار تا جنگ كرد نه دو تا جنگ بلكه سه جنگ داشت. رسول خدا فرمود: با «ناكثان‏» جنگ مى‏كنى، يعنى پيمان شكنان، يعنى همان اصحاب جمل كه بيعت كردند و سپس بيعت را شكستند. با «قاسطان‏» يعنى زورگويان و ياغيان جنگ مى‏كنى يعنى معاوية بن ابى سفيان و اهل شام كه اصلا خلافت على را از اول نپذيرفتند و سر به ياغيگرى برداشتند و تا آخر خلافت على عليه السلام هم دوران تغلب و ياغيگرى آنها بود و با «مارقان‏» هم جنگ مى‏كنى يعنى از اطاعت و دين و پيروى امام زمان، و دولت قانونى و شرعى بيرون رفتگان يعنى خوارج نهروان اين حديث نيز از احاديث مسلم و مقطوع است و در مآخذ معتبر هست كه رسول خدا بارها اين مطلب را به على گفته است كه براى تو بعد از من سه جنگ پيش مى‏آيد.

در اينجا بنده جمله‏اى را عرض مى‏كنم: كتابى است‏بنام «خصائص اميرالمؤمنين على بن ابيطالب‏» تاليف نسائى كه يكى از بزرگان علما و محدثان اسلامى است و كتاب «سنن‏» او يكى از صحاح «ست‏» اهل سنت است. يعنى از شش كتاب صحيح اهل سنت اين مرد كتابى دارد بنام «خصائص اميرالمؤمنين‏» سلام الله عليه، و اين كتاب از نظر حجم بسيار كوچك و شايد كمتر از 40 صفحه باشد (92) و اگر سندهاى اين كتاب را برداريم شايد 20 صفحه بيشتر نشود، ولى مى‏توانم بگويم كه يكى از بهترين و نفيسترين و متقن‏ترين كتابهائى است كه در شناساندن سيماى اميرالمؤمنين سلام الله عليه نوشته با اينكه اين مرد شيعه نيست، بسيار خوب و بسيار متقن نوشته است و راجع به اين كتاب بايد جمله يكى از دوستان فقيد خود را (93) يادآور شوم كه در يكى از كتابهاى اخلاقى خود نوشته است: «از كميت‏بگذريد تا از يفيت‏برخوردار شويد» هيچگاه نبايد به حجم كتاب (يا حجم اشخاص و كفش و كلاه آنان) نگاه كرد، و حتى به حجم جمعيت هم نبايد نگاه كرد، به حجم سخن هم نبايد نگاه كرد، از كميت‏بگذريد حجم و مقدار و اندازه طول و عرض هرگز نظر مردم هوشيار نكته سنج را بخود جلب نكرده است، تا از كيفيت‏برخوردار شويد، آنچه مردم هوشيار دقيق را جلب مى‏كند جنبه كيفيت و چگونگى است، عرض كردم كتاب كمتر از چهل صفحه نسائى كه در هزار سال پيش در معرفى سيماى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب نوشته شده به صدها كتاب پرحجم كه بعدها درباره اميرالمؤمنين نوشته شده باشد مى‏ارزد.

شايد ندانيد، شما را توجه دهم تا بدانيد كه بنده بسيار كوشش كردم و برخلاف رضا و ميل خود از بسيارى از مطالب صرفنظر كردم تا رسيدم به اينجا كه مى‏توانم بزودى مجلس را ختم كنم.

پس از آنكه خوارج نهروان كشته شدند و سن اميرالمؤمنين هم بحدود 63 يا 66 سال رسيد و چنانكه تاريخ اسلام و تاريخ دنيا، و هر قلمى كه زندگانى على را نوشته است، شهادت ميدهد، اين 63 يا 66 سال عمر امير